بازدیدها: 55
اشاره
در جامعه ما گروهی وجود دارند که هر روز بر مخالفت خود با هزینههای دولت و جامعه برای حمایت از مظلومان منطقه و فلسطین تأکید میکنند. این افراد نوعی زندگی را طلب میکنند که در آن، هرکس سرش به کار خودش است و بدون ماجراجویی، یک زندگی آرام و دلپذیر و بدون دغدغه را در کنار بقیه سپری میکند. این رؤیای از دست رفته آنها را تحت فشار گذاشته و هر چه میگذرد با حسرت بیشتری زندگیِ-به زعم آنها- سرشار از لذتِ سایر ملتهای بیدغدغه را در سر میپرورانند.
اما در اینجا کاملاً همدلانه، پرسشی اساسی مطرح میشود:
اگر این رؤیا محقق شود، آیا واقعاً میتوان آن را دلپذیر و لذتبخش نامید؟ آیا میتوان در اوج آرامش، در شبی ساکت، در کنار خانواده روی مبل نشست و با بیتفاوتی صحنههای وحشتناک جنگ و خشونت را که کمی آن سوتر رخ میدهد، مشاهده کرد و همچنان احساس رضایت و آرامش داشت؟ آیا لذت نوشیدن یک نوشیدنی یا خوردن یک غذای مطبوع یا مشاهده تلویزیون در کنار خانواده، در حالی که کودکی مظلوم در نزدیکی ما به خاک و خون کشیده میشود، معنایی دارد؟ آیا واقعاً زندگی در این دنیا دلپذیر است؟!
این پرسشها، ریشه در معنای عمیق زندگی دارند. آیا این حالوهوا معنای «زندگی» را با خود حمل میکند؟
نکته قابل تأمل این است کسانی که چنین زندگی را آرزو میکنند، غالباً کسانی که این شرایط را لذتبخش ندانسته و در پی ظلمستیزی، مقاومت و تغییر شرایط هستند را محکوم به ضدیت با زندگی میکنند! در حالی که پرسش اصلی این است: کدام نوع زندگی واقعاً مطبوع و لذتبخش است؟ به نظر میرسد پاسخ برای بسیاری روشن باشد، گرچه هیاهو مجال بروز ندهد.
قرآن برای زندگی و برای نعمتها وصفی بکار میبرد که میتواند مؤید زاویه نگاه فوق باشد. آن وصف، واژه «طیّب» است. این وصف، در حقیقت فصل ممیز یک نوع زندگی یا نعمت از گونههای دیگر زندگی یا تنعمات است. معمولاً معادل این واژه را در فارسی، واژه «پاک» قرار میدهند. این گرچه بیراه نیست، اما چندان دقیق نیست. به نظر میرسد «طیّب» صفت چیزی است که خالی از عناصر کراهتآور بوده و مطابق طبع، خوشایند، مرغوب، لذتبخش و دلپذیر باشد. بنابراین «حیاه طیّبه» یعنی «زندگی دلپذیر» و «الطیّبات» یعنی «چیزهای مطابق طبع». حال این معنا را بگذاریم کنار این گزاره که قرآن زندگی مستکبران و ظالمان و به تبع خودمحورانِ ظلمپسند را طیّب نمیداند. نتیجه این میشود که اینان زندگی مطبوع، دلپذیر و مطابق طبع را تجربه نمیکنند!
قرآن نقطه مقابلِ جبههای که اهل ظلم به جامعه خویش (ظالمی انفسهم) است، را جبههی «طیّبان» معرفی میکند. در سوره نحل که سخن از ظلم و عدل است (نحل، 90) و سخن از رسیدن به حیات طیبه (نحل، 97)، در مقام مقایسه عاقبت دو جبهه پس از مرگ، آنها را با این تعابیر معرفی میکند: الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائِکَهُ ظالِمی أَنفُسِهِم …. الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائِکَهُ طَیِّبینَ…[1]. در جایی دیگر نیز به خودمحوران مستکبر میگوید شما حیات و زندگی خودتان را از عناصر لذتبخش و دلپذیر خالی کردید و در مقابل، البته تمتعات و بهرههایی محدود و دونمایه بدست آوردید: وَ یَومَ یُعرَضُ الَّذینَ کَفَروا عَلَى النّارِ أَذهَبتُم طَیِّباتِکُم فی حَیاتِکُمُ الدُّنیا وَ استَمتَعتُم بِها فَالیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهونِ بِما کُنتُم تَستَکبِرونَ فِی الأَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ بِما کُنتُم تَفسُقونَ[2]. قرآن راه رسیدن به یک زندگی پربرکت و میمون و پر از مهر و مرحمت و دور از شومی و بدبختی را توجه به دیگران و دستگیری از دردمندان حتی در زمانهای سخت و دشوار میداند؛ چنانکه در آیات سوره بلد این را تبیین میکند و تنها جامعهای را برخوردار از میمنت و برکت میداند که گردنه رسیدگی به دردمندان را طی کرده باشد: فَلَا اقتَحَمَ العَقَبَهَ، وَما أَدراکَ مَا العَقَبَهُ، فَکُّ رَقَبَهٍ، أَو إِطعامٌ فی یَومٍ ذی مَسغَبَهٍ، یَتیمًا ذا مَقرَبَهٍ، أَو مِسکینًا ذا مَترَبَهٍ، ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنوا وَتَواصَوا بِالصَّبرِ وَتَواصَوا بِالمَرحَمَهِ، أُولٰئِکَ أَصحابُ المَیمَنَهِ[3].
به هر حال گاه طرح موضوع از این زاویه، شاید آنهایی که مدعی شعار «زندگی» هستند را به فکر فرو ببرد که آیا واقعاً زندگی طیّب و دلپذیری را برای ملت ایران میخواهند بسازند؟ یا دست آخر یک زندگی زهرماری تحویل میدهند که دائم باید برای خوشایند ماندنش، کانال تلویزیون را عوض کرد و خود را به آن راه زد!
پینوشتهای تدبری
[1] نحل، 28-32؛ ترجمه: کسانی که ملائکه جانشان را میگیرند، در حالی که ظالم به جامعه خودشان هستند…؛ [در مقابل] کسانی که ملائکه جانشان را میگیرند، در حالی که طیب و به دور از عناصر ناخوشایند هستند… .
[2] احقاف، 20؛ ترجمه: و روزی که کسانی که کفر ورزیدند در معرض آتش قرار گیرند: [به آنها چنین گفته شود: شما] در حیات و زندگی پست و نزدیک، عناصر دلپذیر و مطبوع خود را از بین بردید و آنها را به تمتع و بهرهای کوتاه بدل کردید. پس امروز با عذاب اهانت مجازات میشوید به خاطر اینکه در زمین به غیر حق خود را به بزرگی میزدید و استکبار میکردید و به خاطر اینکه فسق میورزیدید.
[3] بلد، 11-18؛ ترجمه: با این حال [انسان] به آن گردنه صعبالعبور [برای نجات و رسیدن به هدفش] تن در نداده است. و تو از کجا بدانی که این گردنه نجات چیست؟! [من میگویم:] آزاد کردن گردن بندهای است [از بند بردگی]، یا در روزگاری قحطیزده، اطعام کردن یتیمی خویشاوند یا مسکینی بهخاک سیاه نشسته. پس از این [است که] از افراد [جامعها]ی شود که باور و ایمان [به تقدیر و برنامه خدا] داشته و [در این سختیها تا رسیدن به هدف] همدیگر را به صبر توصیه کرده و به مهرورزی سفارش مینمایند. اینان هستند که [علیرغم چشیدن سختیهای گذرا] مصاحبان میمنت و خوشبختیاند.