اندیشکده قرآن گفت

تنش‌زدایی، قاطعیت و یا چیز دیگر؟

بازدیدها: 8

اشاره

اگر بخواهیم بر اساس آموزه‌های قرآن حرکت کنیم، نه می‌توانیم در مقابل جبهه ظلم و استکبار، جهاد و مبارزه را کنار بگذاریم، تسلیم شویم و دستها را بالا ببریم و نه اینکه بدون محاسبه، توانایی دشمن را ندید بگیریم و بی‌گدار به آب بزنیم؛ چرا که این، ممکن است به قیمت شکست جبهه حق تمام شود. چطور می‌شود که کم نیاورد، مقاوم ایستاد و با تکیه بر وعده نصرت الهی در قرآن، به سمت پیروزی جبهه حق حرکت کرد و همزمان دچار شتابزدگی و اقدام غیرعاقلانه نشد؟ تلاش کردیم در این یادداشت به بیان دو عنصر و جوهره راهکار قرآنی در این زمینه بپردازیم.

در یادداشت جداگانه‌ای با اشاره‌ای به چالش‌ها در فضای تحلیلی بعد از عملیات طوفان الاقصی، به دوگانه انفعال و عجله اشاره کردیم و راهکار صبر را نیز از زاویه قرآنی اضافه نمودیم. اشاره کردیم همانطور که از ایمان و باور به پیشبرد امور توسط خدا و تحقق پیروزی و نصرت، می‌توان لزوم قاطعیت و ایستادگی و کوتاه نیامدن استنتاج کرد، همانطور می‌توان لزوم صبر و بردباری و راهکارهای دیربازده را نیز استنباط نمود. در اینجا قصد داریم مبنای الهیاتی ذکر شده در آن یادداشت را کمی بسط دهیم و پیرامون سه‌گانه سستی، عجله و صبر کمی عینی‌تر و عملیاتی‌تر صحبت کنیم.

در آغاز بطور خلاصه اشاره کنیم امتداد عینی این سه رویکرد چیست؟ طبیعی است که رویکرد مبتنی بر سستی و عافیت‌طلبی، چیزی جز انفعال و استراتژی تنش‌زدایی به ارمغان نمی‌آورد. مقابله قرآن کریم با این راهبرد نیز کاملاً روشن و بی‌نیاز از توضیح و تفصیل است. در مقابل، رویکرد دوم یعنی رویکرد مبتنی بر عجله و شتابزدگی غالباً استراتژی قاطعیت ضربتی را توصیه می‌کند که در کنش‌های پرحجم و قاطع و تأکید بر نمایش قدرت خلاصه می‌شود. این رویکرد علاقه‌ای به لحاظ کردن قدرت طرف مقابل ندارد و در شکل افراطی، حتی اعتقاد و یا حوصله به طراحی و تدبیر مبارزه و محاسبه امور نمی‌بیند. ترسیم این رویکرد این است که با سلسله‌ای از اقدامات قاطع و ضربتی، مسیر پیروزی به شکل پلکانی باز شده و نهایتاً نصرت موعود حاصل خواهد شد. در این رویکرد نگاه ماورایی و امید به پیروزی‌های دفعی و غیرقابل پیش‌بینی پررنگ است. در یادداشت سابق توضیح دادیم که پافشاری بیش از حد بر این راهبرد می‌تواند به همان راهبرد تنش‌زدایی منتهی شود. اما رویکرد سومی هم وجود داشت که مبتنی بر صبر بود. این راهبرد نیز می‌تواند در عالم کلیات باقی نماند و سبک مبارزاتی و راهبرد متناسب خود را خلق کند. به نظر می‌رسد این رویکرد، استراتژی و راهبردی تولید می‌کند که عنوان آن را می‌توان تدبیر نامتوازن یا طراحی نامتقارن نامید. این استراتژی دو جوهره اصلی دارد و هر یک از این دو، مرز آن را با یکی از راهبردهای پیش‌گفته مشخص می‌سازد:

اولین عنصر، جوهره تدبیر و طراحی است که در حقیقت وجه افتراق و مرز باریک منطق صبر با عجله را روشن می‌سازد. راهبرد عجله‌محور بر مبنای اعتماد به وعده‌های خدایی در فضایی خارق عادت و ماورایی معنا می‌یابد و با این پشتوانه نوعی پیروزی‌های دفعی را دنبال می‌کند. در این راهبرد، گویی میان مسیر و هدف سنخیتی برقرار نیست و گاه این تداعی می‌شود که مسیر، «جنگیدن به هر شکل ممکن» است و پیروزی خودش خواهد آمد. باید گفت راهبرد صبرمحور در مقابل آن، مسیر پیروزی در جبهه ایمانی را ماهیتی بالکل متفاوت از پیروزی جبهه کفر و ظلم نمی‌داند و بصورت ساختاری خارق عادت تلقی نمی‌کند. چنانکه آنها با تدابیر خود به پیروزی می‌رسند، مؤمنین نیز چنین‌اند و زمین بازی برای هر دو همین قواعد و سنن خدایی در دنیاست. لذا عنصر تدبیر و طراحی و بکارگیری ابزارها در صحنه واقعیت دنیایی، جهت حرکت گام به گام تا به چنگ آوردن پیروزی یک مؤلفه ضروری است. بنابراین از صبری سخن می‌گوییم که مشتمل بر طرح و نقشه و نوعی تدبیر و طراحی مستمر باشد؛ نه صبری منفعلانه که در مقابل ناکامی‌هاست و غالباً نوعی بی‌عملی و سستی در پی دارد. در قرآن کریم هم با آنکه تأکیدات فراوانی بر وعده‌های خدا صورت گرفته، بستر اصلی جنگ‌ها و پیروزی‌ها با محوریت اقدامات عادی و طبیعی و تدابیر بشری است و اینها به رسمیت شناخته شده است. به عنوان نمونه، در مجموعه آیات 121-129 از سوره آل‌عمران، با زبان ستایش به تدبیر پیامبر در چینش لشکر اشاره می‌کند و اینگونه القا می‌کند که شکست اُحد حاصل کم‌کاری و بی‌تدبیری رسول نیست: وَ إِذ غَدَوتَ مِن أَهلِکَ تُبَوِّئُ المُؤمِنینَ مَقاعِدَ لِلقِتالِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ [1]. بطور کلی جالب توجه است که حتی در آیاتی که از یاری خدا سخن به میان آمده، شواهد بر این نیست که نیروهای الهی و برای مثال فرشتگان اقدام معجزه‌گونی در روند مستقیم جنگ رقم زده باشند. آنچه هست عمدتاً حضور فرشتگان جهت قوت قلب و انزال سکینه و یا از آن سو، القای رعب بر دشمنان است[2] که واجد نکات لطیفی است که مجال توضیحش نیست.  

اما دومین عنصر تعیین‌کننده در راهبرد صبرمحور، نامتوازن بودن است؛ که در حقیقت قیدی بر همان عنصر اول می‌باشد. تدبیر و طراحی برای رویارویی با جبهه ابرقدرتان باید نامتقارن و نامتوزان باشد. این جوهره مبتنی بر این باور است که قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی دشمن هر میزان که عظیم و فراگیر باشد، به معنای وجود بن‌بست در راه مبارزه نیست. می‌شود با طرح و نقشه بر قدرت های بزرگ‌تر فائق شد و راه برای تدبیر از سوی جبهه ضعیف‌تر بسته نیست. این عنصر دوم از منطق صبرمحور، در حقیقت خط جداکننده آن از منطق سستی و ترس در مقابل تدابیر ظالمان است، چنانکه عنصر اول، مرز جداکننده آن از منطق عجله بود. مطابق این مفهوم، در هر موقعیتی راهی برای مبارزه وجود دارد و دریچه‌هایی در همین صحنه قواعد دنیایی، توسط خدا کار گذاشته شده که با کشف آنها می‌توان از مهلکه بیرون رفت؛ گرچه به درازا بکشد و صبر و بردباری فراوان طلب کند. یک مثال جالب و ملموس از رویارویی نامتوازن در سوره فیل مطرح شده است. در این سوره توضیح داده می‌شود که چگونه یک سپاه دارای تجهیزات سنگین و ابرقدرت مانند اصحاب‌فیل با سیلی از پرندگان کوچک‌جثه و با سنگ‌های نه چندان برزگ به نابودی کشیده شدند. این سوره صرفاً بیان یک معجزه نیست، بلکه تأکید بر امکان این رویارویی به شکل نامتقارن حتی با ابزارهای کوچک است. این سوره می‌رساند عدم انفعال در مقابل تدابیر قدرتمندانی از این دست، ضروری است.

اما این رویارویی چطور با اینکه زمین بازی جبهه ایمان همان قواعد و سنن خدایی در دنیا است، قابل جمع می‌تواند باشد؟ نکته در این است که برخی با حذف خدا از معادلات دنیایی و بزرگنمایی قدرت ابرقدرتان، چارچوب قواعد و سنن این‌جهانی که دست ساز خداست را تنها منحصر در مشتی تجهیزات و ادوات نظامی و ترفندهای رسانه‌ای و تمهیدات اقتصادی و سیاسی می‌دانند که توسط دشمنان بکار گرفته می‌شود. گویی در نگاه ایشان، این راهکارها صحنه بازی را به کلی تصرف می‌کند و نوعی سلطه غیرقابل نفوذ به صاحبان قدرت می‌دهد که دیگر دریچه‌ای برای طراحی و تدبیر دیگران باقی نمی‌ماند. این اشتباه محاسباتی چیزی است که قرآن کریم تمام قد مقابل آن می‌ایستد:

به عنوان مثال در سوره انفال در ضمن بحث از جنگ و برشمردن سیاست‌های مقابله با دشمنان، ابتدا این بینش را می‌دهد که کافران نمی‌توانند از خدا و لشکریان او جلو بیفتند و نمی‌توانند با بستن تمام راه‌ها، خدا و جبهه حق را عاجز از اقدام کنند: وَ لا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَروا سَبَقوا إِنَّهُم لا یُعجِزونَ [3] و سپس آن دستور معروف را صادر می‌کند: وَ أَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ وَ مِن رِباطِ الخَیلِ [4]. این آیه نمی‌خواهد بگوید شما هم مانند ظالمان اول قدرت کسب کنید و پس از آن نوبت به این می‌رسد که با آنها در بیفتید. می‌خواهد بفرماید با آنکه تصور می‌شود کافران جلوتر از شمایند، اما چنین نپندارید که دست‌بسته می‌شوید؛ شما نیز پنجه به پنجه آنها شوید، سهمی از قدرت کسب کنید و با آنها رویارو شوید. این فراز از آیات به خوبی این منطق قرآنی را نشان می‌دهد که از دل باور به خدا، لزوم تدبیر کردن و کسب قدرت ناشی می‌شود. علت نیز مشخص است تدبیر برای مبارزه در فضایی که دشمن تسلط و قدرت دارد، نیازمند باور به عدم وجود بن‌بست در مسیر تدابیر است.

آری! چه کسی گفته تدابیر کف‌میدانی و این‌جهانی منحصر در ید قدرت ابرقدرتان است و ضعیفان از آن بی‌بهره‌اند؟ مگر منطق سپاهیان خدا را بازگو نکرد که کَم مِن فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَت فِئَهً کَثیرَهً بِإِذنِ اللَّهِ[5]؟ آیا در جای جای قرآن به انحاء مختلف تأکید نکرد که خدا بر زمین مسلط است و خداستیزان نمی‌توانند زمام امر زمین را بدست بگیرند: وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلٰهٌ وَ فِی الأَرضِ إِلٰهٌ [6]؟ خدای آسمان، زمین را هم تحت کنترل دارد و قواعد زمین خارج از قواعد آسمان نیست. آیا خالق همین زمین بازی و طراح همین قواعد، به ما نفرمود اگر تدابیر دشمن عظیم هم باشد، باز در دایره قدرت او و تحت نقشه اوست: وَ قَد مَکَروا مَکرَهُم وَ عِندَ اللَّهِ مَکرُهُم وَ إِن کانَ مَکرُهُم لِتَزولَ مِنهُ الجِبالُ [7]؟ آیا تأکید نکرد که به تسلطش اطمینان داشته باشیم و به هدایت او و ارائه راهکارهای برون‌رفت امیدوار باشیم؟ چنانکه در سوره تغابن که بیانگر فضای سختی در جامعه است، بر تسلط و فرمانروایی خدا تأکید نمود و مدیریتش را بی‌نقص دانست: یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ لَهُ المُلکُ [8] و بیان کرد که کفر کافران معنایش عدم تسلط خدا و شکست نیست و فرمود که خدا به اهل ایمان هم تحلیل‌های لازم را ارائه می‌دهد و هم تدابیر مقابله را نشان می‌دهد و اینگونه یاری‌شان می‌کند: وَ مَن یُؤمِن بِاللَّهِ یَهدِ قَلبَهُ [9]. آیا در سوره قتال که به رویارویی محکم با کافران دعوت می‌کند، به ما وعده نداد که دستاوردها و اقدامات جبهه کفر را بی‌نتیجه می‌کند و اقدامات جبهه ایمان را به سرمنزل مقصود می‌رساند و کارآمد می‌سازد؟

آیا اینها تنها با اقدامات معجزه‌گون و ماورایی محقق می‌شود؟ اگر چنین باشد معنایش این است که قواعد دنیا به دست ابرقدرتان نوشته شده، آنها صحنه دنیا را غرق کرده‌اند و خدا در این صحنه منفعل است و تنها با زیر میز زدن می‌تواند کار خود را پیش ببرد و این قطعاً تصوری ناصحیح است. از قضا وقوع معجزات در منطق قرآن، آیه و نشانه‌ای است بر اینکه سایر شئون طبیعی و این‌جهانی نیز به دست خداست و در همان عرصه نیز دست یاری خدا در قالب همین قواعد و سنن پشت جبهه ایمان است.[10]

تمام مباحث فوق نشان می‌دهد که جبهه مقاومت باید برای رسیدن به پیروزی، صحنه را با روایتی الهی تحلیل کند، ضعف‌ها و قوت‌های خود و دشمن را بشناسد، ابتکار عمل به خرج بدهد و با وجود قدرت دشمن، دست به طراحی نامتقارن، مستمر و بن‌بست‌ناپذیر بزند. جبهه ایمانی بی‌محابا و بدون طرح این‌جهانی عمل نمی‌کند. جبهه ایمانی به دنبال طی کردن ره صدساله در یک شب نیست و صبورانه تن به مبارزه نامتوزان می‌دهد، مطابق محاسباتش در جای خود قاطعیت به خرج داده و در جایی هم که شکست یا افولی را تجربه کند، طرح را بازیابی کرده و در هر موقعیتی، باور دارد که با محاسبه و تدبیر نامتقارن می‌تواند رو به جلو حرکت کند. در این عقلانیت، زمین‌بازی واقعیت با زمین بازی نصرت خدایی یکی و منطبق هستند و راه نصرت خدا از مسیر همین تدابیر واقعی گذر می‌کند. با این توضیحات روشن می‌شود که هر پیشنهادی برای این جبهه بجای آنکه مبتنی بر استراتژی تیری در تاریکی باشد و به امیدی واهی برای امور خارج از عوامل طبیعی متکی گردد، باید مبتنی بر یک طرح روشن با آغاز و انجام عقلانی باشد؛ اما عقلانیتی که نه صرفاً مبتنی بر فهم دنیایی، بلکه مبتنی بر تحلیلی الهی و وحیانی از عرصه عالم دنیا و مشحون از اعتماد به وجود و امکان کشف راه‌های برون‌رفت است. نماد این عقلانیت را در طوفان‌الاقصی می‌بینیم که اوج بکارگیری تدابیر کشف‌نشده، اوج طراحی، اوج حکمت و زمان‌سنجی و اوج خدایی دیدن صحنه عالم بود.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] آل‌عمران، 121؛ ترجمه: و همان زمان که صبح اول وقت از میان اهل خود بیرون زدی تا (برای تدارک جنگ) مؤمنان را در پایگاه‌هایی مناسب پیکار جای دهی و البته خدا شنوای داناست (و از اقدامات مؤثر تو مطلع است).

[2] برای مثال در سوره انفال که یاری خدا در جنگ بدر را یادآور می‌شود در آیه 12 اشاره می‌کند که ملائکه موظف به تثبیت قلب مؤمنان و ظاهراض القای رعب از جانب خدا بر قلب کافران بودند. لذا در انتهای آیه که دستور به کشتن کافران است، مخاطب خود مؤمنان هستند نه فرشتگان. بنابراین اینگونه نبوده که لشکر فرشتگان مستقیماً تعدادی از کافران را به هلاکت برسانند. همچنین است در سوره آل‌عمران آیات مذکور در متن که به همین امر اشاره می‌کند. در سوره احزاب آیات 25-27 و آیات ابتدایی سوره حشر نیز نسبت به اهل کتاب، تعبیر انداختن ترس و رعب ذکر شده است. به هر ترتیب در جریان جنگ‌های پیامبر اکرم، تعبیری که نشان‌دهنده دخالت مستقیم نیروهایی ماورایی باشد نداریم. بله، در مورد پیامبران سابق مانند شکافته شدن دریا برای حضرت موسی و یا برخی وقایع مانند جریان اصحاب فیل، این امر دیده می‌شود و این نکته تصادفی نیست.

[3] انفال، 59؛ ترجمه: کسانی که کافر شده‌اند مپندارند که گوی سبقت را می‌ربایند؛ آری آنان (خدا و لشکریانش را) به عجز در نمی‌آورند!

[4] انفال، ۶۰؛ ترجمه: و برای (مقابله با) آنها هر آنچه از قدرت و نیرو و (به ویژه) از پایگاه‌های سواره‌نظام می‌توانید، آماده سازید…

[5] بقره، 249؛ ترجمه: چه بسیار گروه کم‌تعداد که به اذن خدا بر گروهی پرتعداد پیروز شدند.

[6] زخرف، 48؛ ترجمه: و او کسی است که هم در آسمان خداست و هم در زمین خداست.

[7] ابراهیم، 46؛ ترجمه: ما بر سر آنان عذابی فرود آوردیم و آنان هم نیرنگ خود را به کار بستند، ولی نیرنگشان در اختیار خدا بود و در نزد او آشکار. پس هرگز برای آنان چاره ساز نشد، هر چند مکرشان چنان بود که کوه‌ها به وسیله آن از جای کنده می‌شد.

[8] تغابن، 1؛ ترجمه: آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است مدیریت خدا را بی‌نقص می‌دانند؛ آری زمامداری و فرمانروایی جهان برای اوست.

[9] تغابن، 11؛ ترجمه: و هر کس به خدا باور یابد، خدا قلب (و دستگاه ادراکی) او را هدایت می‌کند.

[10] بررسی سیاق‌های قرآنی به ویژه در سور مکی و ذکر معجزات نشان می‌دهد که منظور از آوردن آیات این است که به انسان‌ها به شکلی روشن و غیرقابل انکار بفهماند که خدا در زمین دخالت دارد و امور آن تحت هدایت اوست. بنابراین از وجود معجزه نتیجه می‌شود که سایر شئون دنیا هم بدست خداست، نه آنکه نتیجه شود اگر خدا بخواهد کاری در زمین پیش برود، باید به شکل معجزه‌گون باشد. و تفاوت ماهوی بین این دو نگاه وجود دارد. اگر سیاق مباحث معجزه در قرآن تدبّر گردد مشخص می‌شود که کافران منکر دخالت خدا در امور زمینی هستند و با وجود نشانه‌های عادی فراوان در همین طبیعت معمول، زیر بار آن نمی‌رفته‌اند. لذا خدا به واسطه پیامبرانش آیاتی ارائه می‌کرده تا مؤید این غرض باشند. از همین روست که قرآن کریم میانه خوبی با درخواست معجزه کافران ندارد و می‌گوید آیات به اندازه کافی هست و برای خیلی‌ها معجزه آمد و قبول نکردند. در این رابطه این مطلب را می‌توان در آیات 1 تا 73 سوره انعام به عنوان مشتی نمونه خروار دنبال نمود.

پیمایش به بالا