اندیشکده قرآن گفت

سبک تحلیل جنگ: عقلانی یا الهیاتی؟

بازدیدها: 5

اشاره

در تحلیل جنگ، معمولاً دو رویکرد دیده می‌شود:
یکی بر داده‌های میدانی، آرایش قوا و محاسبات استراتژیک تأکید دارد؛
دیگری به آموزه‌های دینی، معنویت و نقش اراده الهی در تحولات می‌پردازد.
هر دو نگاه، بخشی از واقعیت را بیان می‌کنند، اما معمولاً از کنار نگاه دیگر عبور می‌کنند.

در سال‌های اخیر، بارها از لزوم توازن میان عقل و ایمان در تحلیل‌های راهبردی سخن گفته شده؛
اما در عمل، کمتر کسی به این پرسش پرداخته که این توازن دقیقاً چگونه شکل می‌گیرد، و نقطه‌ی آغاز آن کجاست.

این یادداشت، تلاشی است برای طرح دوباره این سؤال‌ها. سؤالاتی که شاید پاسخ آن‌ها نه در حذف یکی از دو مسیر، بلکه در بازخوانی منبعی باشد که می‌تواند میدان و آسمان را به هم نزدیک کند. آیا قرآن می‌تواند چنین نقشی ایفا کند؟
پاسخ را در متن کامل یادداشت بخوانید.

تحلیل‌های موجود از جنگ در دو دسته کلی تحلیل‌های میدانی-استراتژیک و تحلیل‌های الهیاتی قابل تقسیم است. طیف‌های مختلف ممکن است طرفدار یکی از این دست تحلیل‌ها باشند:

تحلیل‌های میدانی-استراتژیک | غالباً بر مستندهای واقعی و میدانی و اصول عقلائی استوار هستند. به طور معمول طرفداران آن نیز به ضرورت تزریق عقلانیت به جامعه در زمانه جنگ قائل بوده و به لزوم تدبیر صحیح و واقع‌بینانه در تصمیم‌سازی نظامی و اجتماعی صحه می‌گذارند. این طیف، گرچه دسته دوم تحلیل‌ها را رد نمی‌کنند، ولی آن را دخیل در محاسبات خود نمی‌کنند و گاه با منطق «آن هم به جای خود»، به سادگی از کنار آن می‌گذرند.

تحلیل‌های الهیاتی | بر مستندهای کلامی، الهیاتی و یا متون دینی اتکاء دارند. این طیف به طور معمول، ارتقای معنویت در شرایط جنگی را پراهمیت تلقی می‌کنند و سعی دارند دست خدا را در تحولات ببینند و نصرت خدا یا عقوبت او را پررنگ کنند. این طیف نیز تحلیل‌های دسته اول را رد نمی‌کند، اما آن را مبنای محاسبه نگذاشته و قائل است که لزوماً کار آنطوری که تحلیل‌های واقعی نشان می‌دهند، جلو نخواهد رفت. از این رو به نحوی آن را درجه دو و  نه چندان قابل اعتماد می‌دانند.

با وجود تفاوت طرفداران این دو دسته تحلیل، همه (به ویژه جبهه انقلابی) اتفاق نظر دارند که اتکای صرف به یکی از این دو دسته تحلیل کافی نیست؛ اما واقعیت آن است که کمتر دیده می‌شود که توازنی قابل دفاع از این دو دسته تحلیل ارائه شود.

به نظر می‌رسد آنچه مفقود است نوعی عقلانیت الهی یا الهیات عقلانی است که نه صرفاً به دنبال تحلیل‌ها و محاسبات ملموس محسوس باشد و نه تحلیل‌هایی انتزاعی ارائه دهد که ردیابی میدانی آن ممکن نباشد. هم عقلانیت ما باید سویه‌های الهیاتی خود را بیابد و هم الهیات ما باید به شکلی باشد که ترجمان عقلانی و میدانی داشته باشد. این البته فرآیندی است که توسط دو سوی این ماجرا باید به شکل متقابل دنبال شود؛ اما در این بین یک کانون مهم وجود دارد که می‌تواند محل رجوع و گره خوردن این دو سو باشد: قرآن کریم.

قرآن کریم نه متعلق به بخش الهیاتی صرف است و نه متعلق به بخش عقلانی. هر دو را با هم گره می‌زند. قرآن کریم منبعی است که می‌تواند تحلیل‌های استراتژیک را با تحلیل‌های الهیاتی هم‌نوا کند و چارچوب ذهنی به مخاطب دهد که این دو را با هم ببیند و در تعامل با هم فهم کند. اساساً کارکرد قرآن همین است.

قرآن کریم دست‌کم دو ویژگی دارد که باعث می‌شود بتواند در تحلیل جنگ، نقش فوق را به خوبی ایفا نماید:

ویژگی محتوایی | بخش‌های وسیعی از متن قرآن به موضوع جنگ و درگیری‌ پرداخته و بطور مستمر در بستر وقایع زمان نزول، تحلیل‌هایی واقعی، میدانی،‌استراتژیک و در عین حال الهیاتی و کاملاً خدامندانه ارائه می‌دهد که از قضا در زمانه خود راهگشا و حل کننده چالش‌های روی زمین بوده است. لذا خوانش مستمر و عمیق قرآن می‌تواند این الگوهای ظریف دوسویه (الهی-عقلانی) را آشکار سازد تا از این طریق بتوان از آنها برای امروز بهره برداری کرد. اگر قرآن در حوزه تدابیر جنگی کمتر الهام‌بخش باشد، اما بی‌تردید در تحلیل ماهیت و سطح جنگ و تنازع از سویی و از سوی دیگر در تحلیل روند وقایع در جنگ و تشخیص پیروزی یا شکست بسیار مفید فایده است.

ویژگی ادبی | متن قرآن کریم به شکلی است که امکان مراجعه هر دو دسته از تحلیل‌گران را فراهم می‌کند؛ متنی نسبتاً کوتاه، همه‌فهم و دردسترس که مخصوص به الهی‌دانان و دین‌پژوهان نیست. از این رو می‌تواند به کانون پیوند طیف‌های متنوع و مختلف بدل شود. متن قرآن هم برای تحلیل‌گران استراتژیک قابل خوانش است و هم برای تحلیل‌گران الهیاتی. دسته اول می‌توانند با آن مواجه شوند و عقلانیت خود را در پرتوی آن ارتقاء دهند و دسته دوم می‌توانند امتداد مباحث الهیاتی تا میدان و واقعیت را درک نمایند.

کلام آخر  | دو نکته فوق روشن می‌سازد که مراجعه عموم تحلیل‌گران (از هر دو دسته) و بلکه آحاد مردم به قرآن کریم می‌تواند ما را در مسیر رسیدن به یک عقلانیت وحیانی و یا الهیات عقلانی  قرار دهد. البته این به هیچ عنوان به معنای اتکای صرف به قرآن برای تحلیل نیست، بلکه راهی است برای آنکه توازن درستی میان تحلیل‌های میدانی-استراتژیک و تحلیل‌های الهیاتی-معنوی ایجاد شود. شاید در آن زمان، شاهد آن نباشیم که متدینین ما در اوج زدو خورد جنگی تنها جنبه‌های فنی و تجهیزاتی را ببینند و یا مروجین وعده‌های الهی، حرفهایی خارج از چارچوب واقعیات روی زمین تحویل دهند.

توجه کنیم که پیشنهاد مراجعه به قرآن، نه فقط یک پیشنهاد الهیاتی و دینی که پیشنهادی عقلانی و میدانی هم هست!

پیمایش به بالا