اندیشکده قرآن گفت

پیروزی غیبی یا پیروزی عادی: کدام متعالی‌تر؟

بازدیدها: 25

اشاره

چرا دیگر خبری از طوفان شن نیست؟
این‌که نشانه‌های آشکار از دخالت خدا، کم‌تر دیده می‌شود خوب است یا بد؟
و اساساً از کجا می‌توان فهمید که خدا با ماست؟

بسیاری از ما، چه در تحلیل حوادث تاریخی و چه در تفسیر رویدادهای امروز، همچنان در جست‌وجوی نشانه‌هایی هستیم که غیرعادی باشند؛ حادثه‌ای که معادلات ظاهری را به‌هم بریزد، قدرت دشمن را با یک ضربه فروریزد، یا سبب حیرت عمومی شود. اما اگر پیروزی از مسیر اراده، آمادگی، طراحی و قدرت انسانی به دست آید، آیا می‌توان گفت این، دیگر نصرت خدا نیست؟ یا اینکه نگاه ما به یاری الهی، بیش از حد به خرق عادت وابسته شده است؟

ما در این یادداشت، با کمک آیات قرآن، به بازاندیشی در معنای نصرت الهی پرداختیم.

در جنگ اخیر برخی از ما طوری به دنبال کسب پیروزی‌های آشکار و دیدن دست خدا به شکلی واضح هستیم، که شاید این تصور پدید آید که معتقدیم نصرت خدا اگر بصورت غیبی، ماورایی و عجیب باشد بهتر است از اینکه یک پیروزی عادی و در چارچوب محاسبات طبیعی بدست آید. شاید در پس ذهن، تصور می‌کنیم قبلاً جامعه‌ای از لحاظ ایمانی پیشرفته‌تر بوده‌ایم که چیزی مانند طوفان شن طبس برایمان رخ داد و اکنون لابد از خدا دورتر افتاده‌ایم که در گیرودار موشک و بُرد و دقت آن هستیم و گاهی می‌زنیم و گاهی می‌خوریم.

اما به نظر می‌رسد این تلقی صحیح نباشد. جامعه ایمانی در مسیر تحول و تطور است و شرایط آن در مقاطع مختلف تفاوت‌هایی دارد. به این اعتبار، تعامل خدا با این جامعه و نوع نصرت نیز تفاوت‌هایی پیدا می‌کند.

فرض کنیم جامعه ایمانی بتواند بدون امداد غیبی و با قدرتی که خود بر پایه قواعد طبیعی کسب کرده (و توجه داریم که آن نیز از جانب خداست)، بر دشمن فائق بیاید. این بدین معنی است که جامعه مراحلی را پشت سر گذاشته و در همه این مراحل، نوعی اراده مستمر برای مقابله با دشمن داشته است. این اراده موجب شده جامعه مستمراً برای این رویارویی فکر کند، برنامه بریزد، زحمت بکشد و نهایتاً به یک قدرت بالفعل برسد. در این شرایط، این جامعه نیازی به ورود مستقیم و نصرت غیبی خدا ندارد.

اما جامعه ایمانی مبتدی و تازه کار -گرچه ممکن است اراده قوی اولیه داشته باشد- اما هنوز این اراده مستمر را از خود نشان نداده و مسیر پرتلاطم رسیدن به قدرت مقابله با دشمن را طی نکرده است. لذا ممکن است برای رسیدن به پیروزی، به امدادهای غیبی و ورود مستقیم خدا محتاج باشد. خلاصه آنکه جامعه تازه‌کار که اراده‌های خود را کامل نیازموده‌ است، به امدادهای غیبی محتاج‌تر است ولی جامعه پیشرفته که در راه خدا اراده پولادین نشان داده و کسب دستاورد کرده، احتیاج کمتری به آن دارد و بیشتر محتاج به امداد عادی است. منظور از امداد عادی، همین قواعد خدایی طبیعت و همچنین هدایت های وحیانی اوست.

این تلقی مبتنی بر یک نوع جهان‌بینی بنیادین است و آن اینکه: قصد خدا این نیست که بشر را ناتوان جلوه دهد و طوری او را بار بیاورد که دائماً ناکام باشد و در نهایت یک دست برتر کار را برایش تمام کند. برعکس، مشیت خدا این است به بشر بفهماند اگر خدایی شود، خود او و همان اقدامات بشری‌اش به نتیجه خواهند رسید و باعث نصرت و سربلندی‌اش خواهد شد. بنابراین جامعه‌ای که در راه خدا باشد به تدریج به قدرتی دست می‌یابد که او را از خرق عادت و معجزه بی‌نیاز می‌سازد. در حقیقت معجزه‌ای نیاز نیست، زیرا خود این جامعه با این توانمندی ذاتی و درونی، مخلوق خدا و دست‌پرورده هدایت او بوده است. دقت کنید: «خود این جامعه معجزه خداست!».

این جهان‌بینی به نظر ما قابل استناد به قرآن کریم است. یکی از نمودهای این جهان‌بینی، روایت قرآن از داستان حضرت آدمع است. این داستان روابط عمیق خدا با جامعه بشری و هدف خدا نسبت به این جامعه را برای ما بازگو می‌کند. در بیان این داستان، خدا اراده انسان را نفی نکرده، تمام قد از «انسان زمینی دارای اراده» دفاع می‌کند: وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ[…][1]؛ البته ابزار «به نتیجه رسیدن این اراده» را آوردن آن در چارچوب هدایت خدا  می‌داند: فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَ لَا یَشْقَىٰ،‏ وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکًا[2].

توضیح آنکه بررسی آیات 30 تا 39 سوره بقره با توجه به جایگاه آنها در بافت سوره نشان می‌دهد هدف از طرح موضوع خلق حضرت آدمع، در این بافت آن است که نشان دهد انسان برخلاف تصور عده‌ای، ماهیت شیطانی و صرفاً زمینی ندارد تا به این بهانه که ما ذاتاً اهل عصیان و بی‌توجهی به آسمان هستیم، بتواند هر چه می‌خواهد در زمین انجام دهد و نهایتاً به جای اصلاح زمین، فساد در زمین کند.[3] لذا انسان قبل از هبوط برخلاف شیطان توبه می‌کند (آیه 37؛ همچنین اعراف، 22-23). انسان طوری خلق شده است که می‌تواند خلیفه خدا باشد و اراده الهی را در زمین محقق کند، گرچه امکان فریفته شدنش به شیطان وجود دارد (آیه 36).

بنابراین خداوند در این داستان از طینت انسان، اراده انسان، قابلیت انسان دفاع می‌کند و در مقابل فرشتگانی که اراده او را فساد در زمین می‌دانند (آیه 30)، او را دارای قابلیت دریافت قوای الهی و هم‌راستا شدن اراده‌اش با اراده الهی می‌داند (آیه 31-32). این نشان می‌دهد اراده انسان -بما هو انسان- هدف خلقت او بوده و قرار نیست خدا به جای انسان عمل کند بلکه برعکس، انسان قرار است بجای خدا عمل نماید. با این منطق، دستاوردهای مبتنی بر اراده عقلانی انسان، مطلوب خداست نه دستاوردهای مبتنی بر اراده غیبی.

از دیگر مؤیدات قرآنی مطالب فوق این است که جنس نصرت در پیامبران پیش از پیامبر خاتمص از نوع معجزه‌گون توصیف شده است ولی با پیشرفت جامعه و آمدن پیامبر آخرالزمان، نصرتها جنبه ادراکی و عقلی و قلبی یافته است.[4] و این مشخص است که امت این پیامبرص نسبت به پیامبران قبلی پیشروتر است (حج، 78). بنابراین جامعه پیشرفته لزوماً امداد غیبی بیشتری دریافت نمی‌کند.

کلام آخر  | اشاره قرآنی فوق به ضمیمه برخی مستندات دیگر نشان می‌دهد بشر خلیفه خدا در زمین است و باید بتواند در محدوه همین قواعد خدایی طبیعی و در چارچوب هدایت الهی، اراده خود را در زمین بسط دهد. قرار نیست بشر در اقداماتش ناکام باشد و خدا بجایش عمل کند؛ از قضا، قرار است او بجای خدا عمل کند. با این توضیح جامعه‌ای که برخوردار از چنین اراده‌ و قدرتی است از جامعه تازه‌کاری که آن قدرت را کسب نکرده و محتاج ورود غیبی است، پیشروتر خواهد بود. البته منظور این نیست که جامعه پیشرفته، خودبنیاد بوده و نیازی به نصرت خدا ندارد. منظور این است که نوع نصرت برای آن ممکن است متفاوت باشد، وگرنه هیچ پیروزی بدون نصرت خدا ممکن نیست: وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ[5]؛ چه نصرت غیبی، چه نصرت در قالب قواعد طبیعت و به پشتوانه هدایت‌های الهی.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] بقره، ۳۰-۳۲؛ ترجمه: و همان هنگام که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من می‌خواهم در زمین جانشین قرار دهم». آنها گفتند: «آیا در آن کسی را قرار می‌دهی که درش فساد کند و خرابی به بار بیاورد و خونها بریزد؟ حال آنکه به همراه ستایش، تسبیحت می‌کنیم و برایت تقدیس می‌کنیم». [خدا] گفت: «من چیزی می‌دانم که نمی‌دانید» […].

[2] طه، ۱۲۳؛ ترجمه: [ای آدم و ای نسل آدم] پس اگر از جانب من هدایتی برایتان آمد، آنگاه هرکس هدایتم را پیروی کند، سردرگم نشده و به فروماندگی و ناکامی نمی‌رسد؛ و [در آن سو،] هرکس [با بی‌توجهی به این رشته اتصال] از یاد من اعراض کند، پس بی‌تردید [زندگی زمینی و] معیشتی تنگ و گرفته برایش رقم می‌خورد.

[3] به موضوع اصلاح-افساد و آسمان-زمین از ابتدای سوره بقره به ویژه در آیات منتهی تا آیه 30 دقت کنید.

[4] برای تبیین بهتر این نکته به یادداشت «آیا نصرت خدا تنها به شکل معجزه‌گون و ماورایی محقق می‌شود؟» مراجعه شود.

[5] انفال، ۱۰؛ ترجمه: و نصرت و یاریِ منجر به پیروزی جز از نزد خدا نیست.

پیمایش به بالا