بازدیدها: 4
اشاره
پس از ترورهای رژیم صهیونیستی، آتشبس لبنان، سقوط سوریه و تحولات سیاسی لبنان، در لایههایی از جامعه انقلابی نوعی احساس پسرفت درباره جبهه مقاومت شکل گرفته که بعضاً به ناامیدی بدل گشته است. ریشه این احساس شکست و یا لااقل عدم پیروزی کجاست؟ به نظر میرسد شناخت نارسا و ناکافی از تصویر «پیروزی» به ویژه در جبهه حق، دلیل اصلی است. در این یادداشت از نگاه قرآنی برای وضوح بهتر این تصویر، تلاشهایی شده است؛ تا بتوانیم دست خدا را ببینیم، به پیروزیها ببالیم، و با امید و اطمینان قلب، انجام گامهای بعد را برنامهریزی کنیم.
در لایههایی از جامعه انقلابی، پس از ترورهای رژیم صهیونیستی، آتشبس لبنان، سقوط سوریه و نهایتاً تصرف فضای سیاسی لبنان توسط نیروهای ضد مقاومت، نوعی احساس پسرفت نسبت به موقعیت جبهه مقاومت نسبت به سالهای بعد از دفع خطر داعش و منتهی به طوفانالاقصی شکل گرفته است. در برخی از افراد، این احساس به نوعی ناامیدی مبدل شده است و حتی این تلقی وجود دارد که این روند پسرفت ادامهدار خواهد بود و جبهه مقاومت تقریباً در سراشیبی نزول قرار گرفته است. بازتاب این حال را میتوان در سکوت و فضای نیمه افسرده در واکنش به آتشبس مهم، شکوهمند و پیروزمندانه در غزه دانست. چیزی که همه جبهه مقاومت یک سال و اندی به دنبال آن بود.
ریشه این موضوع در کجاست؟ چرا جامعه انقلابی احساس شکست و یا لااقل عدم پیروزی میکند؟ ریشههای مختلف بیرونی و درونی برای این موضوع می توان قائل شد. یکی از این ریشهها، دچار بودن به شناخت نارسا و ناکافی در زمینه شکل و شمایل «پیروزی» به ویژه در جبهه حق است. در این راستا لازم است خصوصیات پیروزی یا شکست از منظر دینی و قرآنی و انقلابی مورد بازشناسی قرار گیرد، تا تحلیل مناسبتری از شکست یا پیروزی حاصل شود. در اینجا فهرستوار بعضی از این خصوصیات اشاره میشود:
پیروزیها خالص نیستند: پیروزیها همراه با شکستهای جزئی هستند. کمتر میتوان به یک پیروزی خالص و بدون آمیزش با شکست در درونش یافت. روند پیشرفتها چرخهای است. یکبار شما غالب میشوی و گاه طرف مقابل ولی مهم آن است که در برآیند سمت و سو چیست؛ تِلکَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ[1].
پیروزیها همراه با تلخیاند: پیروزیها با سختی و چشیدن تلخیها بدست میآیند. به ویژه پیروزیهای الهی همراه با از دست دادن داراییهای دنیایی همراه هستند. باید از چیزهایی گذشت تا چیزهای بالاتری را بدست آورد؛ پیروزی، شیرین است اما تهمزه تلخی به همراه دارد: إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرًا[2].
پیروزیها گاه فشار را بیشتر میکنند: برخلاف تصور، پیروزیها لزوماً فشارها را کاهش نمیدهند، بلکه جبهه را وارد مراحل پیچیدهتر و موانع سهمگینتر نزدیک قله میکنند که فشارهای مقطعی زیادی ممکن است ایجاد نمایند. چنانکه پیروزی موسیع بر سحره فرعون، منجر به فشارهای مضاعف فرعونیان بر جبهه ایمان شد و حتی آنها را به مرز آشفتگی رساند: قالَ سَنُقَتِّلُ أَبناءَهُم وَنَستَحیی نِساءَهُم وَإِنّا فَوقَهُم قاهِرونَ، قالَ موسىٰ لِقَومِهِ استَعینوا بِاللَّهِ وَاصبِروا إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ وَالعاقِبَهُ لِلمُتَّقینَ، قالوا أوذینا مِن قَبلِ أَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما جِئتَنا[3].
پیروزیها مرحله به مرحله و تدریجیاند: پیروزیهای نهاییتر از تراکم پیروزیهای مرحلهای و نقطهای به وجود میآیند. در چرخش تحولات و کسب پیروزیهای نه چندان پرفروغ، به تدریج پیروزیهای باثبات و شکوهمند رخ میدهد؛ إِنّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقناهُ بِقَدَرٍ[4]، سَنَستَدرِجُهُم مِن حَیثُ لا یَعلَمونَ[5].
پیروزیها خاموشاند: معمولاً پیروزیهای جبهه ایمان چشمپرکن و همراه با تعیّن ظاهری و شکوه مقهورکننده نیستند؛ حتی نشان دادن آنها چندان ساده نیست. با یک نگاه قابل تشخیص نیستند. به تعبیر فیلسوفان به شکل فرد منتشر هستند. گویی در پیچ و تاب رویدادها لانه میکنند و با آنکه خوب دیده نمیشوند و در محاسبات نمیآیند، اما آرام آرام و به طرزی خاموش و در مرور زمان خود را نشان میدهند. آن وقتی دشمن احساسش میکند که نفسش بریده و زمینگیرش شده است. فتح مبین و پیروزی آشکار خواندن ماجرای صلح حدیبیه در فضای سوءظن و در حالی که حتی برخی مؤمنان آن را عقبنشینی تلقی میکردند، جالب توجه است: إِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحًا مُبینًا[6].
پیروزیها مشروطاند: پیروزیهای جبهه ایمان چک سفید امضای خدا به برآوردهکنندگان پیروزی نیستند. ذات این پیروزیها در تعلیق و انتقال است. این پیروزیها مشروط به استقامت مداوم و مستمر به ثمر مینشینند و تثبیت میشوند وگرنه از جایی به جایی دیگر منتقل میشوند: وَ إِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومًا غَیرَکُم ثُمَّ لا یَکونوا أَمثالَکُم[7].
پیروزیها نهایی نیستند: پیروزیهای جبهه ایمان نهایی نیستند و همگی حالت دولت مستعجلی برای پیروزی نهایی در آخرت محسوب میشوند. امید به آنها و حساب باز کردن بر رویشان در همین سطح است نه بیشتر؛ لِلَّذینَ أَحسَنوا فی هٰذِهِ الدُّنیا حَسَنَهٌ وَ لَدارُ الآخِرَهِ خَیرٌ[8].
پیروزیها خودارجاع نیستند: پیروزیهای جبهه ایمان بطور کامل به خود جبهه ارجاع پیدا نمیکند. پیروزیها به شکلی رقم میخورد که انتساب روشن و بارزی به خود جبهه ندارد. وقتی جبهه خود را میبیند و خودش را، احساس میکند از او این پیروزی در نمیآمد! لااقل ابهامات و شگفتیهایی در این زمینه وجود دارد. دست خدا در این پیروزیها به شکل روشنی دیده میشود؛ فَلَم تَقتُلوهُم وَ لٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَ لٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ[9].
توجه به این خصوصیات نشان میدهد در صورتی که در برآیند رویدادها، جبهه مقاومت گام رو به جلویی برداشته باشد، وجود برخی خصیصههای فوق منافاتی با پیروزی ندارد. چه بسا پیروزیهای بزرگی که همراه با خصایص مذکور بودهاند. وجود این ویژگیها که در نگاه سطحی با اصل پیروزی در تناقض به نظر میرسند، نباید شیرینی و امید حاصل از پیروزی را خدشهدار کنند. البته این نوع پیروزیهای متناقضنما برکتش این است که میتواند به امیدهای واهی ختم نشود.
عدم عنایت به این موضوع موجب شده برخی تحلیلگران در جایی که باید دست خدا را دیده، به پیروزیها ببالند، فضای امید دریافت کنند و اطمینان قلب برای انجام گامهای بعد فراهم آورند، احساس شکست را ترویج دهند. آنچه مسلم به نظر میرسد آن است که طوفان الاقصی توانست ما را در رویارویی با رژیم صهیونیستی چند پله جلو ببرد و دستاوردهای راهبردی در تضعیف جایگاه این موجودیت منحوس به ارمغان بیاورد. بدینسان با محاسبه سطح تلاش دشمن، بیتردید پیروزی شکوهمندی رقم خورده است؛ گرچه خصوصیاتی در آن و در بسیاری از موفقیتهای مشابه وجود دارند که عوارض این دنیای سراسر تزاحماند و البته عوارضی زوالپذیر. باید هوشیار بود که این خصوصیات ما را از اصل پیروزی غافل نکند تا جایی که روایت دشمن در آن غالب گردد.
پینوشتهای تدبری
[1] آلعمران، 140؛ ترجمه: این روزگارانی است که آن را دست به دست میان مردم میچرخانیم.
[2] شرح، 6؛ ترجمه: آری، همراه با سختی، آسانی و گشایشی [در کار] است.
[3] اعراف، 127-129؛ ترجمه: [فرعون] گفت: «بیتردید پسرانشان را بطور گسترده میکشیم و زنانشان را از ازدواج باز میداریم و بیتردید ما از بالا بر آنها قاهر و مسلطیم». موسی [در مقابل] به قومش گفت: «با خدا برای خود کمککار دستوپا کنید و صبر کنید؛ چراکه زمین برای خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش بخواهد به ارث میرساند و عاقبت و فرجام برای متقین است». [قومش به او] گفتند: «[چه] قبل از اینکه نزد ما بیایی و [چه] از بعد آنکه پیش ما آمدی، مورد اذیت قرار گرفتهایم [و چیزی فرق نکرده]!».
[4]. منظور از این آیه با توجه به سیاق آن ظاهراً این است که خدا همه چیز را به شکل اندازهاندازه و گام به گام خلق میکند و پیروزی مؤمنان و نابودی و عذاب کافران به تدریج فراخواهد رسید. لذا پیش از این آیات سخن از نابودی کفار زمان پیامبرص است. برای نمونه میفرماید: سَیُهزَمُ الجَمعُ وَیُوَلّونَ الدُّبُرَقمر، 45(به زودی این تشکل و سپاه در هم شکسته خواهد شد و [افرادش] رو به پشت [فرار] میکنند).
[5] قلم، 44؛ ترجمه: گام به گام آنان را از جایی که درنمییابند، (به ورطه نابودی) خواهم کشاند.
[6] فتح، 1؛ ترجمه: ما بودیم که برایت [در ضمن پیمان با مشرکان] فتحی رقم زدیم؛ فتحی درخشان و آشکار!
[7] محمدص، 38؛ ترجمه: و [بدانید] اگر روی برتافتید، قومی غیر شما را جایگزین خواهد کرد و دیگر آنها مشابه شما نخواهند بود!
[8] نحل، 30؛ ترجمه: برای کسانی که نیک کار کنند، در این دنیا نیکی و حسنهای است و حتماً سرای آخرت بهتر است.
[9] انفال، 17؛ ترجمه: پس [بدانید] شما آنها را نکشتید، ولی خدا [بود که] آنها را کشت و تو [تیر] پرتاب نکردی، ولی خدا [بود که] چنین کرد.