بازدیدها: 7
اشاره
چرا امروز در جامعه ما نماز جمعه اینقدر کماثر شده؟
آیا مشکل فقط غیبت مردم از مصلی است یا فقدان فهمِ عمیق از کارکرد این نهاد؟
آیا کارکرد نماز جمعه همان است که صدر اسلام بود؟ یا تغییر کرده و یا به تدریج به نهادهای دیگر منتقل شده؟
اگر کارکرد نماز جمعه تغییر کرده؛ آیا این دگرگونی اجتنابناپذیر زمانه است یا نشانهای از ضعف راهبردی؟
چرا بسیاری از دینداران و فعالان انقلابی دیگر حضور پررنگی در جمعه ندارند؟
تضعیف نماز جمعه، چه خلأهایی در زندگی اجتماعی پدید خواهد آمد؟
این یادداشت میکوشد به چنین پرسشهایی پاسخ دهد: کارکرد مرکزی نماز جمعه چیست؟ آیا میتوان آن را به یک «قاب عبادی» کاهش داد یا ماهیت آن ترکیبی و تلفیقی است؟ و اگر نقش ترکیبی دارد، چرا امروز چنین جایگاهی کمتر محسوس است؟ خواندن این یادداشت برای کسانی که دربارهٔ کارکردهای اجتماعی دین دغدغه دارند و برای نیروهای اجتماعی و انقلابیای که دنبال بازتولید نهادهای مؤثرند، سودمند خواهد بود.
نماز جمعه، این پدیدهی تأملبرانگیز و مغفول در جامعه امروز ما، به طرز عجیبی نادیده گرفته شده است. نه در میان کسانی که ظاهراً اعتقادی به مناسک دینی ندارند، بلکه در میان آنهایی که خود به ظاهر معتقد به آن هستند. پرسش اساسی این است که چرا این نهاد قدرتمند، این موتور محرکه اجتماعی و انقلابی، چنین مورد بیتوجهی است؟ پاسخ در یک نکته کلیدی نهفته است: ما نتوانستهایم کارکرد واقعی و عمیق نماز جمعه را درک کرده و به درستی آن را در عصر حاضر بازیابی کنیم. این باعث شده برگزاری نماز جمعه گرفتار ظواهر شود و از جوهره اصلیاش تهی بماند.
امکان بازیابی نماز جمعه | در بازخوانی کارکرد نمازجمعه، با سه رویکرد کلی درباره کارکرد آن در عصر حاضر نسبت به دوره پیامبر اکرمص مواجه میشویم:
بدون کارکرد: این نگاه میگوید نماز جمعه در گذشته ارزشمند بوده و کارکردهای مهمی داشته اما با گسترش مدرنیته، دیگر فقط نمایشی بیروح بوده و تلاش برای احیای آن بینتیجه است.
تقلیل کارکرد: بر اساس این دیدگاه، نماز جمعه زمانی جامع و متنوع بود، اما امروز فقط بخش کوچکی از کارکردهایش باقی مانده است و بخش عمده آن به نهادهای دیگر منتقل شده است (مانند: کارکرد سیاسی، رسانهای و تعلیمی). با این حال، بخشی از کارکردهای آن مانند ابعاد عبادی و هویتی همچنان باقی مانده و میتواند در حد خودش معنادار باشد.
ثبات کارکرد: این دیدگاه جسورانه است؛ معتقد است نماز جمعه یک کارکرد یکتا و منحصر به فرد دارد که قابل جایگزینی نیست و یا باید به طور کامل زنده شود یا به طور کامل منتفی شود. گرچه معنای حفظ شدن آن عدم تغییر در شکل، قالب و عوارض آن نیست.
به نظر میرسد قرآن کریم ما را به رویکرد سوم سوق میدهد. قرآن در سوره جمعه، یک پیام مهم درباره ماهیت این نهاد به ما منتقل میکند. نماز جمعه نه یک مناسک ساده، بلکه نهادی است طراحی شده برای امری حیاتی، حساس و سرنوشتساز. خدشه به آن، به معنای خدشه به مسیر درست دینداری است و پیامدهای آن به اندازه انحراف یهودیان در دینشان خطرناک است. این کارکرد چیزی نیست که در طول تاریخ حذف شود یا تقلیل یابد.
کارکرد بنیادین نماز جمعه | سوره جمعه به روشنی نشان میدهد که نهاد نماز جمعه پایگاهی برای پیگیری اهداف بعثت توسط پیامبر اکرمص و به ویژه انتقال تعالیم الهی و وحیانی به مردم است. پایگاهی که بدون وجود آن، عملاً انتشار عمومی تعالیم قرآن و تربیت وحیانی مردم توسط پیامبرص ممکن نبوده است. چنانکه این آیه هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیّینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ[1] در بافت سوره جمعه، گواه است که پیامبر(ص) مأمور بود تعالیم الهی را به طور گسترده به مردم برساند و نماز جمعه محمل اصلی این انتقال و آموزش بود.
از این منظر، نماز جمعه فرصتی هفتگی است که به همه ما داده میشود تا از هیاهوی روزمره فاصله بگیریم، دغدغههای دنیوی را کنار بگذاریم و به شکل «منظم و سیستماتیک»، با خداوند و تعالیم او ارتباط برقرار کنیم. این ارتباط، هم پایانبخش تعاملات هفته گذشته است و هم جهتدهی تازه برای هفته پیش رو. به همین دلیل، نماز جمعه ماهیتی دوگانه دارد و در ظهر جمعه، ما دو مسئولیت مهم داریم، نه یک مسئولیت؛ إِذا نودِیَ لِلصَّلاهِ مِن یَومِ الجُمُعَهِ 1: فَاسعَوا إِلىٰ ذِکرِ اللَّهِ وَ 2: ذَرُوا البَیعَ[2]:
- شتاب به سوی یاد خدا
- ترک کسبوکار و تجارت
در واقع، نهاد نماز جمعه، بخاطر این نوع طراحی، پلی است میان دو جهان که ظاهراً متضاد به نظر میرسند: زندگی دنیوی و حیات دینی. کارکرد بیهمتای این نهاد، گره زدن زندگی روزمره و حیات اقتصادی جامعه با دین و وحی است؛ طوری که دین نه مانعی در زندگی عادی، بلکه راهنمایی برای آن باشد.
البته ترک کسبوکار در زمان نماز جمعه به معنای رد زندگی مادی نیست، بلکه به ما یادآوری میکند که باید دین، تعالیم الهی، تعاملات ایمانی و تعامل با رهبر الهی در ساخت حیات روزمره گنجانده شود و به آن جهت دهد. لذا قرآن تکلیف بعد از تمام شدن نماز را هم مشخص میکند: فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانتَشِروا فِی الأَرضِ وَابتَغوا مِن فَضلِ اللَّهِ وَاذکُرُوا اللَّهَ کَثیرًا. حیات اقتصادی بعد از نماز باید ادامه پیدا کند، اما همراه با تغییر معنایی که در پرتوی نماز صورت گرفته است.[3]
با این سطح نگاه، عملاً ایجاد اختلال در نمازجمعه و دستکاری کارکرد آن خروج از مسیر صحیح دینداری و اخلال در پایگاه تنظیمکننده رابطه دین و دنیاست. لذا قرآن کریم نماز جمعه را یک خط جداکننده میداند؛ اهتمام به آن را نشانگر مسیر دینداری راستین و بیاعتنایی به آن را نماد دیننمایی منحرف تلقی میکند. برای همین در سوره سخن از یهودیان منحرف در دین است (آیات 5-8)؛ همانهایی که در آیین سَبت (شنبه) اخلال کردند؛[4] و اکنون جامعه ایمانی نیز از آن دور نیست: وَ إِذا رَأَوا تِجارَهً أَو لَهوًا انفَضّوا إِلَیها وَتَرَکوکَ قائِمًا[5].
کلام آخر | توضیحات فوق نشان داد نه تنها نماز جمعه در اکنون ما بدون کارکرد نیست، بلکه حتی کارکرد آن قابل تقلیل هم نیست. ماهیت این نهاد از اساس ترکیبی و معطوف به تلفیق زندگی دینی و دنیوی است، به شکلی که حذف هر کدام از این دو بال، منجر به نابودی این نهاد و به تبع مضمحل شدن دینداری در حیات روزمره میشود. از این رو احیای این نهاد وقتی واقعی و اثرگذار خواهد بود که به این کارکرد اساسی بازگردد. اگر نماز جمعه بخواهد به جایگاه حقیقیاش بازگردد، باید صرفنظر از شکل و شمایلش، به معنای واقعی کلمه، محلی باشد برای پیوند هفتگی و بیوقفه دین و دنیا. هرگونه مصادره این نهاد به نفع یکی از این دو، به معنای از دست دادن نماز جمعه است.
پینوشتهای تدبری
[1] جمعه، 2؛ ترجمه: او همان کسی است که در میان کتابندیدگان (غیر اهل کتاب)، فرستادهای از خودشان برانگیخت که آیات خدا را بر آنان تلاوت میکند و آنان را پاکسازی و تزکیه میکند و کتاب و حکمت به ایشان میآموزد.
[2] جمعه، 9؛ ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردید، هنگامی که در روز جمعه برای نماز ندا داده شد، 1. به سوی ذکر خدا بشتابید و 2. دادوستد را رها کنید.
[3] در نقطه مقابل این طراحی، دینداری یهودی است که با پایمال کردن آیین سبت، تلاش دارد حیات اقتصادی را بدون افسار رها نماید و تنها مناسکی بیروح و صوری تنظیم نماید که ارتباطی با متن حیات ندارد و بر آن اثر نمیگذارد. آیینی که تداوم آن در طول هفته دیده نمیشود و کارکرد تلفیقی خود را از دست داده و قدرت جهتدهی حیات دنیوی روزمره را ندارد و اینگونه از درون تهی شده است.
[4] چنانکه انحراف یهودیت در ادبیات قرآنی بروز خود را در ماجرای سبت و زیرپاگذاشتن آیین شنبههای یهود نشان میدهد: وَ لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِی السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونوا قِرَدَهً خاسِئینَ، فَجَعَلناها نَکالًا لِما بَینَ یَدَیها وَما خَلفَها وَمَوعِظَهً لِلمُتَّقینَبقره، 65-66.
[5] جمعه، 11؛ ترجمه: و [ اما بودند کسانی که] وقتی تجارت یا سرگرمی را دیدند، به سوی آن پراکنده شده و تو را در حال قیام [به نماز و خطبه خواندن] رها کردند!