بازدیدها: 99
اشاره
یکی از بحثهای مهم این روزها، میزان و نحوه حضور ما در گستره جهانی و نقش کشور در صحنه منطقهای و جهانی است، امری که از محورهای اختلاف میان طیفهای مختلف داخل کشور نیز هست. این اختلاف خود را در پاسخ متفاوت به سؤالاتی از این دست نشان میدهد:
آیا بهتر است بر پیشرفت داخلی کشور تمرکز کنیم، یا باید در صحنه جهانی هم نقش فعالی ایفا کنیم؟
اساساً ایده انقلاب اسلامی، ناظر به روابط بیرونی کشور بوده یا درونی؟
ما باید نظم بیرونی را تغییر دهیم یا مأموریت ما فقط اصلاح نظم درونی و ساختن کشور است؟
آیا مسائل دیگر کشورها به ما مربوط است؟
نسبت ما با منطقه چیست؟ آیا ما باید الگوی منطقه باشیم؟
و…
در این راستا، به نظر میرسد سه الگو در تعریف نسبت بین نظم درونی و بیرونی کشور یا به تعبیری سه نقش برای کشور در نسبت با جهان بیرون، طرح شده است. قصد داریم در یادداشتی این سه را مورد اشاره قرار داده و با تکیه بر منظومه فکری قرآنی، جستجو کنیم که کدام نقش، بیشتر مطابق با فضای معارف قرآنی است.
انقلاب اسلامی موجب توسعه دید به بیرون از کشور و موجب ارتقای سطح نقشآفرینی آن در جهان گردید. پس از این، نیروهایی که به کشور میاندیشیدند و دغدغه پیشرفت داشتند، با دو قلمروی مهم مواجه بودند: یک سمت، درون کشور و مسائل داخلی آن و سمت دیگر، بیرون کشور و چالشهای بیرونی و خارجی. در نسبت با این دو امر، سه رویکرد در بین جریانات مختلف شکل گرفت که سه نقش متفاوت برای کشور در نسبت با جهان بیرون تعریف میکند. در اینجا بدین میپردازیم که کدامیک با نگرش قرآنی همخوانی بیشتری دارد و باید نقش اصلی باشد.
نقش اول. پیرو | مطابق این دیدگاه، نظم درونی کشور باید پیروی نظم بیرونی و جهانی باشد و از این طریق شرایط پیشرفت درونی خود را مهیا نماید. علت آن است که درگیری با نظم برتر بیرونی ناممکن است و مسائل داخلی باید در چارچوب نظم جهانی حل شود. در این دیدگاه، هویت انقلاب اسلامی تنها رهایی از استبداد درونی توصیف شده و آرمانهای بیرونی انقلاب جایگاه خاصی ندارد؛ از این رو اثرگذاری بیرونی منتفی و هدف اصلی گلیم خود را از آب بیرون کشیدن و پیشرفت درونی است. منطق این رویکرد بطور خلاصه چنین است: کشور ما باید پیرو جهان باشد تا پیشرفته شود.
نقش دوم. پیشرو (الگو) | در این دیدگاه، کشور باید بتواند با کارآمد نشان دادن ایده انقلاب اسلامی، الگویی الهامبخش برای بیرون باشد. از این رو بجای درگیری با مسائل دیگران، باید بر پیشرفت درونی تمرکز کند. در این نگاه، انقلاب اسلامی میتواند ایدههایی برای جهان امروز داشته باشد؛ اما راه آن اثرگذاری بیرونی مستقیم و درافتادن با مسائل بیرونی نیست. کشور باید بر حل مسائل داخلی و ارتقای توانمندیهای خود، تمرکز کرده و به جایگاه الگو، پیشتاز و پیشرو (به ویژه برای کشورهای جهان اسلام و منطقه) بدل شود تا بدین شکل، نوعی اثرگذاری پنهان و غیرمستقیم بر بیرون بگذارد و ایدههای خود را کارآمد و الهامبخش جلوه دهد. منطق این رویکرد، بطور خلاصه چنین است: کشور ما خودش باید پیشرو باشد تا برای منطقه و جهان الگوی الهامبخش شود.[1]
باید توجه داشت طیفی دیگر نیز وجود دارند که این رهیافت را بصورت مقطعی و به عنوان دوره گذار میپذیرند. در مورد این طیف بطور مفصل در نوشتاری جداگانه سخن خواهیم گفت.[2] در اینجا طیفی مدنظر است که نقش کشور را بدون قید زمانی، الگو و پیشرو در نظر میگیرند.
نقش سوم. پیشران (رهبر) | در این دیدگاه برخلاف دو دیدگاه سابق، کشور باید در هسته تحولات جهانی قرار گیرد، منادی ارزشهای انقلاب و پیشران تغییرات در نظم بیرونی باشد و بجای صرفاً الگو بودن و الهامبخشی غیرمستقیم، مستقیماً در متن امور حاضر باشد و رهبری برخی تحولات را بدست گیرد. کشور باید مسائل دیگران را مانند مسائل خود مورد توجه قرار دهد و ترس از مواجهه با آنها نداشته باشد؛ زیرا اولاً نظم درونی و بیرونی ارتباطی تنگاتنگ دارند، ثانیاً اگر نظم بیرونی تغییر نکند، نظم درونی منفعل خواهد بود. منطق دیدگاه سوم به طور خلاصه چنین است: کشور ما باید منادی مستقیم و پیشران باشد تا رهبر تحولات (به ویژه در منطقه)[3] شود.
تفاوت دیدگاه دوم و سوم را میتوان به تفاوت یک «الگو و اسوه» با یک «رهبر» شبیه دانست. مورد اول به خود میپردازد ولی منش او برای دیگری الهامبخش است؛ اما دومی، فعالانه منش خود را تبلیغ کرده و آن را در دیگران پیش میبرد.

کدام نقش؟ | برای نقد و بررسی این سه نقش از نگاه قرآن، باید بدانیم قرآن کریم نسبت میان نظم درونی و بیرونی جامعه اسلامی را چگونه ترسیم میکند؟ دربارۀ نقش اول، موضع قرآن روشن است: قرآن هیچگاه نظم درونی امت را «پیرو»ی نظم بیرونی تعریف نمیکند و با نهی صریح از اتخاذ ولایت غیرمؤمنان، بر استقلال این نظم تأکید میورزد. اما چالش اصلی دربارۀ دو دیدگاه دیگر است: قرآن «اثربخشی مستقیم و صریح» را ترجیح میدهد یا «تأثیر ضمنی و پنهان» را؟ قرآن ما را به ایفای نقش «الگو-پیشرو» راهنمایی میکند، یا به «رهبر-پیشران»؟
منظومه آیات قرآن به وضوح ما را به دیدگاه سوم سوق میدهد. در ادامه، برای مستند کردن این ادعا، چهار نقشی که قرآن برای جامعه ایمانی در نسبت با بیرون تعریف کرده را اشاره میکنیم:
نقش «داعی و منادی»: قرآن پیامبرص را منادی به حق و داعی به خدا میداند: رَبَّنا إِنَّنا سَمِعنا مُنادِیًا یُنادی لِلإیمانِ أَن آمِنوا بِرَبِّکُم فَآمَنّا[4]؛ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرسَلناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا، وَ داعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا[5]. از سوی دیگر نقش مؤمنان را در نسبت با جامعه بیرونی و توده بشر، «دعوت به خیر» معرفی میکند: وَلتَکُن مِنکُم أُمَّهٌ یَدعونَ إِلَى الخَیرِ وَ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ[6]. سیاق و بافت سوره آلعمران نشان میدهد این آیه صرفاً در مقام شکل دادن به دعوت درونجریانی نیست و دعوت برونامتی را هم شامل میشود. جامعه ایمانی تنها الگو و اسوه دیگران نیست، بلکه نقش فعالانه دارد و بطور مستقیم دیگران را دعوت به حق و ارزشهای الهی میکند. تعبیر «نداء» و «دعوت» مشخص میکند که این دعوت نمیتواند صرفاً ضمنی و غیرمستقیم باشد. سیاق این سخنان که در فضای بیان فلسفه جنگ است، نیز صرفاً گفتاری و یا فرهنگی بودن این دعوت را زیر سؤال میبرد.
نقش «شاهد»: در سور مهمی از قرآن، نقش پیامبرص و نقش امت او «شاهد» و «شهید» معرفی شده است. برای مثال در ضمن هجرت از مکه و شکل دادن به هویت جامعه ایمانی، کارویژه امت چنین معرفی میشود: هُوَ اجتَباکُم وَما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدّینِ مِن حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُم إِبراهیمَ هُوَ سَمّاکُمُ المُسلِمینَ مِن قَبلُ وَفی هٰذا لِیَکونَ الرَّسولُ شَهیدًا عَلَیکُم وَتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ[7]. در همین راستا در سوره بقره ضمن تعیین قبله جدید و هویت سازی برای جامعه ایمانی، میفرماید: وَکَذٰلِکَ جَعَلناکُم أُمَّهً وَسَطًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَیَکونَ الرَّسولُ عَلَیکُم شَهیدًا[8].
اما شاهد به چه معناست؟ مفهوم شهادت در قرآن، بسیار غنیّتر از تصور رایج در فرهنگ دینی است و باید مفهوم آن را در دستگاه فکری قرآن درک نمود. بررسی کاربردهای قرآنی و توجه به مباحث لغوی، نشان میدهد شهادت به معنای حضور فعال در صحنه و دریافت حقیقت است بهگونهای که فرد مسئولیت ضبط و بازگویی آن را بر دوش گیرد. در تعبیر «شهداء علی الناس»، شهیدان گروهی هستند که پس از دریافت حقیقت، این مسئولیت را بر دوش خود احساس میکنند که این حقیقت را نزد سایر مردمان بازگویش نموده و مسئولانه ارزشهای الهی را در میان آنها محقق کرده و گسترش دهند. از این رو گاه شهادت با تعبیر قیام به قسط، امر به قسط و نصرت خدا همنشین است.
خلاصه آنکه ترجمه «گواهی دادن» عمق این معنا را نمیرساند و شهادت یک گواهی لفظی صرف نیست و عناصری چون انگیزانندگی، رهبری و پیشرانی نیز در آن وجود دارد. به عنوان نمونه میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کونوا قَوّامینَ بِالقِسطِ شُهَداءَ لِلَّهِ[9]؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کونوا قَوّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ[10]. یا حواریّون عیسی(ع) که نصرتدهندگان دین الهی و گسترش دهندگان مسیحیت در جهان بودند، خود را شاهد طلب میکردند: قالَ الحَوارِیّونَ نَحنُ أَنصارُ اللَّهِ آمَنّا بِاللَّهِ وَاشهَد بِأَنّا مُسلِمونَ، رَبَّنا آمَنّا بِما أَنزَلتَ وَاتَّبَعنَا الرَّسولَ فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدینَ[11].
با این توضیح مشخص میشود که جامعه ایمانی باید به جای موضع انفعالی و صرفاً الهامبخشی، بصورت فعالانه ارزشهای خود را شهادت داده و گسترش دهد و چونان یک پیشران و رهبر فعال نسبت به دیگران، آنها را به سوی حقیقت سوق دهد.
نقش «آمر به معروف و ناهی از منکر»: چنانکه در آیه ۱۰۴ آلعمران دیدیم، یکی از وظایف جامعه ایمانی در امتداد دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر است. بررسیهای تدبری و فهم سورهای قرآن نشان میدهد این دو وظیفه نه صرفاً در سطح درون امت، بلکه مفهومی فراتر و والاتر بوده و در افق رابطه امت با سایر امم طرح شده است. امر به معروف، یعنی امر کردن توده بشر برای گردن نهادن به هنجارها و ارزشها و نهی از منکر یعنی نهی امتها از ناهنجاریها. با این تقریر، نقش جامعه ایمانی در نسبت با بیرون، حتی از داعی و منادی بودن فراتر میرود و چونان یک رهبر در موقعیت فعالانهتر یعنی امر و نهی نسبت به دیگران قرار میگیرد. بدین سان روشن میشود چرا در این آیه معروف: الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَآتَوُا الزَّکاهَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ[12] این وظیفه مشروط به مُکنت و حاکمیت در زمین شده است.
نقش «مُقاتل»: ندا و دعوت به ارزشهای الهی و امر به قسط و معروف و نهی از منکر و ظلم، گاه اقتضاء میکند تا جامعه ایمانی با سرکردگان ظلم و جور و آنهایی که مردم را از پذیرش ارزشها باز میدارند و به تعبیر قرآن «صدّ عن سبیل الله» میکنند، به جنگ و قتال برخیزند. لذا در بسیاری از مواضع و سوری که سخن از پیشبرد قسط است، سخن از جنگ و درگیری نیز هست. مخاطب اگر به سیاق آیات مورد استناد در این یادداشت مراجعه کند در خواهد یافت که همگی در بستری از جنگ، قتال و درگیری است. چنانکه در این آیه شریفه، جنگ و شمشیر زدن از لوازم قیام مردم برای قسط تلقی شده است: لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ وَأَنزَلنَا الحَدیدَ فیهِ بَأسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ[13]. نیاز به توضیح نیست که این موضع تهاجمی با اینکه نقش اصلی جامعه ایمانی را نقش الگو و پیشرو نسبت به جهان بیرون بدانیم، سازگار نیست.
کلام آخر | قرآن موضعی فعالانه را برای جامعه ایمانی در نسبت با بیرون از خود طراحی کرده است. قرآن کریم نه تنها به قرارگیری نظم درونی جامعه در ضمن نظم بیرون و تابع و پیرو شدن رضایت ندارد، بلکه فراتر از آن، سعی نمیکند نظم درونی را به شکل ایزوله از بیرون نگه دارد و به تأثیرات ضمنی و پنهان بر بیرون اکتفا نماید. موضع قرآن تهاجمیتر است. قرآن نظم درونی را تأثیرگذار مستقیم بر نظم بیرونی میداند و آن را به شکلی سامان میدهد که در موقعیت دعوت، شهادت، امر و نهی و یا حتی قتال نسبت به نظم بیرونی قرار گیرد. اتخاذ این موقعیت، به معنای سر دعوا داشتن با «دیگران» نیست، بلکه یک موضع دلسوزانه و از سر دغدغه عمیق «دیگر»دوستی است.
بدینسان جامعه ایمانی را باید منادی و داعی به ارزشهای اصلاحگرانه در بین مردمان، مولد حرکتهای برخاسته از این دعوت، پیشران آنها و رهبر و هدایتگر آنها دانست. از این رو جامعه ایمانی خود را جدای از مسائل دیگران نمیداند و نسبت به آنها حساس و در موقعیت امر و نهی و اصلاح قرار دارد. این همان چیزی است که ما از آن به عنوان الگوی سوم یعنی پیشران و رهبر یاد میکنیم و معتقدیم نسبت جمهوری اسلامی با محیط اطراف را باید براساس این نقش، هم روایت نمود و هم سامان داد.
پینوشتهای تدبری
[1] تعبیر «الگو»، «پیشرو» و «پیشتاز»، تعابیری است که در رهنمودهای رهبر انقلاب بارها برای اشاره به نقش کشور مورد استفاده قرار گرفته است (برای مثال در بیانیه گام دوم). اما در اینجا، تعبیری مراد است که توسط طیفهای دیگری استفاده میشود و مقصود آنها فاصله قابل توجه با مقصود ایشان دارد. با دقت در توضیحات این نوشتار، مشخص میشود که مقصود ایشان با الگوی سوم (پیشران و رهبر) تطبیق دارد و تفاوت تنها در اتخاذ ادبیات و واژگان است. مؤید این معنا، سیاق این گفتهها، بیانات دیگر و همچنین سیره عملی ایشان است که شکی باقی نمیگذارد که منظور این نیست که کشور صرفاً الگو باشد و در تحولات نقشآفرینی مستقیم نکند. گرچه پیشران بودن منافاتی با الگو بودن ندارد. سخن در اینجا این نیست که کشور الگو نباشد؛ سخن این است که علاوه بر این، پیشران و رهبر هم باشد.
[2] اینان اثرگذاری ضمنی را مقدمهای برای اثرگذاری مستقیم در آینده تلقی میکنند و به این قائلند که باید اول پیشرو شویم و آنگاه به اثرگذاری بر تحولات و نظم بیرونی بپردازیم.
[3] در این زمینه بحثی مبنایی میتوان داشت که آیا در زمان غیبت، جریان شیعی میتواند یا اجازه دارد در عرصه جهانی پیشران باشد یا خیر؟ بررسی این موضوع مجالی دیگر میطلبد، اما معتقدیم دستکم در حوزه جهان اسلام، پیشران بودن ممکن و لازم است؛ چنانکه در حال حاضر چنین نسبتی با جبهه مقاومت برقرار شده است.
[4] آلعمران، 193؛ ترجمه: پروردگار ما! ما [صدای] منادیای که به ایمان و باور ندا میداد را شنیدیم که [میگفت:] «به پروردگارتان باور پیدا کنید»؛ پس ما نیز ایمان آوردیم و باور یافتیم.
[5] احزاب، 45-46؛ ترجمه: ای نبیّ! ما تو را [بعنوان] بازگوکننده و شهادتدهنده [به حقانیت وعدههای الهی و بنابراین] بشارتگر و انذارکننده و داعی به سوی خدا به اذن او و [بعنوان] چراغ نورانی فرستادهایم.
[6] آلعمران، 104؛ ترجمه: و از درون شما امتی باید به وجود آید که به سوی خیر دعوت میکند و به هنجارها امر و از ناهنجاریها نهی مینماید.
[7] حج، 78؛ ترجمه: او شما را برگزیده است و در دین، بر شما اندک سختی و حرجی قرار نداده است؛ همان آیین پدرتان ابراهیم [فطری و ساده و اصیل]. خدا شما را [در کتب پیشین] از قبل و در این [کتاب] مسلمان و تسلیم [درگاهش] نامید؛ [چنین انتخابتان کرده] تا در نهایت پیامبر بر شما شاهد و بازگو کننده و پیشبرنده [حقایق] باشد و شما نیز بر توده مردم چنین باشید.
[8] بقره، 143؛ ترجمه: و بدینسان شما را امتی وسط و معیار قرار دادیم تا بر توده مردم شاهد و بازگو کننده و پیشبرنده [حقایق] باشید و پیامبر نیز بر شما چنین باشد.
[9] نساء، 135؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی! همیشه برخاسته [و پیشبرنده امور] با قسط و داد، بازگوکنندگان و گسترشدهندگان برای [راه] خدا باشید.
[10] مائده، 8؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی! سرِ پا و همیشه برخاسته برای [پیشبرد امور] خدا، بازگوکننده و گسترشدهنده قسط باشید.
[11] آلعمران، 52-53؛ ترجمه: حواریون [در پاسخ به درخواست عیسی] گفتند: «ما نصرتکنندگان خدا هستیم، به خدا ایمان آوردیم و تو گواهی بده که ما مسلم هستیم. پروردگارمان! به آنچه نازل کردی، باور یافتهایم و پیامبر را پیروی کردهایم؛ پس سرنوشت ما را همراه با شاهدان و پیشبرندگان [دین الهی] بنویس».
[12] حج، 41؛ ترجمه: همان کسانی که اگر در زمین [حکومت و] امکاناتی به آنها بدهیم، نماز را برپا داشته، زکات را پرداخته نموده و امر به هنجارها کنند و از ناهنجاریها نهی نمایند.
[13] حدید، 25؛ ترجمه: همانا ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم با قسط سرِ پا بایستند و [امور زندگی را پیش برند؛ و برای پیشبرد این امر در مقابل مخالفان] آهن را نازل کردیم که در آن نیرویی سخت [برای رزم و دفاع] است و منافع دیگری نیز برای مردم دارد.