اندیشکده قرآن گفت

منتظر قدرتمند شدن بمانیـم؟

بازدیدها: 33

اشاره

وقتی هنوز همه‌چیز در درون یک جامعه یا یک نهضت شکل نگرفته و ستون‌های فکری، فرهنگی، و سازمانی آن محکم نشده‌اند، در برابر جهان بیرون چه باید کرد؟
آیا عاقلانه‌تر است که همهٔ ظرفیت‌ها درون‌زا و آرام آرام تقویت شوند و تا رسیدن به حدی از قدرت و انسجام، درهای تعامل بیرونی بسته بماند؟
یا این‌که فرایند ساخت درونی و نقش‌آفرینی بیرونی باید هم‌زمان پیش برود، حتی اگر این ورود زودهنگام با خطر شکست همراه باشد؟
اگر یک جنبش یا جامعه همهٔ انرژی خود را بر ساخت درون متمرکز کند، آیا در این فاصله میدان بیرون را به رقیبان واگذار نکرده است؟ برعکس، اگر خیلی زود وارد صحنه شود، آیا فرصت ساختن ستون‌های پایدار از دست نخواهد رفت؟

این پرسش‌ها مختص زمان ما نیستند. بسیاری از جنبش‌ها و جوامع در طول تاریخ با همین تردیدها روبه‌رو بوده‌اند: از لحظه‌های آغازین دعوت‌ها و نهضت‌ها گرفته تا دوران گذار و شکل‌گیری تمدن‌ها.

قرآن کریم که از دیرباز «کتاب زندگی» خوانده شده است، با تجربه‌های تاریخی و پیام‌هایش، برای این دوگانه چه پاسخی دارد؟ آیا الگویی روشن ارائه می‌کند که میان ساخت درونی و نقش‌آفرینی بیرونی تعادل برقرار کند؟

نگاه قرآنی و به تبع آن نگرش انقلابی، مخاطب خود را به سمت اثرگذاری بیرونی[1] و تحقق آرمان‌های جهانی و تمدنی سوق می‌دهد. نگاه قرآنی و به تبع آن نگرش انقلابی، مخاطب را به سمت اثرگذاری بیرونی و تحقق آرمان‌های جهانی و تمدنی سوق می‌دهد؛ اما سؤال این است برای این کار آیا باید منتظر قدرتمند شدن خود ماند یا نه؟

پیش از این در نوشتارهایی روشن شد که انسان و جامعه قرآنی، هویتی تمدنی و جهان‌اندیش دارد و مسائل داخلی خود را بدون لحاظ مسائل بیرونی حل نمی‌کند و همچنین در اینجا نیز تبیین شد که تعامل صحیح درون و بیرون باید به شکل اثرگذاری بیرونی «مستقیم» و با به عهده گرفتن نقش «رهبر-پیشران» باشد. اما در این نوشتار توجه خود را به دو خوانش ظریف اما متفاوت از اثرگذاری بیرونی مستقیم معطوف می‌کنیم که در جامعه انقلابی معاصر وجود دارد. این دو خوانش یا دو رهیافت هر دو در لزوم اثرگذاری بیرونی متفق‌القول هستند، اما تفاوت آنها در پاسخ به این است که آیا قبل از این کار باید به یک کشور پیشرفته و پیشرو تبدیل شویم یا چنین چیزی لازم نیست:

رهیافت اول. تقویت آنگاه اثرگذاری | این رهیافت کنش بیرونی را متوقف بر قوت درونی می‌داند. معتقد است بدون وجود یک درون‌مایه قوی، امکان شکل دادن به کنش‌های موفق بیرونی وجود ندارد. مطابق این رهیافت، ابتدا لازم است کشور به مسائل داخلی بپردازد، با کسب استحکام و قدرت درون‌زا، به ساخت درونی محکمی دست یابد و پس از طی این مرحله، بر مسائل منطقه‌ای و جهانی تمرکز کند و کنش و اثرگذاری بیرونی داشته باشد. مطابق ادبیات این یادداشت، این گروه تلفیقی از نقش الگو و رهبر را ارائه می‌دهند و قائل‌اند اول باید پیشرو(الگو) باشیم و بعد پیشران(رهبر) شویم.

استدلال این جریان این است: کشوری که خودش قوت درونی لازم را ندارد هم در تعامل بیرونی ناموفق خواهد بود و هم تهدیدات بیرونی به درونش سرازیر می‌شود. نباید اشتباه کرد؛ این جریان سخن از رهاسازی بیرون یا سخن از اثرگذاری ضمنی یا غیرمستقیم نمی‌زند، بلکه تنها تقویت درونی را از جهت زمانی مقدم بر اثرگذاری مستقیم بیرونی می‌داند. اگر به تعبیر فلسفی بگوییم، هسته مرکزی استدلال این گروه این گزاره است که «فاقد شیء معطی شیء نمی‌تواند باشد». این رهیافت یک سیر درون بـه بیرون را پیشنهاد می‌دهد.

رهیافت دوم. تقویت ضمن اثرگذاری | این رهیافت بجای آنکه اثرگذاری بیرونی را نتیجه تقویت درونی بداند، تقویت درونی را ملازم با اثرگذاری بیرونی تلقی می‌کند. بدین معنا که بدون درگیر شدن در سطح منطقه‌ای و جهانی، امکان تقویت بنیه درونی کشور به شکل واقعی وجود ندارد. در حقیقت این گروه قائل است پیشرو(الگو) بودن بدون پیشران(رهبر) بودن ممکن نیست. زیرا مسائل درونی و بیرونی تا حدود زیادی متصل به هم است و مسیر حل و فصل موضوعات داخلی و تأمین استحکام درونی از اثرگذاری بیرونی و جایابی صحیح و مؤثر خود در بیرون می‌گذرد. در این نگاه، برای ورود به عرصه‌های جهانی نباید منتظر قوی شدن کشور ماند؛ بلکه برعکس، برای قوی شدن کشور باید به عرصه‌های منطقه‌ای-جهانی وارد شد و اثرگذاری فعالانه کرد. این رهیافت سیر دوطرفه بین بیرون و درون را پیشنهاد می‌دهد.

در بوته نقد قرآن | ممکن است رهیافت اول بسیار دینی و پرمعنا جلوه کند. این نگرش که اول به خود باید پرداخت و پس از آن است به فکر اثرگذاری بر دیگری بود، واجد یک روحیه اخلاقی جذاب است. اما دقت در موضوع تا حدودی نشان می‌دهد این رهیافت از حیث اصالت و اعتبار قرآنی و مبنایی چندان شواهدی ندارد. در حقیقت سبک قرآن به رهیافت تقویت ضمن اثرگذاری نزدیک است. در این راستا هم باید به سبک هدایت سور مکی توجه نمود و هم سور مدنی.

سبک سور مکی | برای نشان دادن رویکرد قرآن، مناسب است یک مثال نقض بزنیم. این مثال نقض، سبک هدایت قرآن کریم در دوران مکه است. ممکن است برخی اینطور تصور کنند که ضعف درونی جبهه ایمانی در دوران مکه، ایجاب می‌کرده که پیامبرص مدتی قابل توجه را به تقویت درونی جبهه اختصاص دهد و پس از بدست آوردن نصاب‌های لازم، وارد کنش بیرونی و تقابل با مخالفان شود. این سبک، یعنی عمل بر مبنای همان رهیافت «تقویت آنگاه اثرگذاری». اما تصویری که از قرآن بدست می‌آید هرگز اینگونه نیست. اینطور نیست که در یک نگاه کلان سور مکی و پس از آن مدنی، یک سیر درون به بیرون را طی کرده باشند. از قضا امتزاج پرداخت به جبهه درونی و جبهه بیرونی مشهود و قابل نشان دادن است. این بدین معنا نیست که سطح و بُرد اقدامات و فعالیت‌های مراحل ابتدایی رسالت با مراحل پایانی یکسان است. طبیعی است که در انتهای این مسیر، امکان کنش بیرونی، فراهم‌تر و گستره آن، وسیع‌تر بوده است؛ اما در هر مقطعی، به اقتضای همان مقطع، سطح پرداخت به جبهه درونی و بیرونی توازن و تعادل دارد و هر دو مورد توجه هستند. این نکته خلاف مبنایی است که رهیافت اول اتخاذ کرده است. 

در این زمینه چند نمونه اشاره می‌شود:

مشهور آن است که سوره علق را به عنوان اولین سوره نازل شده بر پیامبر می‌شمارند. مروری بر محتوای سوره نشان می‌دهد که این سوره برخلاف تصور، معطوف به امور درونی نیست. این سوره بطور روشنی تهاجمی و با دستور به قرائت قرآن بر انسان‌ها و پایمردی بر مخالفت‌های احتمالی آنها تنظیم و تعبیه شده است: اقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ،…‏ کَلّا إِنَّ الإِنسانَ لَیَطغىٰ، أَن رَآهُ استَغنىٰ[2]. این نشان می‌دهد که طرح خدا برای پیشبرد امر خطیر دعوت، تمرکز بر تقویت جبهه درون و سپس مواجهه با جبهه بیرونی و اثرگذاری نیست. اثرگذاری در ضمن تقویت درونی دنبال می‌شود. این را در بسیاری از سور دیگر مکی می‌توان به وضوح مشاهده نمود.

نمونه دیگر سوره مزّمّل و سوره مدّثّر است. این دو سوره نیز از جمله اولین سور نازل شده بر پیامبرص هستند و با توجه به اشارات درون سوره، سوره مدثر بعد از سوره مزمل نازل شده است. سوره مدثر مشتمل بر دستور به قیام برای انذار و تبلیغ قرآن و نوعی اثرگذاری بیرونی است: یا أَیُّهَا المُدَّثِّرُ،‏ قُم فَأَنذِر[3] و سوره مزمل گویی نقش آماده‌سازی درونی جبهه ایمانی برای وارد شدن به این مرحله را ایفا می‌کند. لذا در آن به قیام شبانه و ترتیل قرآن دستور داده می‌شود: یا أَیُّهَا المُزَّمِّلُ، قُمِ اللَّیلَ إِلّا قَلیلًا، نِصفَهُ أَوِ انقُص مِنهُ قَلیلًا، أَو زِد عَلَیهِ وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلًا[4] که در حقیقت برای کسب آمادگی جهت دریافت مأموریت‌های بعدی (ظاهراً سوره مدثر) است: إِنّا سَنُلقی عَلَیکَ قَولًا ثَقیلًا[5].

تا اینجا ممکن است تصور شود که ترتیب این دو سوره، مؤید رهیافت «تقویت آنگاه اثرگذاری» است. اما اینگونه نیست؛ زیرا این ترتیب نشان می‌دهد، اثرگذاری بیرونی نیازمند برخی آمادگی‌های درونی است، اما نشان نمی‌دهد که بین این دو مرحله باید تفکیک پررنگی قائل شد. بلکه برعکس، سوره مزمل دلالت بر این دارد که جبهه ایمانی در ضمن سختی‌های پیش‌رو که حاصل تبلیغ، دعوت و اثرگذاری بر جبهه بیرونی است، نباید از تقویت درونی خود به ویژه در هنگامه شب غفلت کند. لذا در خود همین سوره مشخص می‌شود که تقویت درونی در شب ملازم با پیشبرد طرح‌های بیرونی و مواجهه با مکذبین و کافران است.

با‌هم‌نگری آیات سوره مزمل، نشان‌گر نکته فوق است. اولاً دستوراتی که بعد از بیان وظایف شبانه پیامبرص به ایشان ابلاغ می‌شود مربوط به وظایف ایشان به هنگام روز و در صحنه اجتماعی است: وَ اصبِر عَلىٰ ما یَقولونَ وَ اهجُرهُم هَجرًا جَمیلًا ‎وَ ذَرنی وَ المُکَذِّبینَ أُولِی النَّعمَهِ وَ مَهِّلهُم قَلیلًا و…[6]. ثانیاً در ادامه سوره نیز مستقیماً با کافران (به عنوان جبهه بیرونی) سخن گفته می‌شود و از موضعی فعال با آنها مواجهه می‌شود. ثالثاً در انتها نقش عموم مؤمنان برشمرده می‌شود. خداوند در آیه انتهایی[7] نقش مؤمنان را تقویت درونی خود با مطالعه قرآن بیان می‌کند، اما در عین حال از وظایف ناظر به بیرون چون جهاد غفلت نمی‌کند و به آنها اشاره‌ای دارد. گویی غرض اصلی تأکید بر این نکته است که انجام آن وظایف نباید مانع شما از مراجعه به قرآن و تقویت بینش‌های درونی شود: فَاقرَءوا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ عَلِمَ أَن سَیَکونُ مِنکُم مَرضىٰ وَآخَرونَ یَضرِبونَ فِی الأَرضِ یَبتَغونَ مِن فَضلِ اللَّهِ وَآخَرونَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ[8].

فضای تصویر شده فوق با این تصویر که مؤمنان در ابتدای بعثت کاملاً درصدد تقویت خود بوده‌اند و به جبهه بیرونی توجه نداشته‌اند، سازگار نیست. بررسی سور مکی که در ابتدایی‌ترین گام‌های شکل‌گیری رسالت پیامبرص نازل شده است، مؤید خوبی است بر اینکه سبک قرآن کریم که دنبال کردن مبارزه بیرونی دوشادوش تقویت استحکام درونی ممکن است. البته بدیهی است که جنس ابزارها و روش‌ها در دوره معاصر با صدر اسلام تفاوت دارد، اما آنچه از قرآن استنباط می‌شود، اصل همزمانی تقویت درونی و اثرگذاری بیرونی است؛ نه شکل خاص یا ابزار ویژه‌ی آن.

شاهدی دیگر | اما از زاویه‌ای دیگر نیز می‌توان عدم همراهی قرآن با رهیافت اول را درک نمود. علی‌رغم تتبع فراوان، بررسی‌ها نشان می‌دهد قرآن در موضوع خاصی در فضای سور مدنی و در حقیقت پس از تشکیل حاکمیت اسلامی، توصیه به ایزوله شدن و جدا کردن جامعه از بیرون نمی‌کند، بلکه به ارتباط فعالانه با عناصر بیرونی دعوت می‌نماید. مؤیداتی از این بحث در این یادداشت ذکر شد. البته در تعامل با بیرون، مانند سوره مبارکه ممتحنه چارچوب‌ها و ضوابط مربوط را نیز تبیین می‌نماید و هر نوع رابطه بی‌ضابطه‌ای را توصیه نمی‌کند.

یک شبهه | تنها یک شبهه ممکن است در ذهن باقی بماند. چرا قرآن کریم در مواردی (که برخی در مثال‌های آتی خواهد آمد) به کناره گیری، اجتناب و دوری از جامعه دعوت می‌کند؟ در پاسخ اولاً باید توجه داشت آنچه از ایده اعتزال و هجرت و اجتناب در برخی مباحث دیده می‌شود مربوط به سور مکی و پیش از تشکیل حاکمیت است. برای مثال عزلت‌گزینی و فرار اصحاب کهف به غار در سوره کهف (وَ إِذِ اعتَزَلتُموهُم وَ ما یَعبُدونَ إِلَّا اللَّهَ فَأووا إِلَى الکَهفِ[9])، اعتزال و مهاجرت حضرت ابراهیمع در سوره مریم (وَ أَعتَزِلُکُم وَ ما تَدعونَ مِن دونِ اللَّهِ وَ أَدعو رَبّی[10]) و یا دعوت به دوری‌گزینی از طاغوت در سوره نحل (وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ أُمَّهٍ رَسولًا أَنِ اعبُدُوا اللَّهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوتَ[11]). ثانیاً همه این موارد در شرایطی است که مبارزه و کنش بیرونی انجام شده اما نتیجه لازم فراهم نشده، فشارها فزاینده شده و چاره‌ای جز دوری گزیدن باقی نمانده است. ماجرای هجرت پیامبرص از مکه نیز در همین چارچوب قابل فهم است. بنابراین ایده هجرت و اعتزال مؤید رهیافت اول نیست؛ زیرا مجرا و محل این ایده پس از اثرگذاری است نه قبل از آن، در حالی که رهیافت اول اثرگذاری را بعد از تقویت درونی می‌خواهد.

کلام آخر | آنچه بیان شد نشان می‌دهد که قرآن اثرگذاری بیرونی را به شکل توأمان با تقویت درونی پیش می‌برد و از هیچ یک غفلت نمی‌ورزد. سبک و منطق قرآن به ما می‌آموزد که نباید منتظر قدرتمند شدن خود ماند، به شکلی که مدتی مدید از کنش و اثرگذاری بیرونی غافل شد و به تقویت بنیه‌های درونی و پیشرفته شدن پرداخت و بعد از قدرتمند شدن سراغ آن رفت و آرمان خود را در سطح منطقه‌ای و جهانی دنبال کرد.[12] کشور ما که داعیه اسلامی دارد و آرمان‌های منطقه‌ای و جهانی را دنبال می‌کند، باید از ابتدا بصورت مستقیم درگیر تحولات منطقه باشد، در هدایت آنها نقش‌آفرینی کند و سرچشمه تحولات را بدست گیرد. گرچه همزمان قرآن این را نیز به ما می‌آموزد که در ضمن اثرگذاری بیرونی، نباید غافل از تقویت درونی شد و دچار تورم بادکنکی گشت. باید توجه داشت این تحلیل ناظر به مبانی و راهبردهای کلان را نباید با تاکتیک‌های کوتاه‌مدت لازم خلط کرد.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] مراد از اثرگذاری بیرونی در این یادداشت حضور فعال در تحولات منطقه‌ای و جهانی است؛ چه در سطح فکری-فرهنگی (تبیین ارزش‌ها، تبلیغ معارف)، چه در سطح اجتماعی-سیاسی (ایجاد ائتلاف، دیپلماسی)، و چه در سطح اقتصادی یا حتی دفاعی-امنیتی.

[2] علق، 1-7؛ ترجمه: با نام و یاد پروردگارت همان که خلق کرد، [تعالیمش را بر انسان] بخوان […] [آری، چنین کن علی‌رغم اینکه انسان مخالفت می‌کند و فکر می‌کند کاری از پیش می‌برد] هرگز! انسان طغیان می‌کند [تنها] چون نظرش این است [در مقابل پروردگار] از خودکفایی و تأمین‌یافتگی برخوردار است!

[3] مدثر، 1-2؛ ترجمه: ای جامه بر خود پیچیده [و در خود فرو رفته]! برخیز [و از این حالت سکون بیرون بیا] پس انذار کن.

[4] مزمل، 1-8؛ ترجمه: ای جامۀ خواب بر روی خود کشیده! شب به پا خیز مگر اندکی را، حال یا نیمی از شب را (بپاخیز)، یا اندکی از نیمه بکاه و یا کمی بر آن بیفزای، و قرآن را آن طور که باید ترتیل کن.

[5] مزمل، 5؛ ترجمه: [قرآن را ترتیل کن و آمادگی کسب کن] چرا که ما به زودی گفتاری سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.

[6] مزمل، 10-11؛ ترجمه: و بر آنچه (کافران و مخالفان) می گویند شکیبا باش و به نحوی نیکو و زیبا [و بدون عزلت گزینی و انفعال] از آنها فاصله بگیر. و مرا با تکذیب کنندگان صاحب نعمت، واگذار و به آنان اندکی مهلت ده [تا چند صباحی در این دنیا جولان دهند].

[7] درباره مکی یا مدنی بودن آیه ۲۰ سوره مزمل میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی به قرینهٔ اشاره به احکام زکات و جهاد آن را مدنی دانسته‌اند، اما شماری دیگر با توجه به سیاق کلی سوره و روایات تاریخی، مکی بودن آن را ترجیح داده‌اند. ما در این یادداشت، به دو دلیل مکی بودن آیه را مبنا قرار می‌دهیم و از آن برای اثبات همزمانی تقویت درونی و کنش بیرونی استفاده می‌کنیم (برای بحث تفصیلی ر.ک: «قرآن‌پژوهان و آیه پایانی سوره مزمل»). اول این مبنای کلی که نزول آیات پشت‌سرهم بوده و آیات مستثنیات نداریم، دوم سیاق خاص این آیه که نشانگر فاصله کم نزول آیه از آیات قبل آن است. ضمن آنکه استناد به بحث نماز و زکات و قتال برای اثبات مکی بودن، وجیه نیست.

[8] مزمل، 20؛ ترجمه: پس هر چه از قرآن برای شما میسّر است، بخوانید. او همچنین دانسته است که در آینده برخی از شما بیمار خواهند شد و عدّه‌ای دیگر برای بدست آوردن فضل خدا، در زمین [پای] خواهند کوبید ‌[و راه‌های طولانی را در می‌نوردند]، و گروهی دیگر در راه خدا خواهند جنگید، بنابراین [لازم به رعایت دستورات صدر سوره در آن حد و اندازه نیست].

[9] کهف، 16؛ ترجمه: و همان وقتی که از آنها و [از] آنچه جز خدا بندگی می‌کردند عزلت گزیدید، پس [به شما الهام کردیم که] به سوی غاری رفته و پناه بگیرید.

[10] مریم، 48؛ ترجمه: و از شما و آنچه از غیر خدا می‌خوانید عزلت و دوری می‌گزینم و [در مقابل] پروردگارم را می‌خوانم.

[11] نحل، 36؛ ترجمه: و بی‌تردید در هر امتی رسولی برانگیختیم با این پیام که خدا را بندگی کنید و از [نظام] طاغوت دوری گزینید.

[12] شاید این نشان دهد چندان دلایل محکم و قابل اتکایی از قرآن کریم به نفع نظریه تفکیک دعوت مخفی (سه سال ابتدایی بعثت) و دعوت علنی در دوران مکه نیز وجود ندارد.

پیمایش به بالا