بازدیدها: 25
اشاره
❓چرا با تحولات رخ داده در دو سال اخیر و با پایان یافتن جنگ در این مقطع، احساس ناکامی داریم؟
❓چرا وقتی همهچیز دارد تغییر میکند، ما هنوز احساس میکنیم درجا میزنیم؟
❓آیا واقعاً شکست خوردهایم یا فقط در درکِ صحنه نبرد دچار خطا شدهایم؟
❓وقتی ضربات سهمگین دشمن ذهنمان را مشغول کرده، چطور میشود نشانههای موفقیت را دید؟
شاید مشکل نه در واقعیت، که در زاویه نگاه ما باشد.
📑این یادداشت، با نگاهی به تحولات دو سال اخیر جبهه مقاومت، تلاشیست برای پاسخ به یک پرسش بنیادین: چرا کامیابیها به چشممان نمیآید؟
طعم تلخ ضربات دو سال اخیر دشمن در کام ما، برای برخی تبدیل به یک احساس ناکامی عمیق شده است؛ این احساس که از اهداف خود در نقطه دورتری قرار داریم و یا دستکم درجا میزنیم. با این احساس نیز به راحتی نمیتوانیم کنار بیاییم. زیرا در پس این احساس ناکامی، بعد از این همه تلاش و خون دادن، نوعی بیاعتباری وعدههای نصرت وجود دارد.
این در حالی است که به نظر میرسد نشانههای کامیابی و پیشرفت به سوی هدف فراوان است. از «ادراکات جدید و مترقیتر جهانی و منطقهای نسبت به مسئله فلسطین و رژیمصهیونیستی» و «ارتقای برآوردهای جبهه مقاومت از وضعیت منطقه»، تا «اندوختن تجربیات جدید توسط جبهه»، «اجازه ندادن به تغییر اساسی نظم منطقه»، «کسب دستاوردهای واقعی در معادلات» و «تحمیل بنبستهای راهبردی بر دشمن». اما مشکل اینجاست که این نشانهها دیده نمیشود، درک نمیشود و یا دستکم ضریب نمیگیرد. این حالت ما را به یاد برخی از فرازهای قرآنی میاندازد. آنجا که مخالفان، وعدههای انبیاء را مطابق شواهد و مستندات نمییافتند و دائماً از آنها درخواست آیه و نشانه میکردند. در پاسخ نیز خدا مکرر میگوید آیات و نشانهها فراوان است، اما مشکل در خود شماست: وَقالوا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ آیَهٌ مِن رَبِّهِ قُل إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلىٰ أَن یُنَزِّلَ آیَهً وَلٰکِنَّ أَکثَرَهُم لا یَعلَمونَ […] وَالَّذینَ کَذَّبوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَبُکمٌ فِی الظُّلُماتِ[1].
در اینجا نمیخواهیم بر روی نشانههای کامیابی تمرکز کنیم و اینکه چه هستند یا در چه حدی هستند، اما میخواهیم بدانیم مشکل در کجاست که این نشانهها -چه کم، چه زیادش- را نمیبینیم؟
به نظر میرسد یکی از عوامل، عدم توجه به این مسئله اساسی است که امور، تدریجی و گام به گام جلو میروند. حرکت به سمت اهداف، مانند یک مارپیچ چرخشی است. پیشرفت را نباید خطی دانست. هر حرکت، مراحل و فازهایی دارد و در هر مرحله اقتضائاتی حاکم است، باید کارهایی را تثبیت کرد و بعد سراغ مراحل بعدی رفت. اما ما گویی یاد نگرفتهایم که برای رسیدن به یک هدف عالی، همه چیز را یکباره نمیتوان بدست آورد. باید آن را مطابق ظرفیتها در گامها و فازهایی طراحی کرد. آنگاه با صبر و حوصله، اهداف هر گام را تأمین کرد و قبل از تأمین آن، برای گامهای بعدی بیتابی نکرد. ما چون این گامها را نمیشناسیم، نمیدانیم الآن دقیقاً باید موفقیت را در رسیدن به چه چیزی ارزیابی کنیم؟ لذا همه چیز را با هدف نهایی سنجیده و به خاطر احساس فاصله با آن هدف، دچار احساس ناکامی میشویم.
این آفت را قرآن متذکر میشود و به بیانهای مختلف به ما میآموزد که گرچه رسیدن به اهداف قطعی است، اما همزمان تدریجی و گام به گام است. در یادداشت «آیا قطعیت پیروزی به معنای سرعت پیروزی است؟» زاویهای از این بحث را شرح دادهایم. در اینجا نیز چند مثال را اشاره میکنیم: خدا در سوره قمر، ضمن وعده دادن به نابودی جبهه کفر، تأکید میکند که همه چیز را به تدریج خلق کردهایم و این وعده نیز به تدریج محقق میشود: إِنّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقناهُ بِقَدَرٍ[2] (برای فهم معنای آیه به لغتنوشت قدر مراجعه کنید). یا در سوره انشقاق میگوید: شما دائم از مرحله و طبقهای به مرحلهای دیگر گذر میکنید؛ لَتَرکَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ[3]. این را برای قانع کردن آنهایی میگوید که وقوع قیامت -آن وعده اصلی خدا- را مطابق با شواهد نمیدانند. میگوید در همه چیز گام به گام به مقصد نزدیک میشوید؛ اینجا هم همینطور است. یا در جایی دیگر میگوید بنا داریم کافران را به تدریج نابود کنیم، بدون آنکه خودشان بفهمند: وَالَّذینَ کَذَّبوا بِآیاتِنا سَنَستَدرِجُهُم مِن حَیثُ لا یَعلَمونَ[4].
اکنون سؤال این است: اگر حذف رژیم صهیونیستی یک فرآیند تدریجی است، آیا طوفانالاقصی و دو سال پس از آن مرحلهای ضروری برای آن، به شمار میرود یا خیر؟
پاسخ این است: بیتردید کسی که هدف خود را حذف دیگری قرار داده است، صرفاً نمیتواند به دفاع اکتفا کند و باید در نقطهای، یک حرکت هجومی را سامان دهد. کسی که به مقاومت ایمان دارد، در اصل این مطلب شکی ندارد. بنابراین اصل طراحی طوفانالاقصی یک امر اجتنابناپذیر بوده است. در مورد زمان آن نیز مجموع جبهه مقاومت بر آن صحه گذاشته و در آن انقلتی نیست. به ویژه با شرایط مهیای برای تحقق صلح ابراهیم در آن زمان. اگر بحثی هست در کیفیت انجام آن است. که در این مورد نیز بخش عمده نارساییها، خارج از آگاهی، اختیار و یا ظرفیت جبهه بوده است. منظور آنکه اگر قرار بوده عملیات هجومی تعریف شود، نهایتاً شکلی مشابه همین پیدا میکرده است؛ گرچه کسی بگوید در تحلیل یا طراحی نقص وجود داشته است. تبعات طوفانالاقصی که در دو سال اخیر دیدیم نیز اموری بود که همگی خلاصه ظرفیتهای جبهه مقاومت (از تحلیل و اراده و طراحی و عملیات) بوده است.
حال اگر طی چنین گامی -یعنی وارد شدن در فاز هجومی- ضروری بوده و این گام با وجود تلخی زیاد، پشت سر گذاشته شده و اراده ما همچنان پابرجاست، چرا نباید بگوییم ما قدمی رو به جلو برداشتهایم؟ بیان شد که دستیابی به هدف را گام به گام باید دید و ارزیابی از کامیابی نیز باید متناسب هر گام باشد. اگر ما توانسته باشیم با ظرفیتی که از تحلیل، اراده، طراحی، تجهیزات و عملیات در این فاز داشتهایم، آن را بیازماییم، تجربیاتی در ضمن آن رقم بزنیم، دستاوردهایی کسب کنیم و بدون آنکه اراده دشمن بطور مطلق بر ما حاکم شود، پایهای برای گامهای بعدی ایجاد کنیم، پس در مسیر پیشرفت هستیم و ناکام نشدهایم. گرچه هزینههای بسیاری پرداخت کردهایم. اما این چیزی بوده که مرحلهای اجتنابناپذیر بوده و به هر حال چنین هزینهای داشته است. البته بسیار طبیعی است که در مورد کمبودها و اشتباهات بسیار سخن باید گفت؛ اما نمیتوان خارج از ظرفیتها انتظار واهی داشت. ضمن آنکه نباید فراموش کرد در مواضع زیادی اراده جبهه حاکم شد و در مقابل دشمن هم تمام ظرفیت را رو کرد و دچار بنبستهای مهمی شد.
بله، با طی این گام به هدف نهایی نرسیدهایم و چنانکه در یادداشت «نبرد ایران و اسرائیل، پردهای از قصه طولانی نابودی رژیم» توضیح دادیم، قرار هم نبود. به قول دکتر خالد قدومی[5] طوفانالاقصی اول الحروب است نه آخر الحروب.[6] مهم آن است که توانستهایم متناسب با واقعیات و ظرفیتها، از این مرحله پلهای بسازیم تا گام های بعدی را برداریم. لذا هماکنون مقاومت به گام دوم میاندیشد. مقاومت به چیزهایی میاندیشد که قبل از این برهه، به آنها فکر نمیکرد و نمیتوانست فکر کند. مقاومت در نقطه قبل نیست! مقاومت با حفظ هویت خود، در مرحلهای جدید پس از اتخاذ آرایش هجومی قرار گرفته است. آیا این معنای پیشرفت نیست؟!
نباید اینکه پیشرفت احیاناً مطابق تصورمان نبوده یا در ضمن آن ضربات مهلکی خوردهایم را دلیل بر عدم پیشرفت و ناکامی بدانیم. چنانکه قرآن به ما میآموزد که از کف رفتن داشتهها در رویارویی جبههها نباید معیار باشد. چنانکه در بستر جنگ اینگونه ترسیم میکند: لِکَیلا تَحزَنوا عَلىٰ ما فاتَکُم وَ لا ما أَصابَکُم[7]. البته در این موقعیت، یک نگرش دیگری وجود دارد که میگوید اساساً این هزینهها و تلفات نمیارزد و الگوی طوفانالاقصی اساساً راهحل پیشرفت نیست. انتخاب با ماست! اما این دیدگاه نقطه مقابل نگاه قرآنی است که دقیقاً همین را پسرفت، ارتداد و عقبگرد حقیقی مینامد. به این آیه و سیاق قبل آن مراجعه کنید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى المُؤمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الکافِرینَ یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافونَ لَومَهَ لائِمٍ[8].
کلام آخــر |ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خلاصه آنکه ما بجای مقایسه فاصله حالحاضر تا افق نابودی رژیم صهیونیستی، باید ببینیم در این زمانه، چه مقدوراتی داشتیم و چه گامی را میتوانستیم طی کنیم و آیا در عمل توانستیم آن را پشت سر بگذاریم یا آنکه درمانده شده و عقب نشستهایم؟ نشانههای فراوان حاکی است که جبهه مقاومت توانست با رویکرد هجومی یک اقدام تهاجمی موفق سامان دهد، آنگاه دوام بیاورد و نه تنها شرایط سخت این مرحله را پشت سر بگذارد، بلکه با شناخت ظرفیت واقعیاش، در ضمن بازیابی به فکر آینده و برداشتن گامهای بعدی در این عرصه جدید باشد. این مرحله با همه رنجها، تلاشها، خونها، کمبودها، قصورها و تقصیرها یک واقعیتی بوده که برای رسیدن به هدف ناگزیر از پیمودن آن بودهایم و اکنون این کار را کردهایم. این چیزی جز پیشرفت نیست. و البته مراحل دیگر و شاید سختتری نیز پیشرو وجود دارد که باید به تدریج طی کنیم و پریدن از روی آنها ممکن نیست. اینکه مراحل بعد، با چه لغزشگاههایی مواجه است و چقدر کیفی طراحی میشود و یا اینکه چقدر طول میکشد سؤالهای بعدی است که پاسخ به آنها وابسته به ظرفیتهای ماست و نمیتوان بدون ملاحظه آنها، تنها با رؤیاپردازی آنها را تعیین نمود.