اندیشکده قرآن گفت

غفلت از بیرون، خطایی درون‌سوز- بخش دوم

بازدیدها: 8

اشاره

در یادداشت اولِ این موضوع، آفت درون‌بسندگی با ذکر نمونه‌های مختلف از اقتصاد و فرهنگ مطرح شد و در انتها، یکی از دلایل برون‌فراموشی عدم آشنایی ما با منظومه دینی و قرآنی دانسته شد. در این یادداشت که قسمت دوم این موضوع است، ابتدا انگاره قرآنی رایج درباره این موضوع نقد می‌شود و در ادامه، نگرش صحیح قرآنی ذیل 3 محور، با استفاده از شواهد تدبری تبیین می‌شود تا نشان دهیم آیا می توان از این قرائن، رویکرد درست قرآنی را به این موضوع پیدا کرد یا خیر؟

در بخش اول از این نوشتار، این ادعا طرح شد که عرصه عمومی و نخبگانی کشور از معضلی رنج می‌برد به نام درون‌بسندگی. در آنجا این موضوع تبیین شد و برخی نمونه‌ها در زمینه سیاستگذاری نیز به عنوان مؤید ذکر گردید. در نهایت نیز به این نکته اشاره شد که یکی از مهمترین ریشه‌های این نوع نگاه، دوری از تعالیم دینی و به ویژه تعالیم قرآنی است. این بخش درصدد است تا نگرش قرآن به این مسئله را به شکلی کوتاه بازشناسی کند.

انگاره رایج | اینطور جا افتاده که رهنمود دین و قرآن این است که جامعه مؤمن باید به خود بپردازد و نگاه به درون و داشته‌های خود کند. گاه به برخی از مطالب قرآن استناد می‌شود که به درون توجه می‌دهد. برای مثال به این آیه: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا عَلَیکُم أَنفُسَکُم[1] اشاره می‌شود. یا به این آیه: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم[2]. اما این آیات اولاً معنای مشهوری که معمولاً برایشان بیان می‌شود را ندارند[3] و ثانیاً با بحث این نوشتار منافاتی پیدا نمی‌کنند. زیرا ادعای نوشتار این نیست که درون اهمیتی ندارد و یا درون را باید رها کرد و به بیرون گرایش داشت و یا با هر نوع از آسیب‌ درونی، می توان دستاوردهای بیرونی کسب کرد. بحث بر سر این است که حل مسائل درونی بدون لحاظ امور بیرونی و نگاهی فرامرزی ممکن نیست.

گاه نیز به مطالبی استناد می‌شود که در آن از خطرات ارتباط بیرونی یاد شده است. لذا این دست تعاملات منشأ بسط سلطه دشمنان و اثرپذیری از آنها تلقی می‌شود. ممکن است در این راستا به مطالبی چون: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَهً مِن دونِکُم لا یَألونَکُم خَبالًا[4]؛ لَن یَجعَلَ اللَّهُ لِلکافِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلًا [5]، یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُم أَولِیاءَ تُلقونَ إِلَیهِم بِالمَوَدَّهِ[6] استناد شود. اما این بیانات به معنای عدم توجه به بیرون و درون‌بسندگی نیست؛ زیرا تعامل با بیرون را نباید منحصر در تعامل بر مبنای ضعف، پذیرش ولایت و سلطه و روابط مودت‌آمیز با دشمنان دانست.

انگاره قرآنی | شخصی که با مجموعه تعالیم قرآن کریم انس داشته باشد، در آن تدبر کند و از آن الهام بگیرد، به خوبی اهمیت نگاه بیرونی در قرآن را درک می‌کند و می‌داند که حل و فصل امور داخلی جبهه ایمان در پرتوی نگاه به بیرون از این جبهه ممکن است. این انگاره چون تار و پودی در سراسر قرآن تنیده شده است و نشان دادن آن در قالب چند آیه کار ساده‌ای نیست، اما می‌توان نمونه‌ها و شواهدی را آورد که از نگاه قرآن درون‌بسندگی راهبرد پذیرفته شده‌ای نیست. در ادامه در سه محور این نمونه‌ها ذکر می‌شود:

  1. قرآن در طرح مباحث، از مسائل بیرونی آغاز می‌کند. این نشان می‌دهد که برون‌نگری نسبت به درون‌نگری دارای اولویت ویژه‌ای است. گرچه قرآن کریم از درون غفلت نمی‌ورزد، اما بصورت یک راهبرد کلان، در طرح مباحث بر بیرون تمرکز دارد و پایه ریزی مباحث با موضوعات بیرونی انجام می‌شود.

سوره بقره نمونه بارز این امر است. این سوره که به احتمال قوی اولین سوره پس از تشکیل حاکمیت در مدینه است، «منشوری جامع برای تأسیس جامعه اسلامی» ارائه می‌دهد. بسیاری از موضوعات اساسی اجتماعی مربوط به امت و جامعه اسلامی در این سوره به بحث گذاشته شده است. انتظار این است که در اوایل تأسیس یک جامعه نوپا،‌ محتوای سوره عمدتاً به تنظیم روابط داخلی امت اختصاص یابد؛ اما برعکس، در این سوره حل‌وفصل روابط بیرونی جامعه مقدم بر روابط درونی است. در حقیقت مسائل داخلی جامعه در بستر مسائل بیرونی طرح می‌شود.

در این سوره ابتدا به شکلی مبسوط (در آیات 1 تا 177) روابط با جوامع بیرونی از جمله اهل‌کتاب تنظیم می‌شود؛ لذا مستقیماً اهل‌کتاب را دعوت به ایمان می‌کند: یا بَنی إِسرائیلَ اذکُروا نِعمَتِیَ الَّتی أَنعَمتُ عَلَیکُم وَ أَوفوا بِعَهدی أوفِ بِعَهدِکُم وَ إِیّایَ فَارهَبونِ‏ وَ آمِنوا بِما أَنزَلتُ مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم[7] و در همین راستا، جهت تبیین هویت متمایز جامعه در برابر جامعه اهل کتاب، تغییر قبله را در دستور کار قرار می‌دهد: وَ مِن حَیثُ خَرَجتَ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرامِ[8] و پس از آن، مسئله قتال با کفار برای آزادسازی این قبله را به عنوان افق ترسیم می‌نماید: قاتِلوهُم حَتّىٰ لا تَکونَ فِتنَهٌ وَ یَکونَ الدّینُ لِلَّهِ[9]. از میانه سوره به بعد (آیات 178 تا 253)، در برخی مواضع سوره به ساخت درونی جامعه نیز توجهی نشان می‌دهد. به عنوان نمونه به بحث قصاص و روزه می‌پردازد. دو حکمی که تأمین‌کننده تقوای درونی جامعه و مانع تعدی افراد به همدیگر است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ القِصاصُ… لَعَلَّکُم تَتَّقونَ… یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ… لَعَلَّکُم تَتَّقونَ[10]. گرچه این مباحث در بستری از مسائل بیرونی همچون جنگ طرح شده است. پس از بحث‌های مفصل تنها در انتهای سوره (آیات 254 تا 284)، بخشی از آیات بطور خالص‌تری به موضوعی درونی‌تر می‌پردازد و آن ارائه الگوی ایده‌آل حیات «درونی» امت اسلام با محوریت «انفاق» است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا أَنفِقوا مِمّا رَزَقناکُم[11]. آنچه گفته شد نشان می‌دهد که این سوره برای ترسیم منشور جامعه اسلامی، یک سیر از بیرون به درون را طی می‌کند، نه برعکس.

نمونه‌های مهم دیگری از این موضوع نیز می‌توان ذکر نمود: در سایر سور مدنی، در سور مکی و حتی با توجه به ترتیب سوره‌ها در خود قرآن؛ اما به جهت اختصار به همین اکتفا می‌شود. همین مقدار نیز نشان می‌دهد که از نگاه قرآنی، در پیشبرد امر جامعه ایمانی، لازم است پرداخت به مسائل داخلی در جامعه درچارچوب مسائل بیرونی تنظیم شود. همین را در کشور نیز می‌توان تطبیق داد. هم در تحلیل مسائل داخلیِ کشور باید مسئله را در بستری کلان و بیرونی فهم نمود و هم برای حل آنها باید تنظیم روابط بیرونی را به عنوان عامل آغازین، تعیین‌کننده و جهت‌دهنده مدنظر قرار داد. اما واقعیت آن است که نه تنها غالباً چنین روی نمی‌دهد بلکه بسیاری از مسائل بیرونی نیز ذیل مسائل داخلی خوانش می‌شود.

  1. قرآن با وجود مسائل قابل‌توجه درونی، از کنش بیرونی غافل نمی‌شود. این مشخص می‌کند کنش بیرونی برای آن یک اصل است. به عنوان مثال، قرآن تحت هر شرایطی به مبارزه دائمی با دشمنان بیرونی یعنی کافران و مشرکان دعوت می‌کند و هیچ‌گاه این رویارویی را خاموش یا کم‌رمق نمی‌کند. حتی در شرایطی که در جنگ شکست حاصل شده مانند سوره آل‌عمران جبهه را برای مبارزات بعدی آماده می‌کند: وَ کَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنوا لِما أَصابَهُم فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا استَکانوا[12] و یا در فضایی که جامعه در ضعف اقتصادی است و هنوز گشایش‌ها حاصل نشده است به هزینه کردن برای جنگ دعوت می‌کند: لا یَستَوی مِنکُم مَن أَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وَ قاتَلَ أُولٰئِکَ أَعظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذینَ أَنفَقوا مِن بَعدُ وَ قاتَلوا[13]. بنابراین درگیری با چالش‌های درونی بهانه‌ای برای رها کردن امور بیرونی نیست.
  2. قرآن حتی در مقام پرداخت به مسائل درونی، آنها را در بستر موضوعات بیرونی تحلیل می‌کند. در این مورد می‌توان به برخی سوره‌های مدنی که موضوعات داخلی جامعه اسلامی را بررسی می‌کند اشاره نمود. حتی این سوره‌ها نیز مشتمل بر تحلیل‌های بیرونی و گره زدن امور داخلی امت به مسائل خارجی است. سوره نساء، سوره نور، سوره حجرات، مجموعه سور حدید تا تحریم نمونه‌هایی از این سور است. به عنوان نمونه، در سوره نور به مسئله عفاف می‌پردازد. این مسئله در نگاه رایج، مسئله‌ای درونی و کاملاً داخلی است. اما بررسی این سوره نشان می‌دهد که این موضوع در بستری از تقابل با جامعه شرک و آرمان‌های بلند توسعه توحید طرح شده است. برای مثال آیه مشهور وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضىٰ لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمنًا یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئًا وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الفاسِقونَ[14] و تعدادی از آیات قبل و بعد آن در میانه همین موضوعات مربوط به مسئله خانواده و عفاف قرار گرفته است. این معنایش این است که مسئله عفاف و حجاب که کاملاً درونی به نظر می‌رسد جز با تحلیل در چنین چارچوب کلان بیرونی قابل حل نیست.

سه محور فوق، نمونه‌هایی است که مشخص می‌سازد قرآن کریم به دنبال تربیت انسان و جامعه‌ای است که صرفاً ناظر به توسعه درونی جامعه نمی‌اندیشد و هویت تمدنی، جهانی و وسیع‌اندیش دارد. جامعه قرآنی سودای بیرونی و جهانی دارد و تا پرچم لااله الا الله را بر فراز قله‌ها به اهتزاز در نیاورد، از پا نمی‌نشیند. افق نگاه انسان و جامعه قرآنی کل صحنه انسانی است. انسان قرآنی از همان دوران مکه و آغاز مبارزه، روم و ایران را در محاسباتش می‌آورد: غُلِبَتِ الرّومُ[15] و از همان ابتدا رؤیای آزادسازی مسجدالاقصی را دارد: سُبحانَ الَّذی أَسرىٰ بِعَبدِهِ لَیلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إِلَى المَسجِدِ الأَقصَى[16] و به دنبال غلبه توحید بر همه ادیان باطل است: هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ[17]. از این همین روست که خطاب‌های قرآن برخلاف تصور، صرفاً محدود به مسلمانان و دایره جامعه یا گروه ایمانی نیست. توده‌های مردم، صنوف مختلف بشر، مشرکان و اهل‌کتاب از همان سور ابتدای نزول، مستقیماً با تعابیری چون یا أَیُّهَا النّاسُ، یا أَهلَ الکِتابِ مخاطب قرار می‌گیرند. قرآن کریم چنین انسان و جامعه‌ای تربیت می‌کند. اما تربیت چنین جامعه‌ای با رویکرد رایج در کشور مناسبت ندارد. رویکردی که سمت و سوی اصلی آن این است که برخی کنش‌های بیرونی مهم و تمدنی انجام شده را رنگ و لعاب داخلی بدهد و تلاشی برای تغییر ذائقه مردم به سمت یک ذائقه تمدنی و برون‌نگر ندارد.

کلام آخر | در بخش اول این یادداشت، همراه با شواهدی این ادعا طرح شد که رویکرد غالب در کشور حل مسائل داخلی با تمرکز بر داخل است. اشاره شد که چنین رویکردی لزوماً کارآمد و مثمر ثمر نیست. در بخش دوم یادداشت نیز انگاره‌ای دینی که می‌تواند پشتیبان این رویکرد باشد، به چالش کشیده شد و شواهدی قرآنی ارائه شد که رویکرد قرآن کریم متفاوت است. در قرآن در عین برقراری تعادل میان درون و بیرون، مسائل داخلی در امتداد نگاه بیرونی حل‌وفصل می‌شوند.

نتیجه آنکه در جهانی کاملاً مرتبط و متداخل، تفکیک مسائل درونی از بیرونی ممکن نیست و نباید از سر نگرش‌های بسته تقلیل‌دهنده و یا به سبب فرار از پیچیدگی‌ها و دردسرها، سر در لاک خود کردن را پیش گرفت. که اگر چنین شد، بی‌تردید درون نیز سست و آسیب‌پذیر بار خواهد آمد. هم منش قرآن در تعامل با مسائل این را نشان می‌دهد و هم تجربیات دهه‌های اخیر کشور. گرچه نباید از یاد برد که چنین تأکیدی معنایش برون‌نگری افراطی و غفلت از درون نیست؛ معنای آن حل مسائل درونی کشور در پرتو و در بستر مسائل بیرونی است.

در این باب، طوفان‌الاقصی تحولاتی ادراکی ایجاد نمود که باید قدر دانست. یکی از این تغییرات ادراکی، عطف توجه توده‌های مردم ایران از مسائل داخلی روزمره به امور بیرونی و تحولات منطقه‌ای و جهانی بود. این واقعه به نخبگان نشان داد چه دنیایی در اطراف در جریان بوده، چه اثراتی بر تحولات کشور داشته و چطور مسائل ما بصورت سرنوشت‌سازی با مسائل منطقه و جهان گره داشته است. ای کاش این فرصت برای جهش در فهم و حل مسائل کشور از دست نرود!

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] مائده، 105؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی، بر عهده شماست که خود را بپایید.

[2] رعد، 11؛ ترجمه: خدا آنچه مربوط به [حال و اوضاع] قومی است را تغییر نمی دهد، تا آنکه آنچه مربوط به خودشان است را تغییر دهند.

[3] در آیه اول می‌خواهد بگوید «خودتان را (یعنی جامعه‌تان را) بپایید!»؛ لذا در ادامه می‌فرماید: لا یَضُرُّکُم مَن ضَلَّ إِذَا اهتَدَیتُم، «نکند بعد از آنکه هدایت شدید، گمراهان به شما زیان برسانند». بنابراین معنای آیه این نیست که به خودتان بپردازید و به دیگران کاری نداشته باشید. در آیه دوم نیز با توجه به سیاق آیات منظور این است که تا وقتی جوامع و تمدن‌های کافر خودشان نخواهند و بر کفر اصرار نورزند، ما سرنوشت آنها را تغییر نمی‌دهیم و عذاب نمی‌کنیم؛ نه آنکه بخواهد بگوید شما مؤمنان اگر خودتان را درست نکنید، تغییری اتفاق نمی‌افتد. هرچند این گزاره دوم نیز صحیح است اما آیه در ظاهر اولیه خود به آن اشاره نمی‌کند.

[4] آل‌عمران، 118؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی! از غیر خودتان، مشاور و محرم اسرار برنگیرید؛ در حالی که آنها از هیچ اخلالی در حق شما کوتاهی نمی‌کنند.

[5] نساء، 141؛ ترجمه: خدا هیچ راه و مسیر تسلطی برای کافرین بر مؤمنین قرار نداده است.

[6] ممتحنه، 1؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی! دشمن من و دشمن خودتان را ولیّ نگیرید؛ با مودت و دوستی با آنها ارتباط برقرار کرده و مواجه می‌شوید.

[7] بقره، 40-41؛ ترجمه: ای بنی اسرائیل! نعمت من را که بر شما ارزانی داشتم یاد کنید و به عهد من وفا نمایید تا به عهد شما وفا کنم و تنها از من بترسید، و به آنچه به شما نازل شده است -در حالی که تصدیق‌کننده آن چه با شماست- ایمان آورید.

[8] بقره، 149؛ ترجمه: و از هرجا و جهتی خارج شدی، صورت و توجه‌ات را رو به سوی مسجدالحرام برگردان.

[9] بقره، 193؛ ترجمه: با آنها بجنگ تا آنجا که فتنه‌ای نباشد و دین برای خدا باشد.

[10] بقره، 178-183؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی، قصاص برعهده شماست… تا شاید تقواپیشه کنید…. ای جامعه ایمانی! روزه بر عهده شماست… تا شاید تقوا پیشه کنید.

[11] بقره، 253؛ ترجمه: ای جامعه ایمانی! از آنچه روزی‌تان دادیم، انفاق کنید.

[12] آل‌عمران، 146؛ ترجمه: چه بسیار نبی و پیامبری که در رکابش  عالمان خدایی بسیاری جنگیدند! پس نه برای آنچه به آنها در راه خدا آسیب رسید سستی نشان دادند و نه ضعیف گشتند و نه سرتسلیم فرود آورند.

[13] حدید، 10؛ ترجمه: کسانی از شما که پیش از گشایش و فتح، [برای نبرد با کافران از اموال خود] هزینه کردند و جنگیدند [با دیگران یکسان نیستند]؛ آنان از کسانی که پس از فتح  هزینه کردند و جنگیدند، از جهت مرتبه و درجه والاترند.

[14] نور، 55؛ ترجمه: خدا به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و دستاوردهای صالح برجای گذاشته‌اند وعده داد که: بی‌تردید آنها را در زمین به جانشینی و خلافت خواهد رساند، همانطور که کسانی که قبل ایشان بودند را جانشین قرار داد و بی‌شک دین ایشان را که برایشان پسندیده و برگزیده مکنت و استقرار خواهد داد، و بی‌تردید برای آنها امنیت را بعد از ترس‌‌شان، جایگزین خواهد نمود. آری مرا بندگی کنید در حالی که نسبت به من اندک چیزی را شریک قرار نمی‌دهید. و هرکس بعد از این، کفر ورزد پس [بدانید] آنها همان فاسقان‌اند.

[15] روم، 1؛ ترجمه: روم شکست خورد.

[16] اسراء، 1؛ ترجمه: منزه و بی‌نقص است مدیریت خدایی که شبانه و [تنها] در طول یک شب بنده‌اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی سیر داد و به آنجا رساند.

[17] صف، 9؛ ترجمه: این خدا کسی است که پیامبرش  را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادیان غلبه دهد، گرچه مشرکان بدشان بیاید.

پیمایش به بالا