اندیشکده قرآن گفت

آیا اعمـال خود را در بـارش بـاران مؤثر بدانیـم؟

بازدیدها: 42

اشاره

🌧️این روزها بارش باران به موضوعی بحث‌برانگیز در فضای عمومی تبدیل شده است. عده‌ای کاهش بارش را نتیجه اموری مثل دروغ‌گویی مسئولان، یا گناه مردم همچون بی‌حجابی و فاصله‌گرفتن از معنویت می‌دانند و گروهی همه‌چیز را به تغییرات اقلیمی و برهم‌خوردن تعادل‌های زیست‌محیطی نسبت می‌دهند. از سوی دیگر نیز برخی بارش‌های مقطعی را حاصل دعا و مراسمات معنوی تلقی می‌کنند و بعضی آن را امری طبیعی می‌انگارند. با این حال، چند پرسش اساسی همچنان مطرح است: ❓آیا می‌توان پدیده‌ پیچیده‌ای مثل نزول رحمت الهی و بارش باران را به یک علت مشخص و عاملی معین نسبت داد؟ ❓نسبت واقعی رفتارهای ما با رخدادهای طبیعی از چه سنخی است و چگونه باید آن را فهم کرد تا نه قواعد طبیعت نادیده گرفته شود و نه متن دین به حاشیه رانده شود؟
📑این یادداشت کوشیده است با تأمل در آیات قرآن، نگاهی سنجیده‌تر برای تأمل در این پرسش‌ها مطرح کند.

این روزها مسئله بارندگی به دغدغه‌ای عمومی تبدیل شده است. گروهی بر این نکته تأکید می‌کنند که تحلیل چنین رخدادهایی نباید تنها به توضیح‌های رایج مادی مانند دوره‌های خشکسالی و ترسالی محدود شود. اما هنگامی که پای عوامل فرامادی را وسط می‌کشند، معمولاً رابطه‌ای خطی و یک‌به‌یک میان رفتارهایی خاص (مانند گناه/دعا) و پیامدهایی مشخص (مانند کاهش/افزایش بارش) برقرار می‌کنند و حتی گاهی مصداق معینی برای آن ارائه می‌دهند. این شیوه را رویکرد تجزیه‌ای یا انحلالی[1] می‌نامیم؛ زیرا سعی می‌کند یک پدیده پیچیده را به عوامل مشخص مجزایی منحل کند.

نیت این افراد قابل تحسین است، اما غالباً نمی‌توانند تحلیل قانع‌کننده‌ای عرضه کنند؛ شاید چون پاسخ به این سؤال که «دقیقاً چه کرده‌ایم که وضع بارش بد/خوب شده است؟» به شکل تفصیلی و مصداقی دشوار است. در یک پدیده پیچیده، به‌سادگی نمی‌توان اثر نهایی را به یک علت منفرد تقلیل داد و رابطه‌ای مستقیم میان یک عمل و یک پیامد خاص برقرار کرد. دست‌کم چنین کاری نیازمند داده‌ها و شواهد فراوان است؛ چیزی که معمولاً در اختیار نداریم.

اما اگر بخواهیم بر مدار عقلانیت الهی بمانیم و عوامل مادی و فرامادی را توأمان در نظر بگیریم، می‌توان از منظری دیگر به موضوع نگریست. در این نگاه، رابطه میان علت و معلول خطی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای درهم‌تنیده از عوامل دست به دست هم می‌دهند و نتیجه‌ای پدید می‌آورند که قابل تجزیه و فروکاستن به یک یا چند عامل مشخص نیست. این شیوه را رویکرد برآیندی[2] یا رویکرد انباشتی می‌نامیم؛ زیرا از این منظر، برآیند کلی عوامل، شرایط و رفتارها و تراکم و انباشت آنها می‌تواند بر افزایش یا کاهش یک پدیده پیچیده چون بارش باران مؤثر باشد، اما تعیین اینکه کدام عمل خاص در یک مقطع خاص منشأ کدام پیامد شده است، معمولاً ممکن نیست.

در این رویکرد سؤالی مهم‌تری مورد توجه است: «مجموعه عملکرد ما چه تغییری باید کند که وضع بارش عوض شود؟». شاید پاسخ به این سؤال هم آسان‌تر باشد و هم مؤثرتر. رویکرد تجزیه‌ای ما را به جستجوهای جزئی می‌کشاند و معمولاً نیز به نتیجه‌ای روشن نمی‌رسیم. اما رویکرد برآیندی رو به آینده دارد و بر اصلاح روند کلی رفتارها تأکید می‌کند. رویکرد نخست می‌گوید: «فلان کار را کردیم که وضعیت بد شد؛ پس اگر آن را ترک کنیم، اوضاع بهتر می‌شود» ولی رویکرد برآیندی می‌گوید: «لزوماً نمی‌دانیم کدام رفتار موجب وضعیت کنونی شده است، اما با قاطعیت می‌توان گفت اگر مجموعاً بهتر شویم، وضعیت نیز بهتر خواهد شد.»

منطق قرآن کریم بیش از آنکه با رویکرد تجزیه‌ای-انحلالی سازگار باشد، به نگاه برآیندی-انباشتی نزدیک است:

قرآن معمولاً نمی‌گوید یک عمل خاص اگر انجام یا ترک شود، به صورت خطی موجب افزایش یا کاهش رزق می‌شود؛ بلکه نشان می‌دهد که بهبود عمومیِ وضعیت جامعه و خدایی‌تر شدنش، زمینه‌ساز افزایش برکت و رزق آسمانی است. بنابراین با آنکه چارچوب این بهبود مشخص است، اما مصداق‌های این بهبود لزوماً از پیش‌تعیین‌شده نبوده و بسته به شرایط هر زمانی ممکن است متفاوت باشد. برای مثال در موارد زیر، قاعده‌ای کلی بیان شده و در آن برآیند اعمال با یک پیامد مرتبط شده است:

وَ مَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ[3]

ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحرِ بِما کَسَبَت أَیدِی النّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلوا لَعَلَّهُم یَرجِعونَ[4]

وَ لَو أَنَّ أَهلَ القُرىٰ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ[5]

در نمونه‌های زیر نیز که مربوط به قوم یا گروهی خاص است و قاعده به شکل کلی بیان نشده، نزول رزق و یا بارش باران به یک رفتار یا فعل خاص مرتبط نشده است:

وَ یا قَومِ استَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا إِلَیهِ یُرسِلِ السَّماءَ عَلَیکُم مِدرارًا وَیَزِدکُم قُوَّهً إِلىٰ قُوَّتِکُم[6]

فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّکُم إِنَّهُ کانَ غَفّارًا، یُرسِلِ السَّماءَ عَلَیکُم مِدرارًا، وَ یُمدِدکُم بِأَموالٍ وَ بَنینَ وَ یَجعَل لَکُم جَنّاتٍ وَ یَجعَل لَکُم أَنهارًا[7]

وَلَو أَنَّهُم أَقامُوا التَّوراهَ وَالإِنجیلَ وَما أُنزِلَ إِلَیهِم مِن رَبِّهِم لَأَکَلوا مِن فَوقِهِم وَمِن تَحتِ أَرجُلِهِم[8]

وَضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُّطْمَئِنَّهً … فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذَاقَهَا اللّٰهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ[9]

وَ اذکُروا إِذ أَنتُم قَلیلٌ مُستَضعَفونَ فِی الأَرضِ تَخافونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ فَآواکُم وَ أَیَّدَکُم بِنَصرِهِ وَ رَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّباتِ[10]

اما در برخی موارد، دیده می‌شود که قرآن عمل خاصی را موجب وقوع عذاب/قطع رزق یا افزایش رزق دانسته است. آیا در این موارد، قرآن رویکرد تجزیه‌ای دارد؟ به موارد زیر دقت کنید:

فَعَقَروها فَأَصبَحوا نادِمینَ،‏ فَأَخَذَهُمُ العَذابُ[11]

وَ لَقَد راوَدوهُ عَن ضَیفِهِ فَطَمَسنا أَعیُنَهُم فَذوقوا عَذابی وَنُذُرِ[12]

وَ لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِی السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونوا قِرَدَهً خاسِئینَ[13]

وَزَکَرِیّا إِذ نادىٰ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرنی فَردًا وَأَنتَ خَیرُ الوارِثینَ،‏ فَاستَجَبنا لَهُ وَوَهَبنا لَهُ یَحیىٰ وَأَصلَحنا لَهُ زَوجَهُ[14]

با دقت نظر در این موارد نیز می‌توان پی برد که پایه همان رویکرد برآیندی است. به عبارتی این موارد را نباید با رویکرد تجزیه‌ای فهم کرد. توضیح اینکه سیاق بحث در این آیات معمولاً نشان می‌دهد که عمل خاص مورد اشاره، حامل انباشتی از اعمال و رفتارها و پس‌زمینه‌هاست. در حقیقت آن عمل نماد و نماینده‌ای از پس‌زمینه خود است. برای مثال در آیه اول، ذبح کردن شتر صالح عملی خاص است که منجر به عذاب شده است. اما باید توجه داشت این عمل نوک کوه یخی است که از تکذیب قوم ثمود پدیدار شده است. در حقیقت آن فعل، نقطه پایان یک مجموعه از افعال بوده است. روشن است که منظور این نیست که تنها و تنها همان فعل موجب عذاب شده است. لذا در مواضع دیگر عذاب ثمود را به عوامل دیگری نیز نسبت می‌دهد؛ برای مثال می‌فرماید: وَکانَ فِی المَدینَهِ تِسعَهُ رَهطٍ یُفسِدونَ فِی الأَرضِ وَ لا یُصلِحونَ[15]. یا گاه به عوامل کلی‌تری اشاره می‌کند که بیانگر ابعاد دامنه‌دار آن عمل خاص آنهاست: کَذَّبَت ثَمودُ المُرسَلینَ[16].

همین نکته را در مورد آیه دوم و عذاب قوم لوط نیز می‌توان بیان کرد. فراگیری آن عمل در قوم و اثرات آن بر تولید نسل و نکته مهم‌تر پشتوانه اعتقادی غیرموحدانه آنها و معادناباوری‌شان را نباید از نظر دور داشت. بنابراین در اینجا نیز صرف یک فعل ناپسند، موجب قطع رزق و عذاب نشده و حتی موضوع فقط فراگیر شدن آن عمل در قوم نیز نبوده است.

در آیه سوم اشاره شده است که تعدّی یهودیان در روز شنبه، موجب بوزینه شدن عده‌ای از آنها شد. اینجا نیز توضیحات قرآن روشن می‌سازد که جامعه در یک روند تاریخی کارش به اینجا می‌رسد که اینطور امر خدا را دور می‌زد و حتی آنهایی که باید نهی می‌کردند، نهی نکردند. بنابراین آن فعل خاص (ماهیگیری در روز شنبه) در آن برهه حامل معنایی انباشته بوده که آن معنای انباشته موجب عذابی خاص شده است، نه آنکه خود آن عمل صرفنظر از پشتوانه تاریخی و شرایط و عملکرد افراد، نتیجه‌اش به بوزینه شدن منجر شده باشد.

این مطلب از سمت دیگر نیز برقرار است. در آیه چهارم، ظاهراً دعای زکریا(ع) منجر به بچه‌دار شدن او شده است. اما یک نگاه این است که صرف دعا -صرفنظر از اعمال دیگر- را علت تامه برای نزول برکات بدانیم و یک نگاه این است که دعا و خواست از خدا را هنگامی مؤثر بدانیم که به معنای حقیقی نماینده‌ای از سایر رفتارهای ما باشد. لذا در آیه مزبور به شکل جالبی، علت استجابت صرف دعا بیان نشده بلکه سیره رفتاری آنها به عنوان علت استجابت مطرح شده است: إِنَّهُم کانوا یُسارِعونَ فِی الخَیراتِ وَیَدعونَنا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکانوا لَنا خاشِعینَ[17]. البته بحث دعا و نحوه تأثیر آن از منظر قرآن، نیازمند بحث مفصل‌تری است. همین نگاه را در نصرت‌های خاص به مؤمنان مانند شکافته شدن دریا برای بنی‌اسرائیل نیز می‌توان داشت. قاعده کلی إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم[18] برقرار است، اما میان یک عمل خاص و پیامدی خاص رابطه ضروری برقرار نیست.

مطالب فوق نشان می‌دهد که قرآن با آنکه همه علل و عوامل را به چرخه‌های مادی فرونمی‌کاهد، اما در عین حال رابطه جهان طبیعی با علل را به شکل فرمول‌های ریاضی‌وار و بصورت افراطی ساده‌سازی نمی‌کند، بلکه پیامدهای طبیعی را نتیجه یک شبکه‌ی گسترده و انباشته از عوامل می‌داند. در مورد موضوع بارش نیز همینطور است. قرآن ما را دعوت می‌کند تا با بهبود کلیِ رفتارها، زمینه‌ساز گشایش برکات الهی و نزول باران شویم؛ نه آنکه صرفاً به ترک یا انجام افعالی خاص اشاره کند تا به واسطه اثر وضعی آن بارش باران و نزول برکات را کنترل کنیم! بنابراین اصلِ مهم آن است که جهان طبیعی اطراف خود را بی‌ارتباط به اعمال خود ندانیم و در عین‌حال بجای آنکه به شکل افراطی به دنبال تجزیه یک پدیده به علت‌های مصداقی و جزئی باشیم، به مجموعه عملکردهای خود توجه کنیم و سعی در اصلاح برآیند آن کنیم؛ زیرا این برآیند و انباشت اعمال ماست که مؤثر است. کاهش یا افزایش بارش باران، بیش از آنکه حاصل یک عمل خاص در جامعه باشد، تابعی است از برهمکنش اعمال ما.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] Reductionism؛ رویکردی در فلسفه علم و متافیزیک که معتقد است یک پدیدهٔ پیچیده (معلول) کاملاً و به‌طور کامل قابل فروکاست به اجزای بنیادی‌تر (علل) خود است.

[2] Emergence؛ رویکردی دیگر که معتقد است آثار یک پدیدهٔ پیچیده (معلول) قابل فروکاست به اجزای بنیادی‌تر (علل) خود نیست؛ بلکه آن پدیده آثار و عوارضی دارد که در اجزای پایه دیده نمی‌شود و از برآیند آنها پدیدار شده است.

[3] شوری، 30؛ ترجمه: و آنچه از آسیب‌ها و مصیبتها به شما می‌رسد، پس [بدانید] بخاطر آن چیزی است که دستان خودتان کسب کرده است.

[4] روم، 41؛ ترجمه: بخاطر آنچه مردم با دستان خود کسب نموده‌اند، فساد و خرابی در خشکی و دریا آشکار شده تا بدین‌واسطه، [خدا] بعضی از آنچه به عمل آورده‌اند را به آنها بچشاند؛ شاید آنها برگردند!

[5] اعراف، 96؛ ترجمه: و اگر که اهل مجتمع‌ها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، بی‌تردید بر آنها [دریچه‌های] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنها گشوده بودیم.

[6] هود، 52؛ ترجمه: و ای قوم من! از پروردگارتان طلب غفران کنید، علاوه بر این به سوی او برگردید. تا در این صورت، آسمان را به شکل آب ریزان پیاپی بر شما فرستد و شما را نسبت به قدرت [کنونی]‌تان قوی‌تر کند.

[7] نوح، 10-12؛ ترجمه: پس (در همه این حالات، بدیشان) گفتم: از پروردگارتان غفران بخواهید که او بسیار اهل غفران است؛ تا در این صورت، آسمان را به شکل آب ریزان پیاپی بر شما فرستد، و شما را با اموال و پسرانی یاری کند و باغ‌هایی پر درخت برای شما فراهم آورده و جویبارهایی برایتان قرار دهد.

[8] مائده، 66؛ ترجمه: و اگر آنها (اهل کتاب) تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان، به آنها نازل شده را اقامه و برپا کرده بودند، بی‌تردید از بالا سرشان و از زیر پا‌هایشان، [رزق و روزی] می‌خوردند.

[9] نحل، 112؛ ترجمه: و خدا مثالی زده است: مجتمعی که ایمن و آرام بود، [….] اما به نعمات خدا کافر شد، لذا خدا مزه گرسنگی و ترس را با پوشاندن این لباس بر تن آنها، بهشان چشاند.  

[10] انفال، 26؛ ترجمه: و یاد کنید همان موقعی را که شما کم[عده و عدّه و] در زمین به ضعف کشیده شده بودید، درحالی که می‌ترسیدید مردم شما را ربوده یا غارت کنند؛ اما [خدا] پناهتان داد و با یاری خود، تقویت‌تان کرد و از طیبات روزی‌تان داد.

[11] شعراء، 157-158؛ ترجمه: پس آن (شتر) را پی کردند، آنگاه [با دیدن عذاب] پشیمان شدند، پس عذاب آنها را گرفتار کرد.

[12] قمر، 37؛ ترجمه: و از او (لوطع) در اختیار نهادن مهمانانش [برای عمل نامشروع] را خواستار شدند! اما چشمانشان [و ابزار بینش و درکشان] را بی‌فروغ کردیم؛ پس حالا عذابم و انذار و هشدارهایم را بچشید!

[13] بقره، 65؛ ترجمه: شما از [حال و اوضاع] کسانی که در موضوع «[مقررات روز] شنبه» تعدی کردند، پس ما بهشان گفتیم که فرومانده‌طور بوزینه باشید، قطعاً اطلاع دارید!

[14] انبیاء، 89-90؛ ترجمه: و زکریا را [یاری کردیم] همان موقع که پروردگارش را ندا داد: «پروردگارم! مرا تک و تنها رها مکن، با آنکه تو بهترین وارثان هستی». پس ما درخواست او را استجابت کردیم و یحیی را به او هدیه دادیم و همسرش را سلامتی بخشیدیم. 

[15] نمل، 48؛ ترجمه: و در شهر نُه دسته و باند بودند که در زمین فساد و خرابی به بار می‌آوردند و اصلاحی نمی‌کردند.

[16] شعراء، 141؛ ترجمه: ثمود، پیامبران را تکذیب کرد.

[17] انبیاء، 90؛ ترجمه: [او را استجاب کردیم] چراکه آنها در امور خیر سرعت به خرج می‌دادند و ما را دائماً از روی رغبت یا ترس می‌خواندند و برای ما خاشع بودند.

[18] محمد(ص)، 7؛ ترجمه: اگر خدا را نصرت کنید، او [هم] شما را یاری کرده و به پیروزی می‌رساند.

پیمایش به بالا