اندیشکده قرآن گفت

از بادیه نشینی تا شهرنشینی در قرآن

بازدیدها: 18

اشاره

وقتی از «شهر و شهرسازی» سخن می‌گوییم، اغلب تصوراتی معین در ذهن‌ها نقش می‌بندد: جمعیت متمرکز، نظم اداری، زیرساخت‌های توسعه‌یافته، توسعه اقتصادی، نهادهای سیاسی و فرهنگی. این تصویرها، محصول قرائت‌های جامعه‌شناختی، اقتصادی یا جغرافیایی از شهر هستند؛ قرائت‌هایی که طی قرون اخیر به تعاریف رایج و معیارهای مسلط بدل شده‌اند.

این روزها که بحث‌هایی مثل الگوی شهر اسلامی یا تمدن‌سازی در محافل فکری جدی شده، شاید زمان آن رسیده باشد که یک پرسش مهم را مطرح کنیم:
آیا قرآن، به‌عنوان کتاب تمدن‌ساز، در خصوص مفهوم شهر نیز سخن گفته است؟ اگر بله، با چه واژگانی و با چه ادبیاتی؟ آیا نگاه قرآن به شهر، ادامه همان نگرش‌های جغرافیایی و مادی‌محور است یا واجد منظومه معنایی و تمدنی متفاوت است؟

یادداشتی که پیش روی شماست، تلاشی است برای گشودن همین افق مغفول. این متن، با رجوع به قرآن، سعی دارد به عنوان یک درآمد، مفهوم شهر را در سطح ساختار ادراکی قرآن واکاوی کند. آن‌چه از دل این تأمل بیرون می‌آید، پرسش‌هایی تازه در باب نسبت سکونت با معنا، شهر با خدا، اجتماع با وحی و قانون و جغرافیا با حاکمیت است؛ پرسش‌هایی که می‌توانند دریچه‌هایی نو به سوی فهمی تمدنی از زیست مؤمنانه بگشایند.

تعاریف مختلفی از شهر با توجه به جنبه‌های مختلف جمعیتی(عددی)، حقوقی (سیاسی)، تاریخی، جغرافیایی، جامعه‌شناختی و یا اقتصادی ارائه شده است. و ممکن است برای شناسایی ماهیت شهر، به همین تعاریف اکتفاء شود. اما جالب توجه است که بدانیم قرآن کریم نگاهی ویژه را پیرامون ماهیت «شهر» و «شهرنشینی» اضافه می‌کند. شماری از محققان برای اخذ دیدگاه قران کریم پیرامون شهر عموماً به بررسی لغوی و استعمالی از واژگانی چون «قَریَه»، «بَلَد»، «دار» پرداخته‌اند؛ اما نظام جامع مفهومی مرتبط با این واژگان و به ویژه واژه مدینه را جستجو نکرده‌اند. بنابراین در اینجا سعی خواهد شد، به شکلی گذرا و اجمالی چارچوبی نسبت به این مقوله ارائه شود. این چارچوب مفهومی گرچه در ظاهر ممکن است فاصله زیادی با عینیت میدانی اکنون داشته باشد، اما می‌تواند بستر فکری کلانی را برای تأمل پیرامون موضوع شهر فراهم آورد که در سیر خود به عینیتی متفاوت از شهر ختم شود.[1]

واژگان مرتبط با سکونتگاه در قرآن | در قرآن کریم واژگان متعددی مرتبط با سکونتگاه انسانی همچون «قَریَه»، «بَلَد»، «أَرض»، «دار» بکار رفته است. اما این موارد لزوماً به شهر اشاره ندارد:

بَلَد (ج. بِلاد) به معنای سرزمین (غالباً اعم از آباد و غیر آباد) است.

وادی (ج. أودِیَه) به معنای درّه و سرزمین گسترده شده بین دو کوه که غالباً محل جریان آب است، بکار می‌رود.

مَسکَن (ج. مَساکِن) معنایی عام دارد و به محل استقرار و سکونتگاه اطلاق می‌شود.

دار (ج. دِیار) نیز در فارسی معادل دیار، وطن و یا محل مشخص و احاطه شده آباد است.

قَریَه (ج. قُری) نیز که بسیاری آن را به معنای شهر می‌دانند به مجتمع و محل اجتماع (اعم از روستا و شهر) اطلاق می‌شود.[2]

اما آنچه بیش از سایر واژگان به مفهوم شهر نزدیک‌تر می‌شود و خودنمایی می‌کند واژه مدینه است.

معنای لغوی مدینه | در مورد معنا و ریشه این کلمه اختلاف نظر وجود دارد. این کلمه را از دو ریشه دانسته‌اند: «د.ی.ن» و «م.د.ن». در صورت اول این کلمه بر وزن «مَفعِلَه» و در صورت دوم بر وزن «فَعیلَه» خواهد بود.[3] «دین» به معنای اطاعت و انقیاد و خضوع در برابر یک برنامه، مقررات و یا قانون است[4] و در صورتی که کلمه مورد بحث از این ریشه باشد، به نظر می‌آید اسم مکان است برای جایی که در آن اطاعت و انقیاد نسبت به صاحبان حکومت و قانون وجود دارد[5]. در این معنا این واژه «مَدِینَه» با مقوله دین ارتباط وثیقی خواهد داشت؛ اما «مدن» به معنای اقامه و برپا کردن است و در صورتی که «مَدِینَه» از این ریشه باشد، به معنای چیزی است که واجد صفت اقامه کردن و برپا نمودن است. بنابر این وجه، مدینه جایی خواهد بود که در آن، امور به وسیله تنظیم و تدبیر و سامان‌بخشی اقامه و برپا می‌شوند.[6] هر دو معنای لغوی بیان شده با استعمالات قرآنی هماهنگی دارد.[7]

معنای قرآنی مدینه | واژه «مدینه» به صورت مفرد و جمع در قرآن کریم 17بار بکار رفته است. از این موارد 13 مورد برای غیر مدینه‌النبی است. اما چهار مورد دیگر به مکانی اشاره می‌کند که مرکز حاکمیت رسول خاتمص بوده است. به نظر می‌رسد در تمامی این موارد، مدینه به معنای «محل و مکان ظهور حاکمیت و تمدن» است،[8] اما در چهار موردی که برای مدینه‌النبی بکار رفته است، واجد معنایی مضاعف و غنی‌تر است. از این رو به کسانی است که خارج از مدینه (در کاربردهای گفته شده)، سکنی گزیده‌اند به شکلی کنایه‌اآمیز «بادیه‌نشین» یا أعرابِیّ اطلاق می‌شود. مدینه در این کاربردها را می‌توان محل و مکان ظهور حاکمیت الله بر زمین دانست که بن‌مایه اصلی شهرنشینی حقیقی در فرهنگ قرآن کریم را رقم می‌زند.

برای درک بهتر این مفهوم، لازم است نگرش قرآن نسبت به ارتباط خدا با زمین بطور خلاصه ارائه شود تا اجزای این تعریف، معنای خود را به درستی بیابند: خداوند هنگامی که زمین را به عنوان پایین‌ترین مراتب خلقت آفرید، خود بر عرش استقرار یافت و برای ایجاد ارتباط با این مرتبه (زمین)، راه‌هایی را ایجاد نمود (وَ لَقَد خَلَقنا فَوقَکُم سَبعَ طَرائِقَ وَ ما کُنّا عَنِ الخَلقِ غافِلینَ[9]) تا بدین طریق اوامر و قوانین و برنامه‌های خود را به زمین منتقل کند و این عرصه را تحت حاکمیت خود مدیریت کند (اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الأَرضِ مِثلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الأَمرُ بَینَهُنَّ[10]). جمع انسانی به عنوان خلیفه و جانشین خدا که در این زمین هبوط یافته (إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً[11])، باید این قوانین و برنامه الهی و هدایت خدایی را اخذ کند و مطابق آن زندگی خود را سامان دهد تا به سعادت دست یابد: قُلنَا اهبِطوا مِنها جَمیعًا فَإِمّا یَأتِیَنَّکُم مِنّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ[12].[13] در این میان، برگزیدگان بشر و جانشینان ویژه توسط خدا انتخاب و فرستاده شدند تا مأموریت دریافت و ابلاغ این برنامه و هدایت خدایی و از سوی دیگر اجرایی نمودن این برنامه و حکم کردن بین مردم به مقتضای آن را به انجام برسانند (برای مثال: یا داوودُ إِنّا جَعَلناکَ خَلیفَهً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النّاسِ بِالحَقِّ[14]).

این تصویر از نسبت خدا با انسان و زمین بطور طبیعی اقتضاء می‌کند که فرستادگان و پیام‌آوران خدا، از سویی با مردم و عموم بشر در ارتباط باشند و از سویی دیگر با آسمان اتصال برقرار نمایند. از این رو لازم است در زمین، مکان یا مکان‌هایی تعبیه شود که محل اجتماع مردم با فرستادگان الهی باشد تا امکان دریافت قانون و برنامه الهی در قالب وحی ممکن شود. این نقطه از زمین در فرهنگ قرآنی مدینه و شهر عنوان نهاده شده است. با این توضیح، مدینه عبارتست از نقطه تجمع مکانی در پهنه زمین که «حاکمیت» خدا بر مبنای «قانون و برنامه» او به دست «مردم» و با رهبری «ولیّ» او محقق می‌گردد.[15] با این تلقی، مدینه مفهومی طیفی دارد و هرچه این عناصر در آن پررنگ‌تر باشد، شهریّت در آن پررنگ‌تر خواهد بود. تا جایی که ممکن است بگوییم اطلاق مدینه در قرآن در وهله اول بر مراکز حاکمیتی و پایتخت‌ها صورت گرفته است؛ امری که نیازمند بررسی بیشتر است.[16]

این مفهوم، گرچه در قرآن برای اشاره به مدینه النبی در حجاز است، اما منحصر در آن نیست و قابلیت تعمیم و امتداد مکانی و زمانی دارد. این تعریف بر چند مفهوم بنیادین «حاکمیت خدا»، «قانون و برنامه»، «مردم و شهروندان» و «حاکم و رهبر الهی» پایه‌گذاری شده است که به خوبی تفاوت خود را با تعاریف رایج از شهر نمایان می‌کند و می‌تواند رویکرد جامعی را موجب شود. در اینجا مجال تفصیل این تفاوت‌ها نیست.

شهرنشینی-بادیه‌نشینی | برای درک بهتر مفهوم شهرنشینی در قرآن، مناسب است مروری بر مفهوم متضاد آن یعنی «بادیه‌نشینی» صورت پذیرد. معادل «بادیه نشین» در لغت عرب واژه أَعراب است. صرفنظر از مباحث مختلف پیرامون این واژه، ظاهراً کسی که در بادیه‌ سکنی بگزیند را «أعرابِیّ» و کسی که در شهرها و مکان‌های آباد، استقرار یابد را «عَرَب» می‌گویند.[17] برای درک بهتر منظور از این واژه در قرآن کریم باید به دو مفهوم «مُهاجِرَه» و «مدینه» و سیاق این کاربردها توجه نمود. این بررسی ذهن را به این سمت سوق می‌دهد که منظور از أعراب کسانی هستند که با وجود اسلام آوردن، خارج از حاکمیت الهی روزگار می‌گذرانند و هنوز به مدینه مهاجرت نکرده‌اند. این افراد چه در شهر زندگی کنند چه روستا، به دلیل ملحق نشدن به پیامبرص «اعرابیّ» خوانده می‌شوند.[18]

اما چرا قرآن کریم این طیف را بادیه‌نشین دانسته است؟ پاسخ به این سؤال تصویر قرآن از مفهوم شهرنشینی را نیز روشن‌تر می‌کند. به نظر می‌رسد در قرآن کریم کسانی که از تمدن الهی و شهرنشینی وحیانی کناره‌گیری کرده‌اند و سکونت در شهری که نقطه برپایی حاکمیت خدا و حضور قانون و برنامه خدا و ولی الهی است را نپذیرفته‌اند، «بادیه‌نشین» لقب می‌گیرند؛[19] هرچند در آبادی بزرگ دیگری سکنی گزیده باشند. به تعبیر دیگر، اعرابْ حاشیه‌نشینان شهر توحید و حاشیه‌نشینان مدینه‌ای هستند که خصوصیات پیش‌گفته را دارد. توجه به این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که چرا قرآن این طیف را از جهت نفاق، سرپیچی و تؤطئه شدیدتر توصیف نموده است: الأَعرابُ أَشَدُّ کُفرًا وَ نِفاقًا وَ أَجدَرُ أَلّا یَعلَموا حُدودَ ما أَنزَلَ اللَّهُ عَلىٰ رَسولِهِ[20]؛ و به همین دلیل است که بخش مهمی از جریان نفاق را از زمره اعراب دانسته است: وَ مِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ[21]. این نفاق و تؤطئه نیز ابعاد راهبردی پیدا می‌کند و تا به آنجا می‌رسد که اینان همواره در صدد برگشت به مدینه و براندازی نظام حاکم بر آن هستند: یَقولونَ لَئِن رَجَعنا إِلَى المَدینَهِ لَیُخرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنهَا الأَذَلَّ[22].[23]

جمع‌بندی | بررسی فوق بطور اجمالی تأیید می‌کند که شهر و شهرنشینی در قرآن دارای مفهومی جامع و ویژه است، به شکلی که نقطه مقابل آن یعنی بادیه‌نشینی نیز معنادار بوده و نسبت به آن موضع‌گیری خاصی وجود دارد. به هر ترتیب می‌توان گفت شهر در قرآن محل بروز یک اجتماع همراه با حاکمیتی منسجم است که در وجه خاصش به حاکمیت خدا اشاره می‌کند. در این وجه، شهرنشینی به معنای اجتماع مردم در کنار هم و بر پایه قانون و تعالیم الهی و با محوریت ولیّ الهی در یک نقطه از زمین است و در مقابل، بادیه‌نشینی کناره‌گیری و به حاشیه نشستن از این مرکزیت تمدنی و به تقابل برخاستن با آن است. از این نظام مفهومی (که واژگان زیادی در ادبیات قرآنی چون مدینه، مهاجره، نفاق، اعراب و… را درگیر خود می‌کند) نتایج بسیار و فروع فراوانی می‌توان اخذ کرد که نه در زمینه نگاه به شهر و شهرسازی، بلکه در بسیاری مباحث تمدنی راهگشا خواهد بود و البته در اینجا بدان پرداخته نشد.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] مقاله‌ای علمی-پژوهشی با عنوان: «تحلیلی از مفهوم شهر و ارکان شهرنشینی از منظر قرآن کریم» چاپ شده در مجله هویت شهر به تشریح این بحث پرداخته است.

[2] رک. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ همچنین نقی‌زاده، محتشم امیری، بررسی مصادیق واژه‌های مرتبط با شهر(قریه، مدینه، بلد) در قرآن کریم، 1392

[3] ابن منظور، لسان العرب، ج13، ص402

[4] مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص310

[5] رک. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج2، ص319

[6] مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج11، ص58

[7] به نظر می‌رسد نظر اول هماهنگی بیشتری با کاربردهای قرآنی دارد. همچنین برخی احتمال داده‌اند که «م،د،ن» از «مَدِینَه» مشتق شده باشد و «مَدِینَه» خود از «د،ی،ن» مشتق باشد (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج8، ص231)، و این نکته با کاربرد انتزاعی «تمدّن» که قطعاً از «مَدِینَه» مشتق شده (مصطفوی، ج11، ص57) و عدم کاربرد این ریشه، هماهنگ است. بنابراین می‌توان نظر اول را ارجح دانست. به هر حال چون تفاوت چشمگیری میان این دو معنا وجود ندارد و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند، بررسی بیشتر به تحقیقات مربوطه سپرده می‌شود.

[8] چنانکه ریشه تمدّن و مدینه یکی است.

[9] مؤمنون، 17؛ ترجمه: و بالاسر شما هفت راه آفریده‌ایم و [اینگونه] از خلق و آفرینش [خود در زمین] غافل نبوده و نیستیم.

[10] طلاق، 12؛ ترجمه: خدا همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز مانند آنها را پدید آورد. امر و فرمان [صادر شده از جانب خدا] از میان اینها تنزل می‌یابد [تا به زمین می‌رسد].

[11] بقره، 30؛ ترجمه: من می‌خواهم در زمین جانشین بگذارم.

[12] بقره، 38؛ ترجمه: گفتیم: «[ای نسل انسانی] همگی از این [باغ] هبوط کنید؛ پس اگر از من هدایتی برایتان آمد، [بدانید] هرآنکه هدایت مرا پیروی کند، هیچ ترسی برشان نیست و آنها دچار حزن نخواهند شد».

[13] در مورد بحث زمین،‌ آسمان و مفهوم این دو و ارتباط هبوط انسان با این موضوع و نقش امر و هدایت خدا در این میان بحث مفصلی باید نمود. اما یکی از بهترین آیات برای بررسی این موضوع، آیات 28 تا 39 سوره بقره است.

[14] ص، 26؛ ترجمه: ای داود! ما تو را جانشین [خود] در زمین قرار دادیم، پس بین مردم برمبنای حق حکم کن.

[15] باید دقت کرد برخی در بررسی مفهوم مدینه صرفاً بر عنصر ولایت و رهبری الهی تأکید کرده‌اند. اما در این تعریف، عنصر قانون، برنامه و کتاب در کنار مقوله ولایت و رهبری نیز دیده شده است. این تفاوت بسیار کلیدی و مهم است.

[16] این کاربرد قرآن نشان می‌دهد استعمالات قرآنی واژه مزبور برای غیر از مدینه‌النبی نیز به این اعتبار است که آن مکان‌ها نیز پایگاهی برای تحقق حاکمیت‌های غیرالهی هستند؛ چنانکه برخی کاربردها، این معنا را تأیید می‌کند و حتی این معنا را تداعی می‌کند که مدینه به شکل کلی به معنای مقرهای حکومتی و حاشیه بلافصل آن اشاره دارد. این امر در ساختار شهرهای ایران، چیزی معادل ارگ (دارالاماره و مقر حکومت) و شارستان (شهر بلافصل ارگ) است که شامل رَبَض (بخش سوم شهر که حومه آن محسوب می‌شده و محل سکنای توده مردم بوده) نمی‌شده است. از این رو تعبیر شار و شهر معادل خوبی برای مدینه می‌تواند باشد.

[17] ابن منظور، لسان‌العرب، ج1، ص586

[18] الازهری، تهذیب‌اللغه،‌ ج6، ص29؛ الشهید الثانی، الروضه البهیئه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج1، ص227

[19] جالب توجه است که در روایات و به تبع آن مباحث فقهی، نسبت به پیوستن دوباره به جرگه اعراب پس از مهاجرت (تعرّب بعد از هجرت)، هشدار داده شده و جزء گناهان بزرگ برشمرده شده است. برای مثال به روایت امام صادقع در این زمینه (کلینی، اصول کافی، ج2، ص277) و نامه امام رضاع به محمد بن سنان (ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج3، ص566) رجوع شود.

[20] توبه، 97؛ ترجمه: اعراب (کناره‌گیران تمدن الهی) از جهت کفر و نفاق شدیدترند و سخت سرشته‌ترند بر اینکه حدود آنچه خدا بر فرستاده‌اش نازل نموده را آگاه نباشند.

[21] توبه، 101؛ ترجمه: و [طیفی] از کسانی که اطراف شما از اعراب و کناره‌گیران تمدن الهی هستند، منافقند.

[22] منافقون، 8؛ ترجمه: [منافقان] می‌گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً آن که عزیزتر است، آن را که ذلیل‌تر است، اخراج خواهد کرد».

[23] برای بررسی مفاهیم مرتبط با اَعراب، یکی از بهترین مجموعه آیات، آیات 97 تا 102 سوره توبه است.

پیمایش به بالا