بازدیدها: 12
اشاره
در میانهی جنگ، همیشه گلولهها تعیینکننده نیستند. گاهی آنچه سرنوشت نبرد را رقم میزند، در دلها و ذهنها شکل گرفته است. جایی که دشمن تصویر خود را بزرگتر از واقعیت مینمایاند، جایی که ترس میکارد، تحلیلها را دستکاری میکند، و باور را سست میسازد. میدانهایی که دیده نمیشوند، اما از هر خاکریزی واقعیتر و تعیینکنندهترند.
در چنین نبردی، اگر تمرکز صرفاً بر قدرت نظامی یا آرایش نیروها باشد، شکست، پنهان و تدریجی خواهد بود. چون بخش مهمی از درگیری، نه بر سر خاک، که بر سر تفسیر واقعیت است؛ میدانی که جنگ، پیش از آنکه رخ دهد در آنجا تحلیل میشود، و پیش از آنکه پایان یابد، در آنجا تمام شده است.
در این یادداشت گفتیم میدان اصلی، جای دیگریست؛ جایی که اگر آن را درست نشناسیم، حتی در پیروزی هم شکست خواهیم خورد.
ما باید بر چه نقاطی تمرکز کنیم تا اطمینان حاصل کنیم در جنگ ضربه راهبردی نمیخوریم یا از سوی دیگر پیروزی راهبردی کسب میکنیم؟ امکانات و تجهیزات؟ تعداد نیروها؟ تاکتیکهای نظامی؟ کیفیت عملیات؟ روایت؟ یا…؟ در یک نگاه کلان، به نظر میرسد در تعیین پیروزی یا شکست، دو عرصه محوری وجود دارد: عرصه ادراک و عرصه اراده. بررسی سبک تحلیل قرآن کریم در پیروزی و شکستهای جبهه ایمان و کفر نیز برجسته بودن این دو عرصه را نشان میدهد.
در ادامه، اهمیت هر کدام از این دو عرصه را در دو بُعد تدافعی و تهاجمی توضیح خواهیم داد.
- میدان ادراک |
ادراک و محاسبه ما از خود و دشمن و از سوی دیگر ادراک و محاسبه دشمن از ما و خودش، تعیینکننده بسیاری از اقدامات در سر صحنه رویاروییها هستند. هر یک از طرفین که ادارک و محاسبه واقعبینانه و صحیحتری داشته باشند، از جهت راهبردی صحنه را بهتر مدیریت میکنند. این ادراک و شناخت واقعبینانه جزء با شناخت جهان از دریچهی «عقل هدایتشده با وحی» محقق نمیشود و از قضا ادراک صرفاً بشری، بیشتر دچار اختلال میشود.
از این رو قرآن کریم واقعبینی بر پایه نشانههای الهی را نقطه تمایز جبهه حق از باطل در قتال میداند: أَفَمَنْ کَانَ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ[1]. در مقابل، پوشالی و تزئینی بودن اعمال کافران دقیقاً نقطهی آسیبپذیری آنها است: إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ[2].
بطور خلاصه مؤمنان حقیقی به جهت برخورداری از عقلانیت وحیانی، صحنه را بطور عمیق میشناسند، از نقاط قوت و ضعف خود و دشمن (بدون سیطره غرور یا ترس) برآورد واقعی دارند، به رفتارشناسی و انگیزهشناسی ژرفتری از انسان مجهزند، از قواعد و سنن پیروزی و شکست آگاهند و به همین خاطر میتوانند در این میدان، دست برتر راهبردی داشته باشد. اما این امر مشروط به دو شرط است:
حفاظت از ادراک خود: جبهه ایمانی اگر بخواهد ضربه راهبردی نخورد، باید خود را از خطای محاسباتی در مورد وضعیت خود و دشمن و وسوسهها، فریبها و احساسات مصون نگه دارد. چنین لغزشگاهی میتواند مؤمنین را تا مرز شکست ببرد؛ چنانکه قرآن در مورد جنگ حنین اینگونه بیان میکند: وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئًا وَ ضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ[3]. یا از طرف دیگر، در حالی که بنی اسرائیل به دریا رسیدند و تحت تعقیب فرعون بودند، واقع بینی موسی(ع) برپایه هدایت الهی، آنها را از تسلیم شدن نجات داد: فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَکُونَ، قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ[4].
هجوم به ادراک دشمن: مؤمنان برای کسب پیروزیهای راهبردی باید به نقاط ضعف دشمن هجوم برند. بنابراین تا حد ممکن و به طرق مختلف باید دستگاه محاسباتی دشمنان را دچار اختلال کنند تا بر آنها مسلط شوند. چنانکه قرآن برخی از پیروزیهای مهم در زمان پیامبر(ص) را به اختلال محاسباتی دشمن نسبت میدهد. برای مثال در جنگ بدر، شیطان محاسبات مشرکان را مختل کرد و آنها را به مخمصه بدی انداخت: وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَ قَالَ لَا غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جَارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ[5]. یا یهودیان بخاطر تصور استحکام قلعههای خود، دچار شکست سختی شدند: وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا[6]. اینها آسیبپذیری دشمن از این ناحیه را نشان میدهد؛ امری که میتواند برای دستیابی به پیروزی، بصورت خودآگاه و با طراحی و تدبیر مورد استفاده مؤمنان قرار بگیرد.
- میدان اراده |
بر فرض ادراک صحیح طرفین از صحنه، از یک سمت، ارادهی مبارزه و تابآوری جامعهی ایمانی و از سمت دیگر، سطح ارادهای که دشمن نشان میدهد، عاملهای تعیینکنندهی دیگر در روند تحولات جنگها هستند. ادعای ما این است که در این میدان نیز دست برتر و مزیت نسبی با جبهه ایمان است. چنانکه قرآن برای پرهیز از سستی و بیارادگی، دو جبهه را مقایسه میکند و میفرماید: وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ[7]. البته دست برتر داشتن در میدان اراده نیز دو شرط دارد:
حفاظت از اراده خود: قرآن کریم در موقفهای متعددی به نقش صیانت از اراده جمعی در رسیدن به پیروزی اشاره میکند و یکی از مهمترین علل شکست را سستارادگی ناشی از دنیاخواهی میداند. برای مثال در تحلیل شکست احد، معطوف شدن ارادهها به منافع دنیوی و به تبع فروپاشی اراده جمعی و تنازع و عصیان از رهبری واحد در جنگ را به عنوان دلایل این اتفاق فهرست میکند؛ نه مواردی مثل کمبود قوا یا کوتاهی در طراحی: وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنکُم مَّن یُرِیدُ ٱلدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ ٱلْأٓخِرَهَ[8]. لذا خدا جهادگران مطلوب را به شکل صفهای یکپارچه و چونان سازههای نفوذناپذیر توصیف میکند که خللی در اراده آنها بر جنگ به وجود نمیآید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ[9] و همچنین تعابیر بلیغی در بیان اهمیت ثبات قدم، تابآوری و صبر در جنگ دارد: وَ کَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنوا لِما أَصابَهُم فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا استَکانوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ، وَ ما کانَ قَولَهُم إِلّا أَن قالوا رَبَّنَا… وَ ثَبِّت أَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَى القَومِ الکافِرینَ[10].
هجوم به ارادهی دشمن: دشمن در عرصه اراده و تابآوری بسیار آسیبپذیرتر است. از این رو با ایجاد خلل در ارادهی جمعی دشمن (با تدابیر مختلف هوشمندانه)، فرصتهای ارزشمندی برای واردکردن ضربههای راهبردی به او فراهم میشود. قرآن کریم با تعابیر مختلفی به ضعف اراده دشمن اشاره کرده است. برای مثال برای مشرکان که ادعای برخورداری از سپاه دارای تشکل و همیشه پیروز داشتند، صریحاً به شکست و فروپاشی اراده جمعی آنها اشاره میکند و میفرماید شما به میدان پشت خواهید کرد: أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ، سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ[11]. چنانکه در جای دیگر به عنوان یک سنت میگوید: وَ لَو قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوُا الأَدبارَ ثُمَّ لا یَجِدونَ وَلِیًّا وَلا نَصیرًا[12]. این فرصتی برای مؤمنان برای کسب پیروزی راهبردی است.
کلام آخر | میدان ادراک یعنی درک واقعبینانه از صحنه، اهداف، انگیزهها، جایگاهها، ترتیبات و قواعد حاکم بر صحنه کارزار با بهرهگیری از عقل وحیانی؛ و میدان اراده یعنی عزم و صبر جمعی بر ادامهی کارزار تا ثانیهی آخر. ادعا این بود که اگر ادراک و محاسبهیمان مختل نشود و در میدان اراده نیز سست نشویم، میتوانیم مطمئن باشیم که شکست راهبردی نخواهیم خورد. همچنین، اگر بتوانیم بر ادراک و محاسبهی دشمن مسلط شویم و یا با طراحی اقدامهای سخت و نرم هدفمند، ارادهی او را تحت تأثیر قرار دهیم، میتوانیم به پیروزیهای راهبردی هم امید داشته باشیم. حوزههای دیگر مانند: تجهیزات، نفرات، تدابیر نظامی، عملیات، روایت و… در سطوح بعدی اهمیت هستند.
اگر دقت به خرج دهیم به نظر میرسد شکستها یا پیروزیهایی که در دوران پس از طوفان الاقصی رخ دادند بیشتر حاصل تصرف یا واگذاری یکی از این دو میدان بوده و جنگ اخیر و یا جنگهای پیشرو هم از این قاعده مستثنا نیستند. شاید بتوان گفت دکترین نظامی مقاومت باید برمبنای دو مزیت ادراک و اراده تنظیم شود.
پینوشتهای تدبری
[1] محمد، ۱۴؛ ترجمه: پس آیا [معتقدید] کسی [چون این پیامبر] که بر بیّنهای از جانب پروردگارش است، مانند کسی است که بدی عملش برایش زینت داده شده و [به همراه پیروانش] از هواها [و اوهام]شان تبعیت کردهاند؟!
[2] نمل، ۴؛ ترجمه: بیتردید کسانی که به آخرت و پایان کار باور ندارند، دستاوردهایشان را برایشان زینت دادهایم لذا سردرگم میچرخند.
[3] توبه، ۲۵؛ ترجمه: بیتردید خدا شما را در جبهههای بسیاری یاری نمود و به پیروزی رساند و [به ویژه] در روز [جنگ] حُنین؛ همان وقتی که کثرتتان شما را گرفت و ذوقزده کرد، اما [در عمل] از شما دردی را دوا نکرد؛ و [گیر افتادید و] عرصه زمین با [همه] وسعتش بر شما تنگ شد، پس از آن [در نهایت] شما به حال فرار روبرگرداندید.
[4] شعرا، ۶۱-۶۲؛ ترجمه: پس آن وقتی که دو جمع و سپاه [فرعونیان و موسویان] همدیگر را دیدند، همراهان موسی گفتند: «قطعاً گیر افتاده و کارمان تمام است!»؛ [موسی در پاسخ] گفت: «هرگز! قطعاً پروردگارم همراهم است، مرا به فرجام خواهد رساند».
[5] انفال، ۴۸؛ ترجمه: و همان وقتی که شیطان اقدامات و دستاوردهای ایشان را برایشان رنگ و لعاب داد و گفت: «امروز از میان مردم، هیچ چیره و غالبی برابر شما وجود ندارد و من [نیز] برایتان پشت و پناهم». پس اما وقتی آن دو گروه همدیگر را دیدند و با هم مواجه شدند، [شیطان] پا پس کشید و گفت: «من از شما بریء هستم؛ چراکه چیزی میبینم که [شما] نمیبینید؛ من از خدا میترسم!».
[6] حشر، ۲؛ ترجمه: و خودشان [نیز] پنداشتند که قلعههایشان مانع آنها از خدا [و نفوذ و تسلطش] خواهد بود، لذا خدا از جایی که تصور نمیکردند، بر آنان درآمد.
[7] نساء، ۱۰۴؛ ترجمه: و در دنبال کردن و دستیافتن به آن قوم [کافر که با آن اعلام جنگ شده] سستی نورزید؛ اگر شما درد میکشید و آسیب میبینید پس آنها [نیز] همانطور که درد میکشید، درد کشیده و آسیب میبینند در حالی که شما [از مزیتی برخوردارید و آن اینکه] از جانب خدا به چیزی امید دارید که آنها امید ندارند.
[8] آل عمران، ۱۵۲؛ ترجمه: و [اگر در مورد خلف وعده خدا شک دارد، بدانید] بیتردید خدا همان وقت که به اذن او، آنها (دشمن) را تار و مار میکردید، به شما در وعدهاش راست گفت [و به آن عمل کرد؛ این وضعیت بود] تا اینکه از بعد آنکه [خدا] آنچه بدان علاقه و تعلق دارید [یعنی غنائم] را نشانتان داد، شانه خالی کردید و در موضوع فرمانروایی تنازع نمودید و نافرمانی ورزیدید [اینگونه بود که ضربه سختی خوردید. آری!] برخی از شما دنیا را اراده کرده و برخی از شما آخرت و پایان کار را اراده نمودهاند.
[9] صف، ۴؛ ترجمه: بیتردید خداوند کسانی را دوست دارد که در صف واحد [و منسجم] در راه او میجنگند، چنانکه گویی آنها بنیانی محکم و بدون خلل هستند.
[10] آلعمران، ۱۴۶-۱۴۷؛ ترجمه: چه بسیار نبی و پیامبری که در رکابش عالمان خدایی بسیاری جنگیدند! پس نه برای آنچه به آنها در راه خدا آسیب رسید سستی نشان دادند و نه ضعیف گشتند و نه سرتسلیم فرود آورند؛ و خدا صابران را دوست دارد. و حرفشان جز این نیست که گفتند: «پروردگارا اقدامات گریبانگیرمان و زیادهروی در امرمان را مورد غفران قرار بده و قدمهایمان را ثابت و استوار کن و ما را بر قوم کافر یاری نما و پیروزمان کن».
[11] قمر، ۴۵؛ ترجمه: یا شاید حرفتان این است که ما سپاه و جبههای [قوی و تشکلیافته] هستیم که توانمند بر مقابله و پیروزی بوده و از پس امور بر میآییم؟! [دلخوش به این جبهه نباشید،] به زودی این جبهه و سپاه در هم شکسته خواهد شد و [افرادش] رو به پشت فرار میکنند.
[12] فتح، ۲۲؛ ترجمه: اگر کسانی که کافر شدند با شما به کارزار میآمدند، حتماً پشت میکردند، پس از آن نیز، نه سرپرست و چتر حمایتی مییافتند و نه یاوری.