اندیشکده قرآن گفت

طوفان‌الاقصی، بعثتی فکری و ادراکی

بازدیدها: 3

اشاره

موفقیت هر رویداد تحولی، با ابعاد اثرگذاری آن نمایان می شود. هر واقعه ای می تواند تحولاتی در زمینه های اجتماعی، سیاسی، نظامی و حتی فکری، ادراکی و شناختی ایجاد کند. به عنوان مثال، بعثت نبی اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر اینکه یک تحول سیاسی یا اجتماعی دانسته شود، تحولی فکری و ادراکی است و شاید بتوان گفت که این تحول ادراکی، زمینه ساز آن تحول سیاسی و اجتماعی است. واقعه طوفان‌الاقصی نیز دارای جنبه های مختلفی است. آیا دستاوردهای این طوفان می تواند ناظر بیرونی را مجاب کند که این رویداد، اقدامی بجا، موجه و منتهی به پیروزی بوده است؟

در این یادداشت به بحث پیرامون این موضوع خواهیم پرداخت.

در این شکی نیست که بعثت یک نقطه عطف و یک تحول تاریخی بزرگ است. یکی از خصوصیات تحولات تاریخی بزرگ این است که علاوه بر تحولات اجتماعی، سیاسی و یا نظامی، تحول فکری و ادراکی در جامعه ایجاد می‌کنند و نوعی انتقال از یک ادراک فراگیر به ادراکی دیگر را موجب می‌شوند. بعثت نبی اکرم نیز چنین است. این تحول مهم پیش از آنکه یک تحول سیاسی یا اجتماعی دانسته شود، تحولی فکری و ادراکی است. تحولی که توانست در زمانه خود تغییری شگرف از یک دستگاه فکری به یک دستگاه فکری کاملاً متفاوت پدید آورد و آن را تثبیت کند و توسعه دهد. تغییر از ادراک جاهلی و محاسبات دنیایی و مادی به ادراکی دیگر یعنی ادارک الهی، معنوی و وحیانی. از همین روست که این بعثت با نزول یک کتاب یعنی قرآن کریم رقم می‌خورد و در نقطه آغازین سخن از تعالیم و آموزش‌های خدا به انسان و تغییر بینش‌ها و علم و ادراک انسان‌هاست؛ چنانکه در همان سوره‌های ابتدایی اینگونه پیامبر اکرم را فرامی‌خواند تا برای تحقق این تحول، این رهنموها را بر مردم قرائت کند: اقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ، خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَقٍ،‏ اقرَأ وَرَبُّکَ الأَکرَمُ،‏ الَّذی عَلَّمَ بِالقَلَمِ،‏ عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم[1].

انقلاب اسلامی نیز نمونه‌ای دیگر از این دست تحولات است. انقلاب ایران نیز توانست تحول ادراکی مهمی در جهان معاصر رقم بزند و نگاه به جهان، سیاست ، مردم، جنگ و… را متفاوت کند. سایر تحولاتی که انقلاب در امور مختلف به وجود آورد را باید در این تحول شناختی و ادراکی جستجو نمود. نمونه دیگر از این تحولات در عصر حاضر، واقعه و رویداد طوفان‌الاقصی است. این رویداد را نباید در یک عملیات نظامی-امنیتی خلاصه نمود. این اقدام به معنای حقیقی در ابعاد مختلف تحول آفرین بود. البته برخی ممکن است به سبب برخی ضربات وارد شده به محور مقاومت، وقوع این تحولات را نپذیرند. این گروه چنین اظهار می‌کنند که دشمن در پاسخ به اقدام مقاومت آنقدر واکنش و مقابله قوی و سهمگین نشان داد که در عمل نیروی طوفان‌الاقصی نتوانست تغییر شگرفی در صحنه منطقه ایجاد کند، بلکه باعث شد صحنه منطقه برخلاف خواست مقاومت تغییر کند. اینان با کمال تعجب، این اقدام را چندان موفق ارزیابی نمی‌کنند و احساس پیروزی ندارند!

این نگاه، از جهات مختلفی قابل تشکیک است که همه آنها مورد بحث این نوشتار نیست، اما در اینجا به زاویه‌ای اشاره می‌شود که کمتر مورد توجه قرار داشته است. طوفان‌الاقصی علاوه بر دلالت‌های نظامی، امنیتی و سیاسی و در یک کلام دلالت‌های در صحنه قدرت، واجد دلالت‌های عمیق فکری و ادراکی بود. به تعبیر دیگر اگر فرض کنیم طوفان الاقصی در عرصه میدانیِ قدرت چیزی را جابجا نکرد، دست‌کم به شکل اساسی در حوزه ادراک و شناخت از صحنه تحول‌آفرین بود و محاسبات را عوض نمود. بعید است کسی منکر این جنبه از تحول آفرینی طوفان الاقصی شود و اگر این موضوع، مورد قبول باشد، دلیل کافی برای توجیه عقلانی این اقدام و پیروزمندانه دانستن آن فراهم شده است. زیرا ادراک و شناخت نه تنها خود یکی از ابعاد مهم ساخت قدرت است، بلکه می‌تواند زیربنای آن تلقی شود. به تعبیر دیگر اگر کسی به دنبال دگرگونی ساختار قدرت در منطقه باشد، بی‌تردید دستیابی به آن، بدون تغییر در فضای ادراکی بازیگران منطقه‌ای ممکن نیست. تغییر محاسباتی و ادراکی حاصل از طوفان‌الاقصی زیربنای هر نوع تغییری در ساخت قدرت منطقه است که ارزان بدست نمی‌آمد، ارزان هم بدست نیامد و ارزان هم پایدار نخواهد ماند.

اما وقوع طوفان‌الاقصی چه تحولات ادراکی ایجاد نمود؟ به نظر می‌رسد وقوع طوفان الاقصی و آبیاری آن با خون‌های پاک توانست چند گزاره و محاسبه کلیدی را در دستگاه ادراکی بازیگران منطقه دگرگون کند و یا دست‌کم در آنها تزلزل اساسی ایجاد نماید:

اولاً در حوزه مقاومت، طوفان‌الاقصی و تحولات بعد آن یک ادراک اساسی را منهدم کرد. این ادراک که مقاومت موجودیتی بی‌هویت و غیر‌ریشه دار در مردم و با آرمان‌های شعاری، ایدئولوژیک، ناکارآمد و فراموش‌شده حتی در بین خود فلسطینیان است. این یک دستاورد بزرگ است. در مقابل نشان داد مقاومت موجودیتی چندملیتی، چندمذهبی، ریشه‌دار، مستظهر به توده‌های معتقد و مستحکم، دارای کنش ایجابی و تهاجمی و تعیین‌کننده واقعیت‌های میدانی و برهم‌زننده نقشه‌های بسیار پیچیده است. این ادراک گرچه تا قبل از این برای هسته‌های سخت مقاومت وجود داشت، اما طوفان‌الاقصی آن را فراگیر کرد.

ثانیاً در حوزه رژیم صهیونیستی، این ادراک را متلاشی نمود که این رژیم قادر بر حفظ موجودیت خود است هرچند ضربه‌هایی مختصر از مقاومت بخورد. طوفان‌الاقصی پوشالی بودن موجودیت و هویت اسرائیلی را به رخ کشید و این ادراک را در همگان ایجاد کرد که موجودیت اسرائیل از اساس در خطر و بحران بوده و تنها با یاری قدرت‌های بزرگ ادامه حیات می‌دهد. شاید این ارزشمندترین تحول ادراکی بدست آمده است که در ساخت قدرت منطقه تأثیرات فراوان خواهد گذاشت. از سوی دیگر نیز این تصور را شکست که اسرائیل موجودیتی آرام و امن برای حضور یهودیان در منطقه غرب آسیا باشد. این امر نیز به تدریج اثرات خود را بر اضمحلال و تضعیف ایده اسرائیل خواهد گذاشت. 

ثالثاً در حوزه آمریکا و تمدن غرب، طوفان‌الاقصی دو انگاره مهم را متزلزل کرد: از سویی انگاره کارآمدی غرب در حل مسائل و از سوی دیگر انگاره مسالمت‌جو بودن تمدن غرب. پس از طوفان‌الاقصی، مشخص شد که غرب و آمریکا که نتوانستند شریک خود را نجات دهند نه چندان حرفی برای گفتن به جهان اسلام دارند و نه اساساً ایده و حرف آنها مسالمت‌جویانه است. آنها تمدنی درنده‌خو، انسان‌ستیز با نهادهایی ناکارآمد هستند که تنها با زور آتش و باروت ایده پوسیده‌شان را به کرسی می‌نشانند.

این دستاوردهای شناختی و ادراکی میراث عظیم طوفان‌الاقصی است. این میراث نشان می‌دهد که طوفان در ذات خود اقدامی بجا، موجه و منتهی به پیروزی بوده است. انکار این دستاوردها بیشتر از اذهان غافل و سرگرم به همان دستگاه های محاسباتی منسوخ برمی‌آید. آری آنچه بیان شد منافاتی با این نکته ندارد که این دستاوردها باید در گام‌های بعدی حرکت مقاومت نقد شوند، به عرصه عینیت بیایند و بتوانند صحنه میدانی قدرت و صحنه حیات اجتماعی مردمان منطقه را بیش از پیش تحت تأثیر قرار دهند.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] علق، 1-5؛ ترجمه: بخوان (تعالیم وحی را) به مدد اسم پروردگارت همان که خلق کرد، (آری) فرآیند خلق این انسان را از توده‌ای زالوشکل (و آویزان از دیواره رحم) رقم زد. بخوان (تعالیمش را) که پروردگارت باکرامت‌ترین است؛ همان کسی که (چونان معلمی دلسوز قلم بدست گرفت و) با قلم تعلیم داد؛ تعلیم داد به انسان آنچه نمی‌دانست.

پیمایش به بالا