اندیشکده قرآن گفت

نبرد ایران و اسرائیل، پرده‌ای از قصه طولانی نابودی رژیم

بازدیدها: 8

اشاره

آیا نبرد ایران و اسرائیل، پایان ماجراست؟

این روزها، تصویرهای پررنگ از میدان، ما را وسوسه می‌کند که پایان قصه را همین‌جا ببینیم. اما آیا این نبرد، می‌تواند بار یک نزاع تاریخی را به‌تنهایی به دوش بکشد؟
اگر آیات قرآن و سیره پیامبر، جهاد را بر دوش *«امت»* می‌گذارد و مسیر را گام‌به‌گام طراحی می‌کند، ما چگونه باید نسبت خود را با این جنگ بفهمیم؟ آیا می‌توان نقش دیگر ملت‌های مسلمان، از فلسطین و لبنان تا یمن و سوریه و حتی شمال آفریقا را در این نبرد تاریخی و آخرالزمانی نادیده گرفت؟
در این یادداشت گفتیم: این نبرد، گرچه مهم است، اما شاید پایان ماجرا نباشد. برای دیدن تصویر کامل، باید از ذوق لحظه عبور کرد؛ و با تکیه بر قرآن و سیره، میدان امروز را در امتداد یک راه امت‌محور، تدریجی و تاریخی فهمید.

صحنه‌ی تقابل با رژیم صهیونی در کلیت خود باید در چارچوب این دو اصل پیش رود: اولاً مبارزه با خواست عموم مسلمان‌ها محقق شود و ثانیاً چون رژیم پشتیبانی نظام‌های غربی را دارد، این نزاع پیچیده به شکل مرحله به مرحله و گام به گام جلو رود. نبرد امروز ایران با رژیم هم باید در همین تصویر جامع تفسیر شود. این جنگ یک موقف کلیدی در مبارزه‌ی مشترک وابستگان جبهه‌ی حق علیه باطل است که تا این لحظه، مقطع‌های متعددی را پشت سر گذاشته است.

از یک سو، مرگ رژیم باید با اراده و به دست گروه‌های متنوع مسلمان‌ها شکل بگیرد؛ از ایرانی‌ها، لبنانی‌ها، عراقی‌ها، سوری‌ها،… تا مصری‌ها و اردنی‌ها و البته، با محوریت فلسطینی‌ها. بنابراین، در این نظم، ایرانی‌ها باید سهم خود را از یک طرح هم‌آهنگ پیش ببرند و هم نباید و هم نمی‌توانند نقشی را فرای آن بپذیرند. در این صورت، با اتکا به این‌که بالاخره پای کشور ما هم به این کشمکش باز شده است، نمی‌توان اتمام جنگ فعلی را هم‌ارز با نابودی رژیم دانست.

از سویی دیگر، این نبرد یک حادثه از یک خط زمانی چند ده‌ساله است و به طبع، نباید انتظار داشت که پی‌آمدهای آن اختلاف شگرفی با رویدادهای دیگر در این سیر داشته باشد. جنگ شش‌روزه‌ی سال ۱۹۶۷، جنگ ۳۳ روزه‌ی سال ۲۰۰۶ و… موقف‌های دیگری از این روند در هشت دهه‌ی گذشته بوده‌اند. نبرد ایران با رژیم هم یکی از مرحله‌های طوفان الاقصی به شمار می‌رود که خود آخرین پرده‌ی این نمایش است.

سلسله جنگ‌های دوران پیامبرص هم از این دو اصل جدا نبودند:

فراگیر بودند | از یک طرف، قرآن به جای این‌که وظیفه مبارزه را بر دوش جریانی وفادار و محدود بگذارد، سعی می‌کند تا جای ممکن، دسته‌های مختلف جامعه را در این مسئولیت سهیم کند. با این وصف، قتال یک امر همگانی یا یک «امر جامع» است که اگر کسی بخواهد در آن شرکت نکند، باید از پیامبر (ص) اجازه بگیرد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَىٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّىٰ یَسْتَأْذِنُوهُ[1]. هم‌چنین، قرآن کریم در نمونه‌های پرتکرار تلاش می‌کند تا حتی تخلف‌کنندگان و عقب‌ماندگان از قطار جهاد را به شکلی به دامن این راه مقدس برگرداند: قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمَا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا[2]. این فراگیری به اندازه‌ای است که در آخر سوره‌ی توبه یادآوری می‌کند که ما نمی‌خواهیم همه‌ی مؤمنان کار و زندگی را رها کنند و به جنگ بپیوندند: وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُوا کَافَّهً[3]. این نکته نشان می‌دهد پیش‌فرض قرآن درباره قتال واقعاً درگیرشدن عموم مسلمان‌ها است.

گام به گام بودند | در طرف دیگر، قرآن هدف نهایی مبارزه را با طراحی زنجیره‌ای از گام‌ها و جنگ‌های متعدد دنبال می‌کند و مؤمنان را از عجله در رسیدن به این اهداف -که مهمترین آن فتح مکه و تسلط بر مسجدالحرام است- بازمی‌دارد. در سوره‌ی حج، بعد از اجازه به مؤمنان برای قتال، با هدف رسیدن دوباره به مکه و برپایی حج، خداوند از تعبیرهایی استفاده می‌کند که نشان می‌دهد این هدف الزاماً در کوتاه‌مدت محقق نمی‌شود و باید صبر در پیش گرفت: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[4].

کلام آخر | بنابراین، این جنگ را باید به شکل یک گام از یک مسیر بلند و چندعاملی روایت کرد. مبارزه با موجودیت رژیم صهیونی در یک صحنه‌ی کلان تعریف می‌شود. در این تصویر، هم ملت‌های دیگر منطقه حضور دارند و هم، پیروزی با صبر و در گذر نسل‌ها به دست می‌آید. در این توصیف، جنگ ما با رژیم نه کم‌اهمیت است و نه تنها تعیین‌کننده‌ی سرنوشت این کارزار طولانی. در مقابل، این روایت که چون ما برای نخستین بار به صورت مستقیم وارد درگیری شده‌ایم، پس این رویارویی هم در نقطه‌ی پایانی است و به دست ما انجام می‌شود، بیش‌ازحد هیجانی و البته، خودمحور به نظر می‌رسد. در روایت درست، به عنوان یک قدم مهم، ایران باید وظیفه‌ی خود را در مقطع فعلی و آن هم در جایگاه یکی از بازیگرهای جهان اسلام ایفا کند؛ نه به عنوان جای‌گزینی برای تمام امت اسلامی. با این روایت، شاید فهم بهتری از روی‌کرد جمهوری اسلامی ایران نسبت به این جنگ پیدا کنیم.

پی‌نوشت‌های تدبری

[1] نور، ۶۲؛ ترجمه: مؤمنان فقط کسانی هستند که به خدا و رسول و نماینده‌اش باور داشته و هنگامی که بر مبنای امری هم‌آور و مجتمع‌کننده، همراه او باشند، هرگز نروند تا آنکه از او درخواست اجازه کنند.

[2] فتح، ۱۶؛ ترجمه: [ای پیامبر] به آن مطرودان وانهاده‌شده که از کناره‌گیران تمدن الهی [مدینه] هستند، بگو: «[فرصتی برای جبران در پیش است؛] به زودی به سوی قومی که صاحب قدرت نظامی شدیدی است، فراخوانده می‌شوید؛ یا با آنان می‌جنگید و کشتارشان می‌کنید یا آنها تسلیم می‌شوند. پس اگر فرمان برید، خدا به شما اجری نیکو می‌دهد؛ و اگر روی برتابید، چنان که از پیش‌تر روی برتافتید، به عذابی دردناک عذابتان خواهد کرد».

[3] توبه، ۱۲۲؛ ترجمه: و بنا نبوده و نیست که مؤمنان همگی [برای جهاد] بیرون زده و لشکرکشی کنند.

[4] حج، ۴۷؛ ترجمه: و از تو درخواست می‌کنند عذاب زودتر بیاید، در حالی که خدا هرگز در وعده‌اش تخلف نمی‌کند و [البته] یک روز نزد پروردگارت معادل هزار سال است از آنهایی که شما می‌شمارید.

پیمایش به بالا